از چشم ها بخونیم

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند

جمعه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۰۹ ب.ظ


پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند

پاییز می رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه، جا کند

او می رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را بر ملا کند

او قول داده است که امسال از سفر
اندوه های تازه بیارد خدا کند

او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند

پاییز عاشق است و راهی نمانده است
جز این که روز و شب بنشیند دعا کند

شاید اثر کند و خداوند فصل ها
یک فصل را به خاطر او جا به جا کند

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند

خش خش... صدای پای خزان است، یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند


" علیرضا بدیع "



+این روزا پر اند از حس هایی که اسمی براشون نیست . خوب و بد همه چی کنار هم و پا به پای هم . همون زمانی که خیلی وقتا می گیم ؛ زمان خودش همه چی رو حل می کنه گاهی وقتا خودش می تونه معضل ساز باشه . اینکه به مرور زمان آدما رو بهتر می شناسی و می بینی این آدم اون آدمی که تو فکر می کردی نیست خودش یه معضل ِ . به همین اندازه وقتی به مرور زمان یکی رو بیشتر می شناسی و بیشتر خوش حال می شی به خاطر پیدا کردنش خودش می شه یه مرحم .


  • هیده ...

نسخه ی شست و شو

يكشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۴۳ ب.ظ


عکس از کانال freedom


الان هوا خیلی خوبه ؛ نسیم خنکی میاد که با گرمای سر ظهر ، خودش به تنهایی یه تناقض بزرگ ِ . چایی تازه دم گوشه ی آشپزخونه آماده اس و می تونم اراده کنم و برم چایی بریزم و بخورم که  این ناراحت بودن رو بشوره ببره . من الان در یکی از ناراحت ترین وضعیت های ممکنم هستم در حالی که می تونستم در خوش حال ترین حالت ممکن باشم ؛ پس وقتشه که چایی بریزم بخورم بشوره ببره . حالا اینکه اطرافیان خیلی متوجه علت چایی خوردن من نمی شن ؛ از همون ویژگی " نشان ندهنده بودن " من منشا می گیره که بعضی وقتا بد هم نیست . آدم یه وقتایی نمی دونه تو ناراحت بودن ِ خودش مقصر هست یا نه . یعنی نمی دونم می تونستم کاری کنم که الان اینطوری نباشه یا نه که حداقل الان چیزی به ذهنم نمی رسه ؛  البته الان  چندان فرقی هم تو نتیجه نداره و من در نهایت باید برم چایی بریزم بخورم بشوره ببره . باید یه چایی بریزم بخورم تا بتونم دوباره بشینم فکر کنم ببینم باید چی کار کنم . بتونم بفهمم انتخابم از روی ترس ِ یا از روی منطق ِ . بشینم فک کنم ببینم منطقم درست می گه یا نه  . یه وقتایی تصمیم گرفتن خیلی سخته .

  • هیده ...

جهش های فرهنگی

دوشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۴ ب.ظ


عکس از کانال رنگی رنگی


با وجود اینکه الان معتقدم رتبه ی کنکور هر کسی درست مثل بقیه مسائل شخصیش می مونه و اون حق داره به کسی نگه چه رتبه ای گرفته ؛ به اینم معتقدم که همین رتبه ی کنکور قبلا خیلی هم شخصی نبوده . سال ها طول کشیده ؛ سال ها بی فرهنگی ذره ذره تو تمدن 2500 ساله ی ما رخنه کرده و باعث شده که رتبه تبدیل بشه به یه مسئله ی شخصی . حالا اینکه چرا اینطوری شد رو ؛منم نمی دونم . ولی شاید به خاطر اینکه وقتی کسی که شده 500 با فخر با کسی که شده 1500 حرف می زنه ؛ وقتی کسی که تو خانواده؛ رتبه ی خوبی نگرفته ؛ از اطرافیان بازخوردی خوبی نمی گیره و می شنوه که " عه ... تو که خیلی خوندی ؛ اون همه پول خرج کردی ؛ آخرش هم شد این !" ترجیح می ده به مرور زمان یه نمره ی عادی رو تبدیل کنه که به یه مسئله ی شخصی . ترجیح می ده رتبه ی کنکورش رو بازگو نکنه ؛ تا حرف هایی از این دست ؛ حتی از روی دلسوزی اطرافیان؛ نشنوه .



+حدیث جان ممنون بابت نظرت (: .



  • هیده ...

اسب سواری تیر اندازی و روابط اجتماعی

جمعه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۳۲ ب.ظ

عکس از  کانال cafe dialect


 یه سری چیزا هست برای بزرگ تر شدن که با خوردن شیر و ویتامینه برای بچه ها حاصل نمی شه . حالا شما میلی گرم ؛ میلی گرم آهن و کلسیم و زینک و غیره برای بچه مهیا کن ؛ اینا همه چیز برای بزرگ تر شدن نیست . یه بخشی از بزرگ تر شدن هست که باید تو جامعه و ارتباطاتش با بقیه جذب کنه تا بزرگ شه . باید بره تو فضاهای اجتماعی و ببینه که ممکن ِ حقش رو بخورن پس باید مراقب ِ حقش باشه . باید بعدا بره تو محیط کار و ببینه که جو خاله زنک بازی ( که لزوما مختص خانم ها هم نیست ) صرفا برای مهمونی های دور همی نیست و می شه اونو تو یه مرکز  پزشکی هم پیدا کرد حتی. اینو باید خودش لمس کنه که شاید نزدیک ترین دوستش بشه نزدیک ترین دشمنش . باید خودش حس کنه که خیلی وقتا یه دوست ِ خوب پیدا کردن و نگه داشتنش براش یه ثروت بزرگ محسوب می شه . باید تجربه کنه هر کسی نون دلش رو می خوره  .خودش باید طعم ِ نرسیدن رو حس کنه و این چیزی نیست که بشه شما براش شبیه سازی کنی . باید اینو درک کنه و بفهمه که ریتم زندگی ؛ یه ریتم ِ سینوسی ِ درست مثل نوار ِ قلب ِ یه انسان سالم  ؛پس بالا و پایین زیاد داره . باید یاد بگیره که خودش مسئولیت گلش رو به عهده بگیره .

  • هیده ...

من و خودم دوتایی

سه شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۲ ق.ظ


عکس از نمی دونم کجا!

همه ی ما ؛ دو تاییم . ما و اون مایی که تو ذهنمون داریمش . همونی که خیلی وقتا باهاش حرف می زنیم . همونی که اون بالا نشسته و نقش های مختلفی داره . یه وقتایی می شه عاقل ِ درون یا می شه کودک ِ درون . این همون شخصیه که وقتایی که موندیم چی کار کنیم باهاش حرف می زنیم تا به نتیجه برسیم که چی کار کنیم . " یعنی برم اینجا " " یعنی بخرم اینو " " حالا چی کار کنم " . بازم یاد ِ انیمیشن inside out افتادم . انگار که ما اون بالا ؛ لابه لای سیناپس های مغزیمون یه اتاق فکر داریم . همه کراکتر های هیجان و منطق و عقل و احساساتمون دور هم می شینن و تصمیم می گیرن و رای نهایی عین ِ یه تصمیم جدید از سیناپس های مغزیمون میاد پایین و ما انجامش می دیم . حالا اینکه یه نفر تو شرایط مختلف تصمیم های غیر منطقی یا احساساتی می گیره به خاطر اینه که اون بالا یکی از جنبه ها ؛ بی جنبه بازی در میاره.



  • هیده ...

ما رو بلاک کن حداقل

يكشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۲۷ ب.ظ


عکس از کانال cuddle up now


هنوزم وقتی از یکی می پرسن از چی خیلی بدت میاد ?  می گه " از دروغ " .حتی اگر خودشم دروغ بگه ! از منم بپرسن همینو میگم . منم واقعا از دروغ بدم میاد . البته من مثل اون  بعضیا نیستم و سعی می کنم دروغ نگم و خوب شاید شده که دروغ هم گفته باشم ولی همیشه سعی کردم که نگم. جدا از اینکه ذات ِ دروغ گفتن خوب نیست و هزار تا علت دیگه برای دروغ نگفتن ؛ همیشه معتقد بودم و هستم و خواهم بود که همیشه ترس از لو رفتن اون قدری عذابت می ده که خودش برای جریمه ی دروغ گفتنت کافیه ؛ اینکه لو بری و دیگه حرفت خریدار نداشته باشه هم مزید بر علت. تا کِی حواست باشه لو ندی کجا دروغ گفتی ؟ حالا با این اوصاف نمی فهمم بعضیا چرا این قدر الکی و این قدر راحت دروغ می گن . وقتی حتی هیچ منفعتی ندارن تا چه قدر می خوان این ترس از لو رفتن رو به دوش بکشن ؟ اونم با این حجم از گسترش فضا های مجازی تو زندگی هامون . وقتی که می گی نمیام و نمی تونم ؛ اون وقت استوری می ذاری از کافی شاپی که رفتی ؟ وقتی می گی سرم شلوغه ؛ نمی رسم ؛ مولتی پست از میتینگ ها می ذاری ؟! می گی نمی رسم بیام؛ اینجا مشغولم ؛ اون وقت لایو از فضای باز ِ رستوران می ذاری ؟!


+حواسم هست که حواستون بهم بود ...مرسی (: .






نگو توی این شبا نمی دونی من چیه دردم

شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۵۰ ب.ظ


عکس از cafe dialect



مگه حق بقیه رو خوردن ؛ روزه رو باطل نمی کنه که اینا این قدر راحت حق ما رو خوردن ؟!
لابد نه ...
 و  او هم چنان برای اولین نفر بودن در صف نماز جماعت می دود ...




+فکر کنم متوجه شدید  قصد من توهین به نماز جماعت خوان های عزیز نیست .
  • هیده ...

فلش بک

شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۰۹ ق.ظ


عکس از cafe dialect


وبلاگم رو باز کردم و از اولین پست ها شروع کردم خوندن ... یه جاهایی اصلا یادم نمیاد که برای چی اون پست رو نوشته بودم ؛ یه جایی هم یادم اومد چرا و برای کی نوشتم و به خودم گفتم چه زود اون آدم رو شناخته بودم . یه جاهایی خندیدم ...یه جاهایی هم فکر کردم .  به تاریخ پست ها که دقت کردم دیدم که چه قدر حال و هوای همون پست ها تو همین تاریخ ها ؛ شبیه حال و هوای همین روز هاست ... این می تونه طبیعی باشه یا باید یه فکری کنم .؟... نمی دونم .



  • هیده ...

شامپو کفش

دوشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۳۸ ب.ظ


عکس از کانال cafe dialect



یادمه برای موهام رفتم یه شامپوی خوب و گرون خریدم . شامپو به موهام و سرم نساخت . دیگه هیچ وقت از اون شامپو به موهام نزدم اما اون شامپو هنوز تو خونه اس و داره تموم می شه . از اون شامپو استفاده می شه اما نه برای شستن موها . برای شستن لباس های حساس ؛ برای شستن کفش ها . اون شامپو هنوزم هست ؛ هنوزم داره کف می کنه و می شوره . اما هیچ وقت قرار نبوده که کفش بشوره  . شاید اگه شامپو ها هم پا داشتن هیچ وقت راضی نمی شدن تو خونه ای بمونن که به جای مو باهاشون کفش بشوری . موندن ما  هم تو بعضی جاها و شرایط درست عین خود ِ همین شامپو هاست . اینکه یه جا بمونی و کف کنی ؛ چون کارت کف کردن ِ به این معنی نیست که جای درستی وایسادی . یه وقتایی باید بری . جمع کنی و بری .



+دیشب که داشتم مطالب کانال ِ صابر ابر رو می خوندم ؛قشنگ حس کردم که خوش حالی یعنی بتونی حست رو بنویسی . یه وقتایی خوندن یه سری نوشته ها این حس رو بهت القا می کنه اون آدم چه حس خوبی داشته وقتی اینا رو نوشته . حس ِ خوب نه اینکه یعنی اون نوشته روایت گر یه اتفاق ِ خوب ِ ؛ یعنی اینکه حس ِ خوبیه بتونی حست رو تو کلمه ها جا بدی . اینو وقتی درک می کنی که نتونی بنویسی . آدمی که نوشتن رو تجربه کرده ؛ سخته که نتونه بنویسه . به قول ِ نیکولا .



  • هیده ...

خوابی یا بیدار

پنجشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۳۳ ق.ظ



آهای خبر دار
مستی یا هُشیار
خوابی یا بیدار ...خوابی یا بیدار
تو شب سیاه ؛ تو شب تاریک
از چپ و از راست
از دور و نزدیک
یه نفر داره جار می زنه ؛ جار
آهای غمی که مثل یه بختک 
رو سینه ی من
 شده ای آوار
از گلوی من دستاتو ور دار ... دستاتو ور دار از گلوی من *


+دوست داشتم یه چیزی بنویسم ؛ نمی دونستم چی بنویسم !

* آهای خبر دار از همایون شجریان : از اینجا گوش کنید .
  • هیده ...