از چشم ها بخونیم

حس و حالش

يكشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۲۳ ب.ظ



عکس از کانال Time to dream


بیا بغلم بخوابیم ....منم خیلی خستم .



+ یکی خستگی هاش رو با چایی قورت میده . یکی دوش می گیره . یکی رو مبل لم می ده و به تلویزیون خیره میشه . یکی هیچی همینطوری پوکر می مونه . یکی پاهاش رو به دیوار تکیه می زنه . یکی هم مورد علاقه اش رو اینطوری بغل می کنه  ^_^ .


++ همه تو جیب پالتو و بافتنی های زمستونه اشون  پول پیدا می کنند ! من تو حساب کاربری بیپ تونزم ! یعنی اولش که رفتم آلبوم رو پیش خرید کنم ؛ و خواستم حساب کاربری بسازم تعجب کردم که گفت این ایمیل قبلا ثبت شده ! بعد که وارد شدم ؛ دیدم نه تنها قبلا حساب داشتم ؛ بلکه اعتبار هم داشتم !

+++ این پست تلاشی بود برای انتشار این عکس و لا غیر .
  • هیده ...

ای بی نشان ِ محض/ نشان از که جویمَت ؟

جمعه, ۲۹ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۱۳ ب.ظ


عکس از کانال رنگی رنگی


صبح وقتی بیدار شدم و دیدم هنوز وقت هست دوباره خوابیدم . یه خوابی دیدم که کاش اصلا نخوابیده بودم . همش تنش و استرس بود . تمام مدتی که خواب بودم تو  اسپاسم کامل بود بدنم . اینو وقتی از خواب بیدار شدم و تمام تنم درد می کرد فهمیدم . بعدشم هیچی ؛ یه چایی با مامانم خوردم و اومدم بیرون . بعدشم که برگشتم هیچی . یعنی خیلی خوب که هیچی . از اون هیچی های خوب . ریلکسیشن و چایی و اینا . البته می شد فیلم هم دید که ندیدم هنوز. یهو یادم اومد که فلانی کد تخفیف گذاشته بود و رفتم ببینم چیزی هست که دلم بخواد بخرم و از این کد تخفیف استفاده کنم که آخراش فهمیدم قشنگ وارد این بازی ِ کثیف ِ فریب ذهنی شدم و هیچی نمی خوام و الکی الکی تا مرحله نهایی کردن خرید رسیدم . هیچی دیگه خرید رو کنسل کردم و یه خرده وبلاگ های آپ شده رو خوندم . یهو یاد " میم " افتادم . این که چه قدر این شخصیت برای من مورد احترام ِ . یعنی یه ذره هم نع . خیلی قابل ِ احترام . بعدشم به این فکر کردم که چرا ؟ چرا این قدر قابل ِ احترام ِ . اون وقت چی باعث می شه که یکی دیگه مثل " پ " این قدر غیر قابل احترام باشه . یعنی من اگر بخوام هم نمی تونم به " میم " بی احترامی کنم ولی به "  پ " با فراغ خاطر می تونم بی احترامی کنم |: . یعنی شما بگو اگه ذره ای من عذاب وجدان پیدا کنم . هیچی . اصلا و ابدا . همش هم تقصیر ِ خودشه |: . حالا که  بی احترامی نکردم بهش ولی یهو دیدی لازم شد . چون  اون روز که اون قدر منو حرص داد خیلی خودمو کنترل کردم هیچی بهش نگم . خیلی |:  .

از اون روز که نازنین آخر پستش نوشته بود " نمیدونم چیو باید یاد میگرفتم که نگرفتم، که حالا دوباره تو همون نقطه وایسادم، یا حداقل ازش رد شدم!"  داشتم به همین فکر می کردم . از اون روز چند باری یادم می افته و بهش فکر می کنم . یعنی  چی رو جا انداختم که حالا از جاهایی تکراری دارم رد می شم ؟




+دوباره از اون ویروس ها گرفتم که می نویسم و ارسال نمی کنم و می رم می خوابم .

+عنوان از "عطار " .


  • هیده ...

عکس ها می گویند 3

چهارشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۶، ۰۸:۲۸ ب.ظ





        ((: .
  • هیده ...


عکس از کانال Time to dream


این عکس منو یاد ِ خونه ی مادر بزرگ می اندازه . خونه ی مادر بزرگ هیچ وقت از این گلدون ها نداشت . اما همیشه تراس ِ خونه پر بود از حُسن ِ یوسف . خونه ی مادر بزرگ یعنی همون حوض ِ کوچیک تو حیاط ِ کوچیک تر از خودش . خونه ی مادر بزرگ یعنی حیاطی که پر شده بود از عطر ِ سالاد شیرازی . این عکس هیچ کدوم از اِلمان های خونه ی مادر بزرگ رو نداره اما منو یاد ِ اونجا می اندازه .  یه وقتایی یه عکس هایی ؛ یه حرفایی ؛ یه آهنگ هایی آدم رو به جایی می برن که هیچ وجه مشترکی با اون ندارن و این بزرگترین حالت ِ گم شدن تو خاطره هاست .


+ عنوان ؛ اقتباس از آهنگ بنویس .


  • هیده ...

روز موعود

پنجشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۴۳ ب.ظ


عکس از کانال Freedom



فردا روز ِ  موعوده . همون روزی که می خوام اون قدری تو رخت خواب بمونم تا کمر درد بگیرم .




+راستی ؛ تک آهنگ " بنویس " از آلبوم سوم گروه چارتار منتشر شد . دانلود.

+ حالا فردا اتومات 6 بیدار می شم |: .

  • هیده ...

Night call

سه شنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۰۷ ب.ظ



عکس از کانال Time to dream



رامگا خیلی خوب می گه . "و من هیچ وقت ادم تصمیم های احساسی نبودم. "



+تناقص یعنی عنوان و مطلب ِ همین پست .

+عنوان : اشاره به اهنگ Night call

+برای گوش هامون : Another love

  • هیده ...

ولی هنوز نخوابیدم

يكشنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۲۵ ب.ظ

کار های سخت مثل " نه " گفتن رو واگذار کردم و دارم موزیک و دکلمه گوش می دم  ؛ در حالی که از شدت خستگی زانوهام داره از مفصل جدا می شه ؛ از خشکی پوست و سرما به شدت رنج می برم و از کم خوابی هم . یعنی چنان از کم خوابی رنج می برم که با هر بار خواب ؛ هر چند کم ؛ اتصالی کوتاه به اون دنیا پیدا می کنم و بر می گردم . آره . ما از اونایی هستیم که به  بالا وصلیم ((: . چه قدر من حس ِ طنز دارم الان |: . با این حجم از خستگی . حالا چرا من این قدر رو خستگی تاکید دارم واقعیت خودمم نمی دونم . انگار شما از من کار کشیدید . والا ! یعنی یه چیزایی هست که آدم براش هیچ جوابی پیدا نمی کنه . مثلا یه موضوعی بود خیلی وقت پیش که خیلی بین اطرافیان من صدا کرد و بعدش من فکر کردم همه یادشون رفته و خیلی خوش حال از این فراموشی داشتم پیش می رفتم که چند روز پیش دکتر " ع " ازم یه چیزی پرسید که قشنگ مخالف این تفکر من بود و سوال من این بود چطوری یادش مونده ؟! O-o . بعد امروزم یکی دیگه باز ازم سوال پرسید که بازم برام سوال شد چطوری یادشه  ؟ حالا این آخری رو می تونم یه جوری توجیه کنم ولی انصافا دکتر " ع " رو نه . خلاصه اینکه یه سری چیزا واقعا قابل توجیه نیستن . حالا این تاکید من به این خستگی هم همینطور ( و برای بار چندم به خستگی اشاره می کند و آهنگ را عوض می کند و تقویم را نگاه می کند ) .


  • هیده ...

کتاب های ترسناک

شنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۰۷ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream


داشتم کتاب ِ " ذهن فریب کار شما " رو می خوندم . می گفت حتی به دقیق ترین خاطرات هم نمی شه اعتماد کرد . حتی اون خاطره هایی که فکر می کنید عین ِ فیلم واضح و شفاف هستن براتون . می گفت ذهن ِ ما اون قدری دلیل و منطق برای خودش داره که بخواد ما رو فریب بده . طبق ِ یه فرضیه ای به اسم " افسانه سازی " هر جایی از خاطره که محو شده باشه ؛ به صورت ناخودآگاه با یه سری سناریوی تخیلی تکمیل می شه و به ما اونو به عنوان همون خاطره می شناسیم ....
خیلی ترسناک بود . البته اول ِ کتاب هدف از این کتاب رو اینطوری نوشته بود که از فریب کاری های ذهن آگاه بشیم و تو زندگی گول ِ این چیزا رو نخوریم ؛ ولی برای کسی که هر شب خاطره های خوبش رو مرو می کنه چی ؟ هر شب باید به خاطر های خوبش شک کنه ؟ باید هر شب هر چیزی که تو ذهنش هست رو ببره زیر سوال ؟ حالا ما موندیم و خاطره هایی که نمی دونیم می شه بهش اعتماد کرد یا نه ؟





+باورم نمی شه خودشون جواب آزمون رو زودتر اعلام کردن !

  • هیده ...

همت ؛ سنگین

پنجشنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۰۲ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream


تمام مسیر ترافیک اتوبان همت رو داشتم فکر می کردم . مثل بعضی وقتایی که خسته تو ترافیک دارم بر می گردم و به همه چیز فکر می کنم . به همه چیز ها . شهر هایی که همت ندارن ؛ ترافیک ندارن کجا فکر می کنند راستی  ؟ آره ... داشتم تمام وقتی که تو ترافیک همت بودم رو فکر می کردم . به حرف هایی که زده بود . می گفت " مهم نیست درآمدت چه قدر باشه ؛ مهم اینه حال خودت ؛ حس ِ خودت خوب باشه . " من حالم ؛ حسم خوب نیست . اینجایی که هستم ؛ هر چه قدر خوب یا هر چه قدر بد ؛ جایی نیست که من دوست داشتم.



+متفرقه : فیلم The sixth sense رو پیشنهاد می کنم .

  • هیده ...

منو به خودم بِشناسون

جمعه, ۸ دی ۱۳۹۶، ۰۸:۵۱ ب.ظ


دیشب داشتم فیلم " The circle " رو می دیدم . داستان فیلم در مورد دختری بود که تو یه شرکت بزرگ و نسبتا مهم استخدام می شه و به دنبال اون درگیر فضای مجازی می شه و این درگیری مرحله به مرحله بیشتر و بیشتر می شه . یه جایی از فیلم اون قدری درگیر می شه که آدم های مهم زندگیش رو هم تحت تاثیر قرار می ده . یه سکانس هایی از فیلم لحظه لحظه ی زندگیش به صورت آنلاین منتشر میشه . دیشب داشتم به این فکر می کردم که واقعا این حجم از منتشر شدن اذیت کننده اس . یعنی خوبه که آدم حداقل یه اندازه ای حریم شخصی داشته باشه . حالا بسته به اینکه هر کسی چه تیپ شخصیتی داره ؛ می تونه از کم ترین تا بیشترین حد ِ حریم شخصی متفاوت باشه . یعنی واقعا یه چیزایی هست که آدم دلش می خواد فقط و فقط برای خودش داشته باشدشون . ولی خوب چرا یه وقتایی دوست داریم یه سری چیزا رو منتشر کنیم ؟ یه عکسایی ؛ یه حرفایی ؛ یه حسایی ؛ راستش نمی دونم . یعنی خوب برای انتشار هر چیزی ممکنه یه علتی یه نیتی داشته باشیم . امشب که داشتم یه عکسی رو منتشر می کردم به همین فکر می کردم . چرا دوست دارم منتشرش کنم  ؟

ولی چیزی که می دونم اینه : یه وقتایی دیده شدن از نگاه بقیه و تفسیر شدن از نگاه اونا هم می تونه جالب باشه . حالا اینکه نگاه بعضیا اصلا با اون نیت و هدف های ما متفاوت ِ کاری نداریم . ولی بعضیا نگاه جالبی دارن . به ریزه کاری های زندگیمون توجه کردن و چیز هایی از رفتار های ما رو بهمون می گن که شاید حتی خودمون هم بهش توجه نمی کردیم یا اگر هم بهش توجه کرده بودیم ؛فکر نمی کردیم به چشم کسی بیاد . چند باری که از این تفسیر شدن ها شنیدم برام جالب بوده که این نکته های ریز چطوری به چشم بقیه اومده در حالی که خودم بهش دقت نکرده بودم .

  • هیده ...