از چشم ها بخونیم

۲۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

یا حتی اُورلپ

شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۴۵ ب.ظ





تا حالا به این فکر کردید چه قدر مجازی هستید و چه قدر واقعی ؟
  • هیده ...

بریم بافتنی هامون رو دربیاریم حالا

جمعه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۱۸ ب.ظ


تابستونی که قرار بود بترکونیم هم تموم شد !










  • هیده ...

دنیای صفر و یک

پنجشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۴۵ ب.ظ






فیلم Her رو چند وقت پیش دیدم . خوب راستش اولین چیزی که تو همون سکانس های اول فیلم برام عجیب بود این بود که مگه می شه یکی دیگه از طرف من برای یکی دیگه از عزیزان من نامه بنویسه ؟! آخه حق ِ مطلب اینطوری ادا نمی شه که !  اصلا فایده نداره یعنی . یادتونه گفتم نوشته ها هم انرژی دارن . خوب اینطوری انرژی های یکی دیگه منتقل می شه و من که فرستنده ی اصلی نامه هستم هیچی به هیچی . اون متن وقتی به قلب طرف می شینه که من خودم کلمه ها رو انتخاب کنم کنار هم بذارم . مثل وقتایی که برام پیام تبریک میاد . اکثرا پیام های نوشته شده ی خود ِ فرستنده خیلی خیلی بیشتر برام دوست داشتنی ِ تا پیام های کپی پیست از کانال ها .
حالا این به کنار ...
واقعا می شه ادم عاشق یه سیستم عامل بشه ؟! نمی دونم ....شاید اون قدری پیچیده تر از این حرفاس که بشه در موردش حرف بزنم .
  • هیده ...

نیازمندی ها 18

چهارشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۲۰ ب.ظ


کف ِ مطالبات از میز ِ دورهمی آخر هفته .





+ بچه ها ؛ کسی هست امسال کنکور داده باشه و اتفاقا رشته اش تجربی هم بوده باشه ؟!


  • هیده ...

ترکیبی تلفیقی با چهرازی

چهارشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۳۳ ب.ظ




"پاییز که می‌شه ما بی‌اختیار می‌ریم اتاقِ جمشید. پاییز یه‌هو می‌آد، توو یه‌روز، مثل بهار و بقیه."

چرا چهرازی برای من تکراری نمی شه؟ هر سال نزدیکای پاییز دلم می خواد اپیزود 16 چهرازی رو گوش بدم . بعضیا اینطوری اند . یهو میان و دیگه هم نمی رن . "چرا همه رفته بودناشون رُ می‌ذارن برا پاییز؟ چرا پاییز هیشکی برنمی‌گرده؟ " یهو به خودت میای می بینی داری میری . از جایی که کلی خاطره ساختی ؛ که اتفاقا کنار اون همه حاشیه و استرس و خستگی کلی خاطره ی خوب داری . یهو به خودت میای می بینی دلت نمی خواد بری .یهو یاد ِ روز اول می افتی . اون داستان روز اول که شد عامل خنده های روزای آخر اونجا بودنم . "می‌گم: جمشید ما چرا تا این زرد و قرمزا رُ می‌بینیم بند دل‌مون پاره می‌شه؟" . چرا وقتی یاد اون روزا می افتم دلم می گیره . خیلی ِ  آدم دلش برای لحظه های سختش هم تنگ بشه ها . فک کن روزا که نه ؛ شبایی که خسته و داغون و بیهوش رسیدی خونه هم برات عامل دلتنگی شه . دیگه لحظه های خوشیم که به جای خود . "آدم به‌دلش چطوری حالی کنه که اشتباه شده؟" . آدم چطوری به دلش حالی کنه باید دل بِکَنه از این همه خاطره پاشه بره  . همه رو بذاره اونجا تو کمدش بمونه در حالی که قرار وسایل یکی دیگه اون کمد رو پر کنه ؟. آدم چطوری از آدمایی که کلی خاطره باهاشون ساخته خداحافظی کنه بذاره بره ؟! آدم چطوری به دلش حالی کنه از آدم خوبایی که تازه به جمعشون اضافه شده نیمده باید خداحافظی کنه ؟! "می‌گه وردار یه نارنجی بزن رها کن این حرفا رُ" . 




+الهام گرفته از پسا استعفا .

  • هیده ...

نام مادر

چهارشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۵۷ ق.ظ


این اولین یا شاید دومین باری بود که دیدم جایی برای ثبت نام ؛ نام مادر رو می خواستن. حتی این بار بیشتر از مامانم پرسیدن . تاریخ تولدش و محل تولدش . اگه اشتباه نگم نیکولا چند وقت پیش که یعنی خیلی وقت پیش یه پستی نوشته بود برای همین داستان . نیکولا اگه صدام رو می شنوی ؛ این بار نام مادرم رو  هم می خواستن .

  • هیده ...

که قطعا سن یه عدد بیشتر نیست

دوشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۴۰ ب.ظ



 منم پارسال شکستم. داغون شدم . له ِ له . اصلا یه چیزی ها . مونده بودم تو همون وضع در حالی که سعی می کردم همه چیز رو عادی جلوه بدم ولی عادی نبود . آدمی که شکسته هیچ چیزش عادی نیست . حتی روزمرگی هاش . نمی دونم چی شد انگیزه ام که بلند شدم ؛ بلند شدم و نموندم تو اون وضع . به خودم تکیه کردم . به خودم و چند نفری که نزدیکم بودن. بلند شدم  و خیلی چیزا یاد گرفتم. خیلی چیزا ... من شاید الان خیلی بیشتر از سنم بزرگ شده باشم ... 


  • هیده ...

کوشا جان... پشتیبانت

پنجشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۲۰ ب.ظ



چرا من امشب این همه  با تلفن حرف زدم ؟ چون کوشا جان پشتیبانت ! قطعا من دیگه کوشا جان نیستم ؛ ولی خوب مسئله ای که هست اینه که من پشتیبانت هم نیستم حتی که البته ظاهرا هستم و خودم حواسم نیست . یه وقتایی آدم نمی تونه بنویسه ولی به جاش خیلی قشنگ حرف می زنه . از اون حرفایی که یه ناامید خسته و افسرده و پر استرس  نیاز داره بشنوه . بشنوه که تو هم تجربه ی همه ی این روز های سیاه رو داشتی .




  • هیده ...

هم چنان تحت درمان

چهارشنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۲۲ ب.ظ



درسته من حرفم رو پس گرفتم و برگشتم و نوشتم ؛ ولی هنوزم توان ِ نوشتنی در من نجوشیده چندان که باید. اگه بگم موضوعی نیست که بیخود گفتم. اون قدری سوژه و داستان و اتفاق هست که بشه براش نوشت که می تونم روزی سه تا پست بنویسم. ولی چیزی که هست اینه که نمی تونم . نمی شه ! مثلا الان می خوام یه عکس رو اینستاگرامم آپلود کنم حتی یه کپشن هم نمی شه بنویسم .

ولی خوب برای مفید بودن این پست می تونم بهتون پیشنهاد کنم اگه دنبال یه جای دنج می گردید ؛ درکه و دربند وسط هفته گزینه خوبیه . مخصوصا که پاییز هم نزدیکه.







  • هیده ...

من امشب مطمئنم و خوش حال

دوشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۵۲ ب.ظ



 بعضی وقتا واکنش بعضیا ؛ بهت ثابت میکنه درست فکر می کردی یا نه ؛یا دست کم کمکت می کنه درست فکر کنی .این خیلی خوبه حداقل برای بعضی چیزا مطمئن باشی .





+  کسی هست زبان انگلیسی خونده باشه ؛ یا مثلا به رفرنس های زبان انگلیسی و کتب رفرنس اون ؛ علی الخصوص لغت زبان آشنایی داشته باشه  و ما را به راه راست هدایت کند ؟! ممنون  می شم (: .


++ بی شک این ماه رکورد پر مکالمه ترین ماه ؛ تمام ماه های مشترک گرامی بودنم رو خواهم زد .


  • هیده ...