از چشم ها بخونیم

آلرژی فصلی

جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۰۸ ق.ظ


عکس یادم نیست از کجا !


یه وقتایی گفتن یه سری چیزا سخته . نوشتنش هم . مثل وقتایی که می گی ولش کن بذار چیزی نگم . شاید الان حوصله اش رو نداشته باشه  ؛ شاید الان وقتش نباشه . حالا نگفتن همون حرف ؛ چه خوب باشه چه بد ؛ می شه یه وزنه که می مونه رو قفسه سینه ات ؛ یعنی دقیقا یه جایی بالای تار های صوتیت . سنگینیش حس می شه . حس می کنی حالت خوب نیست . حس می کنی صدات گرفته . می خوای ربطش بدی به سرما خوردگی و آلرژی .این می شه یه سیکل ِ معیوب . هی بد و بدتر می شه .  حالا منم حس می کنم سرما خوردم یا یه چیزی شبیه آلرژی . حس می کنم حالم خوب نیست . نمی دونم چی رو کجا نگفتم که حالا سنگینیش مونده یه جایی بالای تار های صوتیم.نمی دونم شاید باید برای اون چیزی که ناراحتم کرد یکبار درست و حسابی ؛ اما یکبار برای همیشه حرف می زدم و گریه می کردم . شاید سنگینی همون ِ که مونده . من اون شادابیم رو گم کردم ؛ یا شایدم منتظر بودم که دوباره پیداش کنم اما پیداش نکردم .اره ... من توقع داشتم که دوباره پیداش کنم اما نکردم . گمش کردم و ندارمش . حالا که می خوامش ؛ ندارمش.  اما از اونجایی که من و ادم های شبیه من ؛ آدم های خیلی نشان ندهنده ای هستیم ؛ عمدتا نشون نمی دیم که سرما خوردیم یا آلرژی گرفتیم یا هر چیزی شبیه این . ما هر روز صبح چشم های پف کردمون رو زیر مداد چشم مشکیمون  قائم می کنیم و هر چیزی رو به آلرژی فصلی ربط می دیم .


+ برای گوش هامون : آهنگ جدید محسن چاووشی به اسم " بیست هزار آرزو " : اینجا .




  • هیده ...

بزرگ ِ کوچک

شنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۱۷ ق.ظ

66383820d09c196983fed77cab6ac8fc

عکس از دیوار رنگی


تا چند وقت پیش فکر می کردم از عجیب ترین عضو های بدنمون چشم ِ . چون مثلا می شه با چشم هات بخندی ؛با چشم هات حرف بزنی ؛ از چشم ها بخونی . اما چند روزیه حواسم رفته پیش دل ِ . همون دلی که گاهی منظور بخشی از معده اس گاهی منظور قلب ِ اما هر اون چیزی که ما قاعدتا باهاش حس می کنیم اینا نیستن. چرا مثلا خیلی وقتا دلمون یه چیزی می گه ولی عقلمون یه چیز دیگه ؟ مثل خیلی از وقتایی که می دونیم این کار برای خودمون ضرر داره ولی کاریه که دلمون  انجامش می ده و انگار ما هیچ اختیاری برای کنترل اون نداریم . دیدید یه وقتایی یه جایی هستیم ولی دلمون یه جای دیگه اس ؟ مگه می شه آدم یه تیکه از وجودش رو بذاره جایی بمونه ؟ دیدید یه وقتایی می گیم " دلم نمیاد " . اصلا چی می شه دل ِ آدم تنگ میشه ؟  مگه دلتنگی مقیاس داره که یه وقتایی می گیم خیلی دلم برات تنگ شده بود ؟ شاید اصلا مکانیسم های رفتاری همین دل از مکانیسم های خودکار ِ بدن ِ ماست . آخه مگه می شه آدم نتونه دلش رو کنترل کنه ؟ خیلی از وقتا می گن فلان کار رو نکن اما نمی تونم یا بر عکس . یا شایدم سهم مدیریتی هر کسی برای دلش فرق داره . یه یکی ده درصد مدیریت دادن به بعضیا 50 درصد . یا مثلا مگه دل متراژ داره که می گن دل بعضیا خیلی بزرگه... ولی قطعا وسعت دل بیشتر از اون چیزیه که ما به صورت فیزیکی حسش می کنیم . آخه چطوری می شه این حجم از محبت و علاقه و دوست داشتن یا برعکس تنفر و کینه رو تو یه عضو ِ کوچیک جا داد ؟


+ هر چیزی که داریم می کشیم ؛ از همه ی خوبی ها و بدی ها ؛ از دلمون داریم می کشیم .

  • هیده ...

نیازمندی ها

چهارشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۸:۰۴ ب.ظ


نمی دونم ...
  • هیده ...

شیرینی یی که به خونه نرسید

يكشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۴۵ ب.ظ


عکس از کانال بایکوت


داشتم فکر میکردم از کدوم شیرینی فروشی شیرینی بخرم یا اینکه الان شیرینی بخرم یا فردا ولی خوب امروز اونطوری تموم نشد که من برم شیرینی بخرم . یعنی حتی طوری هم تموم نشد که  فردا  برم شیرینی بخرم . یعنی چیزی که امروز اتفاق افتاد اون چیزی نبود که من منتظرش بودم پس برای همین نباید برم شیرینی بخرم . یعنی فکر کنم هیشکی منتظر این نبود .هر چند که اون کاری نداشته که ما منتظر چی بودیم .  بد اولش به خودم گفتم ایتز اوکی... ایتز اوکی ولی خوب در حقیقت ایتز نات اوکی و حتی یو کود کِرای فور ایت اند لِت ایت گو  . 
من فقط الان سعی دارم عجولانه تصمیم نگیرم . همین ...



+نمیدونم چرا اومدم اینا رو اینجا نوشتم . شاید به قول فلانی بعدا به این روز ها می خندم. می خوام ببینم چند روز؛ چند ماه ؛چند سال بعد؛  با خوندن این پست می خندم یا نه!







  • هیده ...

یادت رَد شد ...

جمعه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۱۶ ب.ظ


عکس از کانال freedom


جدا از پیرهن چارخونه و آستین های بالا زده شده و اون  ساعت مچی ِ اسپرت رو اون دست های مردونه ؛ بعد از اون جذبه ی جذاب ؛ بعد از اون اخم مهربون ؛بعد از اون خند های یواشکی ات ؛ بعد از اون کیف پولی که تو دستت می گیری ؛در کنار ِ بلد بودن معشوقه ات ؛  باید بلد باشی براش آهنگ های دوست داشتنیش رو بخونی ...




+ حال خوب کن جدید چارتار به اسم " برف " منتشر شد  . از اینجا می تونید گوش کنید . می خونه  :


بر رخسار هر خورشیدی

بی لبخندت ابری آمد
بی تو در من سروی خم شد
در چشمانم حصری آمد
ای رویای بی تکرارم
شعر تلخی در سر دارم

یادت رد شد
برگی افتاد از افرایی
ایوان پر شد از تنهایی
بادی خیزید و آرامید
برفی آشفته می بارید
دستان هوا از بوی تو پوچ


  • هیده ...

راه ِ بی پایان

شنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۱۵ ق.ظ
 

عکس از کانال بایکوت


حس می کنم که هنوز نرسیدم . یعنی میدونی ... یه چیزی شبیه این که به بچه ها تو مسافرت می گن این کوه رو رد کنیم می رسیم ؛ عین همون سال ها که عمو همش می گفت این کوه رو رد کنیم می رسیم و من می شمردم این چندمین کوهی ِ که رد کردیم و نرسیدم . می دونی ... یه چیزی شبیه این که می گن بعد از هر سر بالایی یه سرازیری هست و من حس می کنم تو اون سربالایی موندم . حالا شاید هم  نموندم  ؛ ولی این طوری حس می کنم . می دونی شبیه این که می گن دبیرستان تموم شه راحت می شی ؛ بعد پیش دانشگاهی می گن کنکور بدی راحت می شی ؛ بعد تو دانشگاه می گن مدرکت رو بگیری راحت می شی ؛ اما تو هیچ وقت راحت نمی شی . چون همیشه  یه مسیر جدید و یه مرحله جدید  میاد جلو که باید اونو تا ته بری . شاید باید برنامه ریزی هامون رو عوض کنیم . مثلا به جای گذاشتن تفریحاتمون آخر ِ هر جاده و هر رسیدن  ؛ اونو بذاریم قشنگ وسط ِ جاده .



+امسال به خودمون یاد آوری کنیم که بیشتر زندگی کنیم .
+می دونم که بعضی وقتا باید تفریحات رو بذاری آخر ِ جاده .
  • هیده ...

ساعت هاتون رو کوک کردید ؟

دوشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۵۲ ق.ظ
morning

عکس از کانال ژیوار


  • هیده ...

تو خوبی و این همه ی اعتراف هاست

دوشنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۶، ۰۹:۰۷ ب.ظ

hameye eteraf ha


عکس از کانال بایکوت


من الان مجبورم آدم بده ی داستان باشم . آدم بده ی داستان بودن خیلی سخت ِ . کلا عذاب وجدان داشتن برای چیزی که در اون هیچ نقشی نداشتی از وضعیت هایی که کاش کسی تجربه اش نکنه . حالا اگر خودمم طرف ِ مقابل بودم شاید ناراحت می شدم ؛ حتی اگر به نفعم بود . ولی من الان مجبورم که به جون بخرم همه ی این بد بودن ها رو . و بدتر اینکه نمی تونم برم توضیح بدم  که من به خاطر چی دارم آدم بده ی داستان می شم . توضیح بدم که بدونه چرا . بهش بگم که تو همین جوری بمون .... به قول ِ نازنین   یه وقتایی به دلیل غیر قابل فهم بودن چیزی باید سکوت کنی یه وقتایی هم به خاطر غیر قابل بیان بودن چیزی.



+سال نو مبارک همراه با آرزو های خوب (: .

+این قدر صدام خنده دار شده که |: .


  • هیده ...

نیازمندی ها

شنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۵، ۱۲:۰۹ ق.ظ

عکس از کانال رنگی رنگی






  • هیده ...

آنچه گذشت . . .

دوشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۵، ۰۶:۰۷ ب.ظ

road


عکس از کانال رنگی رنگی



یادمه اون روز صبح داشت بارون می اومد . تو پیاده رو منتظر بودم . داشتم فکر می کردم کاش می شد همه ی این چیزایی که تو این چند ماه فهمیدم و یاد گرفتم رو کتاب کنم بدم به اونایی که دوسشون دارم ؛ به اونایی که  لازمش دارن . اما دیدم فایده نداره . حتی اگه اونا رو به صورت فایل صوتی هم در می اوردم فایده نداشت . حتی به اینم فکر کردم که اگه می شد اونا رو به صورت یه محلول در آورد به بقیه تزریق کرد هم فایده نداره . یه سری چیزا رو باید خودت حس کنی. لحظه به لحظه اش ؛ ثانیه به ثانیه اش رو . تار و پود تموم اون لحاظات رو باید خودت حس کنی و تجربه کنی تا بفهمیشون .

شاید این برهه (!) ی زمانی که گذشت ؛ یکی از اون تقسیم بندی های مهم زندگی من باشه . من قبل از این چند ماه ؛ من بعد از این چند ماه . چیزایی که قبلا برام در حد شعار بود حالا برام معنی پیدا کرده . تنها راه  حل تبدیل این شعار ها به واقعیت  ؛ همین ِ که هر کسی خودش تو موقعیت ِ  تموم اون شعار ها قرار بگیره و ببینه اینا شعار ِ یا واقعیت ؟  آره ... بعضیاش در حد همون شعار باقی می مونه.خوبیش اینه که مطمئن می شی اینا فقط شعار ِ . اما وقتی بعضیاش رو درک کنی تازه می فهمی چه قدر معنی بعضی چیزا تو ذهنت تغییر می کنه . خیلی چیزا رو بهتر می شناسی . قدر حضور یا عدم حضور خیلی چیزا بهتر می فهمی.یه وقتایی راهی که میری اندازه ی همون هدفی که داری به سمتش میری ؛ مهم ِ .

اگر اسم کتاب رو اشتباه نگم ؛ تو کتاب ِ هفت قانون معنوی موفقیت یه دیالوگ خیلی خیلی مهم هست . می گه " تا چکی رو نکِشی ؛ به فکر پاس کردنش نمی افتی " . حالا اگر از اون تصمیم هایی که باید با فکر و حوصله و دقت گرفته بشه بگذریم ؛ باید قبول کنیم خیلی از تصمیم ها رو از ترس نمی گیریم .





+برای همه؛ اینا رو آرزو می کنم . هر کسی برای آرامش  بیشتر  به اینا نیاز داره  .

 

  • هیده ...