از چشم ها بخونیم

چگونه دیابت می گیریم

پنجشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۵۴ ب.ظ



این منم ؛ این خود ِ منم که امروز وقتی داشتم چایی می خوردم و خستگی در می کردم و به طرز عجیبی تو افق های دور محو بودم برای خودم ؛ یهو " عین " نشست کنار و  ازم پرسید " اون برنامه ات چی شد ؟" قند تو دلم آب شد که یادش بوده . من و عین خیلی همدیگرو رو نمی بینیم که هر وقت هم ببینیم صرفا برای کارامون هستش . عین برای من آدم خیلی مهمیه . یه الگو . یه کسی که دوست دارم آینده ام شبیه این آدم باشه .همین قدر دلسوز همین قدر آروم همین قدر با وجدان .
  • هیده ...

فلش بک

چهارشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۳۸ ب.ظ



چه زود بزرگ می شیم ...




  • هیده ...

شب زنده دار تنها

شنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۲۴ ب.ظ


عکس از کانال ژیوار


اونی که دیشب کم خوابیده بود ؛ صبح با چشای پف کرده بیدار شد ؛ رفت بیرون گرما زده شد  برگشت خونه ؛ و به جای شام یه لیوان شربت آبلیمو با شیرینی خورد و بعد از دوش یه چایی با شیرینی برای رفع خستگی خورد و سرش درد می کنه و  قرار نیست حالا حالا ها بخوابه و فردا هم دوباره با کمبود خواب بیدار می شه  و زودتر از ساعت 8 شب برنمی گرده خونه کیه ؟! من ِ من ِ کله گنده |: .


+ خودمم باورم نمی شه چیزی نزدیک 40 ساعت فایل صوتی هست که باید پاکنویس کنم !!

  • هیده ...

نیازمندی ها 13

شنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۱۶ ق.ظ



کف مطالبات از یه گوشه ی دنج

  • هیده ...

از اندیکاسیون های جراحی دیسک کمر

جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۴۶ ب.ظ


توی یه کتابی که الان اسمش یادم نیست می گفت که اگه ذهن آدم از کارهایی که به سرانجامی نرسیدن پر باشه ؛ اتفاق خوبی نمی افته . حالا من نقل به مضمون گفتم ولی یه چیزی با همین مضمون بود دیگه  . یعنی اینکه آدم تمام فضای ذهنش پر می شه . حواسش پرت می شه . مثل یه باری که روی دوش ِ آدم ِ همیشه و همه جا باهاته . تو شادی و تو غم ؛ وسط کار ؛ قبل خواب ؛ وقتی تو مهمونی هستی . همیشه هست . همیشه . باید یه جوری تکلیفش رو روشن کرد . انتظار چیز خوبی نیست ! انتظار برای اینکه بالاخره یه روزی بهش رسیدگی می کنم یا حداقل فراموشش می کنم. یه سری چیزا هم هست که نمی شه یا نمی تونیم بهش رسیدگی کنیم . مثل اینکه می ترسیم ازش یا مثلا از نتیجه اش می ترسیم  یا مثل مناسب نبودن وضعیت مالی تو اون زمان یا حتی مناسب نبودن وضعیت روحی تو اون زمان ؛ اما من می گم بالاخره یه جوری باید بهش رسیدگی کنیم یا دست ِ کم حذفش کنیم . تکلیفمون رو روشن کنیم باهاش. نگه داشتن هم چین چیز هایی رو دوشمون بالاخره یه روزی دیسکمون رو داغون می کنه .

برای منم خیلی چیزا هست که الان سنگینی می کنه روی دوشم ؛ مثل کشیدن اون 4 تا دندون عقلم که بالاخره اول هفته رفتم و از وزنش کم کردم . مثل حس و حالم . .اما بالاخره برای همشون باید یه روزی دل رو زد به دریا . یا به سرانجام رسوندنشون یا حذفشون کرد .



+کتاب ِ در دست مطالعه : قهوه ی سرد ِ آقای نویسنده ؛ موزیک زمینه : آلبوم دریا کجاست از چارتار .


  • هیده ...

نیازمندی ها 12

چهارشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۳۳ ب.ظ


صدای طبیعت - دریا - جنگل - جاده - فارغ از روزمرگی ها






  • هیده ...

پیش بینی نشده ی شماره ی 2

دوشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۲۱ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream



یه اطلاعیه زده بودن تو کانالشون ؛ بعدم منم تماس گرفتم برای همکاری . بعد اونا گفتن فلان روز بیا . بعد گفتم فلان روز ؟! اون روز که نمی تونم بیام . گفتن راه نداره ؟ بعد من می دونستم راه داره ولی گفتم نمیام ! بعدش همون روز که شد  ؛ دیدم راه داره برم ؛ زنگ زدم گفتم راه داد بیام . بیام ؟ گفتن آره بیا . گفتم شایدم دیر برسم ها ؛ گفتن باشع |: . بیا . فک کنم قیافه خانمه پشت تلفن دقیقا همینطوری بود |: . بعد من رفتم . با یه ربع تاخیر هم رسیدم . به اصطلاح جلسشون که می خواستن رسمی باشه ولی نبود شروع شده بود . هر چه قدر جلوتر می رفتیم من می فهمیدم اشتباه رفتم یعنی اشتباه اومدم . یعنی من اصلا نباید اینجا باشم . یعنی اصلا نمی تونیم با هم همکاری کنیم ! بعد دیدم وسط جلسه بلند شم بیام بیرون که بده . نشستم تا آخر جلسه که اون آقای مسئول گفت شما چی ؟! که خواستم توضیح بدم آقا من کلا منصرف شدم و اینا که گفت هر چی شما بگی ! بعد من گفتم ببین اصلا اینایی که شما گفتی ربطی به من نداره ؛ من برای همکاری دیگه ای اومده بودم اینجا . گفت باشه . شما برای همون بمون . بعد من دوباره تاکید کردم که من صرفا برای یکی دو جلسه همکاری میام ها . گفت باشه . من هی تاکید داشتم بر عدم همکاری متوالی اونم هی می گفت باشه اصلا همین یه جلسه. بعد امروز همون یه جلسه است |: که من حس می کنم حتی آمادگیش رو هم ندارم . تازه حس می کنم یه طرف صورتم ورم هم داره و حتی دهانم به اندازه کافی باز نمی شه که خوب چندان هم مهم نیست ! . یعنی حتی دلم می خواد مثل اون یکی دو تا پیشنهادی که رد کردم و بعد از شنیدن جوابم زنگ زدن که نه آقا زود جواب نده و صبر کن و بیشتر فکر کن و من به با توجه به اصل" زیادی کشش نده "یه خرده فک کردم و گفتم نع ؛ الانم می گفتم نع ... اما یه وقتایی یه تجربه جدید چندان هم بد نیست .
  • هیده ...

نیازمندی ها 11

يكشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۱۰ ب.ظ


تا حالا به این فکر کردید چه قدر یهویی اقدام می کنید ؟

  • هیده ...

که تو ای عقل به جز مشکل کارم نشدی

شنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۷ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream



این تصمیم امروز نمی دونم چندمین تصمیم یهویی اما فکر شده ی این چند وقت اخیرم بود . یهو تصمیم گرفتم همین امروز برم روی اون صندلی کذایی بشینم و  پر پر بزنم و با صورتی که نصفش پف کرده ؛ و دهنی که  کج شده ؛ و صورتی که  از کمپرس یخ ؛ یخ زده ؛ برگردم خونه . دهنم هنوز مزه ی خون می ده . حالا دیگه نیمه ی صورتم داره از بی حسی در میاد و دردش شروع شده ؛ولی من حالا دیگه فقط دو تا دندون عقل دارم ؛ هر چند که کلی هم درد دارم .
  • هیده ...

پاک کننده ات رو عوض کن

جمعه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۵۵ ب.ظ



عکس از کانال Time to dream

یه روزا و یه شرایطی تو زندگی هامون پیش میاد که باید با یه چیزی قوی بشوریشون که هیچ اثری ازش نمونه . مثل یه ناهار دوستانه و خنده های روز جمعه ؛ یا حتی قوی تر از اون پیامی که بالای گوشی نوشته " برای فردا شب بلیط گرفتم بیام " . تو همین لحظه ؛ مثل وایتکس که روی لباس رنگی ریخته می شه ؛ همه چی کم رنگ و کم رنگ تر می شه و فقط کافیه صبر کنی فردا شب شه . 
  • هیده ...