از چشم ها بخونیم

و بعد...انگار مثلا هیچ اتفاقی نیفتاده

پنجشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۴۵ ب.ظ


منبع


متنفرم ... متنفرم از این وضع که هی مجبور باشم به چیزی که ؛ اگه ده بار دیگه هم برگردم عقب همون تصمیمی که دفعه اول گرفتم رو می گیرم ؛ فکر کنم و هزار بار ego و super ego خودم رو به کار بگیرم و تهش با عقل و منطقم  به تصمیمی که گرفتم برگردم و اینا هم چنان  به نتیجه نرسیده باشن ؛ که حالا به خاطرش نا خودآگاه  به آدم های تو خیابون خیره شم و چاییم سرد شه و یه آهنگ بی هدف هزار بار تکرار بشه و یه صفحه از کتاب رو ساعت ها بخونم ...










  • هیده ...

برسد به دست او

شنبه, ۳ آذر ۱۳۹۷، ۰۸:۲۸ ب.ظ
Read!





حقش بود اداره ی پست یه کد پستی داشت ؛ ناشناس . بدون گیرنده ی حقیقی و حقوقی . یه نفر بود اونجا فقط خواننده ؛ بی طرف که فقط چشم هاش خواننده ی نامه ها بود  . 
برای وقتایی که لازمه یه سری حرفا رو بزنیم ولی نمی شه  .برای وقتایی که  یه حرفایی مونده روی دلمون و نمی ذاره شبا بخوابیم . برای وقتایی که ناراحتیم که نشد توضیح بدیم  .
  • هیده ...

یکی باید تو زندگیت باشه ...

جمعه, ۲ آذر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۷ ب.ظ


عکس از صفحه ی رسمی اینستاگرام چارتار



دکتر علیرضا شیری تو یکی از گوش نیوش ها می گه :


" یکی باید باشه تو زندگیمون

که آدم بره براش بلیط کنسرت چارتار بگیره

اون وسط تو تاریکی کنسرت داد بزنیم که ...

آشوبم ... آراشم تویی . "





+دکتر علیرضا شیری ؛ کانال تلگرام ( @drshiri) و صفحه اینستاگرام(alirezashiri ) و سایت ( خانه توانگری طوبی ) دارند و از نظر من خیلی فایل های خوبی رو به صورت رایگان کنار محصولات و بسته های حضوری و غیر حضوری پولیشون ؛  می فرستن . به نظرم استفاده از تجربه هاشون خالی از لطف نیست .


++متن : اقتباس از گوش نیوش اخیر کانال دکتر ؛ به اسم " یکی باید تو زندگیت باشه " .


  • هیده ...

نیازمندی ها 23

پنجشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۷، ۱۲:۴۷ ق.ظ


منبع



همین قدر ز غوغای جهان فارغ

  • هیده ...

دلــــــــــش ؛ دریا بود ...دریا

سه شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۰۲ ب.ظ

Getting my coffee in before I start taring religious asses up. I'm about that "crashing-the-religious-fairy-tale-party" life.


منبع


همینطوری خیره شده بودم به روبروم . پیرزنی با این صندلی های کوچیک سعی داشت کنارم جایی باز کنه تا هم بشینه هم نماز بخونه . خودم رو جمع و جور کردم تا صندلیش جا بشه . بعد از کلی بالا پایین ؛ مستقر شد . سعی داشت جای مُهرش رو درست کنه تا راحت تر نماز بخونه ... نماز خوند . نمی دونم چی بود ولی طولانی... من هم چنان داشتم به همه چیز و به آدمایی که می شناختم فکر می کردم  ؛ در حالی که حالا دیگه دستم رو به کناره ی صندلیش تکیه داده بودم . نمازش تموم شد . شروع کرد دعا کردن . به زبان ترکی حرف می زد و من از 100 کلمه 20 کلمه می فهمیدم . تازه اونم فقط کلمه مفهوم بود نه کل ِ جمله ... هم چنان که بازم خیره بودم به روبرو ؛ لبخند اومد رو لبم . یه حس خوب داشت صداش . نمی فهمیدم چی می گم ولی حسش خوب بود . یه حس ؛ درست شبیه مادربزرگ های مهربون که برای همه دعا می کنند . با همون چهارتا کلمه ی دست و پا شکسته ای که می فهمیدم ؛ فهمیدم چه قدر دلش بزرگه . چه قدر بزرگ بزرگ دعا می کنه . همه رو تو دعاهاش جا میده .

دیگه خیره موندن به روبرو جایز نبود  . سرم رو برگردوندم و با لبخند بهش گفتم " من ترکی بلد نیستم و خیلی متوجه نمی شم چی می گید ؛ ولی خیلی قشنگ دعا می کردید " . لبخند زد . شک ندارم سعی کرد کلمه های آسون تری انتخاب کنه منم یه چیزی بفهمم . گفت " این دعاها برای شماهاست . ما هم دیگه پیر شدیم " .

همینطوری شوخی شوخی ؛ با همون زبان دست و پا شکسته که چه عرض کنم ؛ با زبان ِ فلج ِ من از زبان ترکی با هم حرف زدیم و با کلی سال اختلاف سنی برای هم دیگه حال ِ خوب آرزو کردیم .




+ نه تنها دیشب دو ساعت و نیم خوابیدم و به لطف کافئین اینجام ؛ بلکه هیچ کدوم از نامه بازی های اداریم به نتیجه نرسید و یه مهمونی دوست نداشتنی مونده رو دستم |: .



  • هیده ...

گشتم نبود ؛ نگرد نیست

جمعه, ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۱۲ ب.ظ

منبع



یه وقتایی من می گم آدم باید رو مودش باشه . رو مود ِ هر کاری که می خواد بکنه . من امروز رو مودش نبودم . رو مود اینکه کارهای باقی مونده ام رو ( که اتفاقا خیلی هم هست ، { بر صورتش می کوبد } )انجام بدم . صبح که این قدر هوا دلبری کرد که من همش فکر کردم هنوز صبح زوده و از جام بلند نشدم . بعدشم که بیدار شدم همینطوری به صورت انلاین به چند نفر مشاوره دادم و یهو شد ظهر ! بعد هم که مهمونی و مهمون و اینا ...  بعدم که همینطوری نشستم پیام های تلگرامم رو چک کردم و اتاق رو از فروپاشی نجات دادم و الان ساعت 10 و 5 دقیقه ؛ هنوز همه کارهام مونده !

بعد الان دلم می خواد بشینم فایل های صوتی که خریدم رو گوش کنم . یا بشینم فیلم ببینم ( که البته فرندز نیست فیلم مورد نظرم ) .ولی این عذاب وجدان نه می ذاره کاری انجام بدم نه اون قدری قوی هست که بلندم کنه به کارهام برسم ... 




+ همه ی اینا رو بهونه کردم که یه چیزی بنویسم تا بگم ؛ پاییزه ی کتاب شروع شده . اگه اهلش هستید و لازمش دارید وقتشه (: .

  • هیده ...

هر جا که روم ؛ پیش ِ تو می آیم باز

چهارشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۱۹ ب.ظ



گالری هیده


با چشم های من ببینید (: .




++من الان برای تصمیم گیریِ چیزی به قول ِ استادمون مثل آهو تو عسل گیر کردم! |: .

+ عنوان از سعدی.

  • هیده ...

یک تکراری ِ دوست داشتنی

سه شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۰۷ ب.ظ
loving you was red



 پیاده روی سر صبح حتی با اون خستگی ِ باقی مونده ؛ اون موکای سر صبح که مردد بودم بین خوردن یا نخوردنش ؛ اون درخت های رنگی محوطه ؛ اون عکس ِ ساده ای که گرفتم ولی خودم عاشقش شدم ؛ اون پیاده روی ِ تو بلوار کشاورز  ؛ همه ی اینا بهترین چیزی بود که می تونستم به خودم بدم امروز و کلی حالم رو بهتر کرد .


+ به نظرم اگه تهران هستید و تو این روزا نمی رید بلوار کشاورز که ......برید دیگه |:  !

+برای گوش هامون : سینا سرلک :  چشم های آبی
  • هیده ...

چگونه به مشهد برویم

چهارشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۱۷ ب.ظ
This week's travel tip: Never pack something that you haven’t worn before!! Otherwise you’ll find your new shoes too uncomfortable, your new jacket too flimsy, your new underwear too wedgie-prone. You do not want this kind of bad surprise during your trip.  #Radissonhotelphoenixnorth #TravelTip

+عکس تزئینی :دی.



اول باید دلتون بخواهد . بعد پول هایتان رو جمع کنید . حالا وقت آن است که تقویم رو بردارید و دنبال تاریخ های احتمالی و تاریخ هایی که می شه رفت رو  در نظر بگیرید. بعد حسابی از این تور به اون تور پرس و جو کنید . در این مرحله باید ببینید چه قدر کار باید کنسل و یا موکول کنید . در مرحله بعد کار های باقی مونده رو بررسی کنید . حالا تمام این مراحل رو برای سایر همسفر هاتون بررسی کنید  .در صورت هماهنگ بودن همه ی اینا دنبال بلیط یا سوییچ ماشین یا هر چیزی که بشه باهاش رفت باشید ...


حالا...

حالا همه ی اینایی که گفتم رو بریزید دور . کافیه طلبیده بشید . همین . در همین لحظه شما راهی مشهد هستید .





  • هیده ...

از قضا ؛ آهنگ های خوبی هم پلی شد

سه شنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۳۰ ب.ظ



دیشب ؟

عصبانی . شاکی . دلخور . با یه پوزخند گوشی رو انداختم رو میز و رفتم دنبال کارام .

صبح ؟

آروم تر اما هم چنان دلخور . دور میز ؛ سر کار های گروهیمون . تعریف کرد . توضیح داد . تا حدی شفاف سازی . آروم تر شدم . دلخوری ها کمتر شد .

عصر ؟

عالی  ... چون هوا خوب بود . هندزفری و جیب های بزرگ تو هوای سرد و پیاده روی . دلم می خواست تا خود اون سر شهر پیاده برم . وسط راه یه قهوه از این بیرون بری ها بگیرم دستم و هی آهنگ ها رو عوض کنم و قدم بزنم. اما ...اما یاد ِ پنج شنبه ی پیش و تب و لرز و گلوی نه چندان خوب شده ام افتادم . زودتر خودمو رسوندم خونه .



+صرفا جهت آگاهی : دی جی کالا دعوت به کار کرده ؛ برای اونایی گرافیک و اینا خوندن . ( توی صفحه ی اینستاگرامشون ) .


  • هیده ...