از چشم ها بخونیم

۱۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

نمی دونم چی باید بگم

جمعه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۲۵ ق.ظ
دیوار رنگی کلی عکس خوب آپ کرده و من هنوز نمی دونم از چی بنویسم !
  • هیده ...

درباره ی آووکادو

يكشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۴، ۰۸:۱۰ ب.ظ


Image result for ‫اووکادو‬‎

از الطاف گوگل


+از معدود دفعه هایی که عنوان داشتم برای پستم ولی خوب عنوان از پیش این طوری تعیین شده بود :دی.


+ وقتی برای اولین بار این وبلاگ رو دیدم و صفحه اش لود شد اومد بالا ... وقتی برای اولین بار پست ها رو خوندم . وقتی پیج ِ" درباره آووکادو " باز شد و تو قسمت علاقه مندی ها" نقاشی - نمایش نامه نویسی - سفر - عکاسی - موسیقی و گل و گیاه " و رو دیدم ؛ خیلی تعجب نکردم ولی اون قسمت مدرس دانشگاه منو برد تو فکر . تند تند داشتم تو ذهنم لیست اسامی استاد هامون رو بالا پایین می کردم . نه اینکه ببینم این نویسنده می تونه کدوم یکی از استاد هامون باشه ؛ چون اصلا رشته ی من و این نویسنده هیچ گونه ربطی به هم ندارن ؛ بلکه داشتم می گشتم ببینم کسی از استادهامون هست که هم چین روحیه ای داشته باشه . چیزی پیدا نکردم . البته ؛ شاید من خوب نگشتم یا استاد هام رو خوب نمی شناسم .

به نظرم آدمی که هم چین روحیه ای داره ؛ استاد خوبی می تونه باشه . نه از اون استادا که می خوان انتقام دوران دانشجویی خودشون رو از دانشجوهای روبروش بگیرن .

داشتم فکر می کردم مثلا کدوم استاد اگه وبلاگ داشت ؛ چطوری می نوشت .  خوبه استاد آدم این قدر خوب وبلاگ بنویسه ؟!

خیلی دوست داشتم بدونم علت این علاقه ی وافر به آووکادو چیه . آخرین خاطره ام از آووکادو یه میوه ی بی طعم ( یا حتی بد مزه ) بود . البته با تمام احترام به دوستاران این میوه . شاید ما بلد نبودیم و نوع مرغوب رو نخریدیم  یا شاید باید با چاشنی خاصی سرو می شد .



+ نوشتن در مورد آدما این قدر سخت نبود . بود ؟!

+در راستای چالش هدیه ی تولد آووکادو .

+ بخشی از پاراگراف های بالا تو دفعه ی اول خوندن این وبلاگ اتفاق نیافتاد . جا داشت اعتراف کنم :دی.

  • هیده ...

چند بند ِ بی ربط به هم

شنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۴، ۰۹:۱۲ ب.ظ

Image result for ‫صفر‬‎

عکس از لطف موتور جست و جو گر گوگل :دی


+ ای کاش می شد از صفر ِ توی کارنامه ام اسکرین شات بگیرم شما هم بهش بخندین . یدونه صفر ِ گنده ی بزرگ و مهم  . کلا کارنامه ام یه نمره بیشتر نداره که اونم صفر ِ . ژانر دانشجو های پر آوازه ((((((: .


+ در راستای حرفای این پستم که گفتم یه وقتایی باید یه سری چیزا رو ول کنیم به حال ِ خودشون : دقیقا چند روز پیش بود که داشتم به خودم می گفتم اصلا دیگه زنگ زدن برم ؟! اصلا ولش کنم . بی خیالش شم . تا حدودی هم شده بودم حتی ؛ که امروز وقتی داشتم سیب زمینی سرخ می کردم صدای زنگ موبایلم منو از آشپزخونه کشید بیرون و پشت ِ خط کسی بود که داشت می گفت اینجا نیرو می خوان . میای ؟!


+ شِت ... چه قدر این کیک تارت میوه ای خوشمزه اس آخه |: . آخه چرا ؟!( یکی بهش می گه کیک؛ یکی بهش می گه تارت ؛ یکی می گه پای میوه ولی من کیک تارت میوه ای صداش می کنم ! )


+به طرز عجیبی خانوادگی تو خطریم ! دیدید می گن چشم خوردی . یه چیزی شبیه همون . این که هممون چند بار نزدیک بود تصادف کنیم و زمین خوردن وحشتناک ح و خوردن سر فسقلی به  میله های آهنی و اون ناراحتی ِ الکی الکی به کنار ؛ افتادن مجدد ح با موتور ! اصلا یه وضی. واقعا نگرانیم.


+این صفر و صفرای قبلی داستان داشتن . درست می شه (((: .


+ چند تا چیز دیگه هم می خواستم بگم که یادم نی !


  • هیده ...

چالش علاقه مندی ها

جمعه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۱۷ ق.ظ

0074cd29a76ad5d644ad2cc4d07976ad

عکس از دیوار رنگی


+ در راستای خوندن پست ِ زی زی گولو جان .


+انیمیشن - مینیون ها ؛ اون هیولاهه سالی تو کمپانی هیولا ها - پسر خاله تو کلاه قرمزی-  دکتر شپرد - پزشکی و در عین حال هنر مثلا عکاسی یا خیاطی - آشپزی - نوتلا و سارل - میوه های تابستون - اکسسوری جات - بدلیجات - لوازم التحریر- خرید رفتن حتی به قصد خرید یه خودکار یا میوه ! - ساعت - کفش - چند تا از لباسام - گلدون ( هر چی نقلی تر دوست داشتنی تر ) - شال گردن - لوازم آرایش - آشپزی - رانندگی - سوئی شرت - دکتر " ت " - از دوستام شین و پ و ف !  - اعضای خانواده - ورزش البته نه تخصصی - اون مدل ِ پالتو ئه که نون هم داشت با اون پالتو شتری ِ مامان - اینستاگرام - آب پرتقال - کالباس تنوری - کیک های بی بی فقط از نوع نسکافه ایش - آهنگ - عکاسی رو گفتم ؟ - نقاشی ( هر چند که بلد نیستم ) - دوبله - استاد" ب "(که بر خلاف درس هایی که درس می داد ؛دوست داشتنی بود )- کیک تارت میوه ای - سوپرایز کردن یا شدن - عطر ِ خنک - گل - کفش رو هم گفتم ؟ -اون روسری خیلی بزرگ ِ که چند هفته پیش خریدم - محصولات اون پیج ِ تو اینستا که نمی دونم چطوری توصیفشون کنم الان - ماگ -  تا حدودی کتاب -زبان ِ انگلیسی -فیلم -دکتر ازقندی- ته ریش - کراوات - موی بلند- پارچه چهار خونه ( مخصوصا اونا که تم رنگی داره برای آشپزخونه ) - خرید لباس و کفش بچه - سایت رنگی رنگی - لوبیا پلو با سالاد شیرازی - وسایل و دکور چوبی - خلاقیت -پاییز -



+ الان چیز ِ دیگه ای یادم نمیاد ؛ تازه کلی فکر کردم ! ولی خوب قطعا وقتی ذخیره و انتشار رو زدم یا مثلا رفتم بخوابم سه برابر این یادم میاد .

+ یه چالش " بدم میاد " هم راه بندازیم بد نی :دی.

+ هر کی این پست رو خوند و دوست داشت از علاقه مندی هاش بنویسه ؛ بنویسه ((: .

+ من شکمو نیستم ؛فقط الان مورد خوراکی زیاد یادم اومد (((: .


  • هیده ...

همدردی

چهارشنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۱۴ ب.ظ

3dfeedaa18c9de93f4d870f941f25ec1

عکس از دیوار رنگی

+ وقتی درس می خونم و به موارد بالینی می رسم ؛ قشنگ هر یه خطی که می خونم یه نگاه به خودم می اندازم و دنبال ِ اون علائم تو خودم می گردم . مخصوصا آخر فصل های این کتاب که موارد بالینی خیلی دقیقی داره و به اصطلاح کِیس ریپورت ِ . مخصوصا بحث گوارش و علی الخصوص تر معده ! یعنی ظهر داشتم فکر می کردم برم یه سی تی و یه رادیوگرافی و سونوگرافی همین طور یی بدم محض ِ اطمینان . دکتر هم گفت برای چی ؛ بگم به تو مربوط نیس ((((: . 



+ امشب از دی جی کالا خرید کردم . خوشمان آمد ... بس مرتب و سازمان دهی شده .

+ ساعت نه ؛ یه جوری سر و صدا و نور افشانی کردن که من گفتن اشتباهی دارند از اول انقلاب می کنند. فک کنم یکی دو فقره بمب هم بود !

  • هیده ...

فرقش یه " دیگه " اس .

سه شنبه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۴، ۰۶:۴۴ ب.ظ

928533ecd42ec6d8fad38a105bd492cd

عکس از دیوار رنگی


+ یه وقتایی ؛ یه کارایی ارزش دارن . اما یه وقتایی همون کارا ؛ دیگه ارزش ندارن . قبلا یه جایی نوشته بودم " مهم نیست " با " دیگه مهم نیست " خیعلی فرق داره ...خیعلی . آدم هر چه قدر دورش شلوغ باشه . هر چه قدر تنها نباشه . هر چه قدرم همه چیز خوب باشه ؛ دلش از بعضیا یه احوال پرسی می خواد . یه کجایی نیستی . یه حالت خوبه ؟ . یه حال ِ دلت چطوره ؟ یه خوش می گذرع ؟!

اصن یه وختایی آدم کم پیدا می شه که ببینه کسی پیداش می کنه ؟ هیچ وقت دوست ندارم ؛ ندارم و  نخواهمم داشت که به کسی بگم " بی معرفت شدی " یا مثلا " زنگ نمی زنی " چون اون وقت اگر هم زنگ بزنه دیگه از سر ِ وظیفه بوده نه معرفت .
اون شب اشتباهی از دهنم پرید و گفتم " بی معرفت " ... کاش نمی گفتم .


+ احساس می کنم بقیه رو حالت فست موشن هستن و من یه گوشه ؛ رو حالت اسلو موشن دارم .


+ من الان قرار بود کتابخونه باشم ؛ ولی خوب دیروز از فرهنگسرا زنگ زدن که مراسم ِ و چون تو مسابقه شرکت کردی بیاع و از طرفی می خواستیم با مامان بریم اون ور دنیا ؛ یه قالب ِ تارت که تقریبا هیچ جا نداره اون مدل رو بخریم و این طوری شد که من الان کتابخونه نیستم . مراسم که هیچی ... قالب تارت هم |:   هیچی ...کلی راه رفتیم ؛ اون قالبی که می خواستیم نبود |: . بعد داشتم تو نت می چرخیدم دیدم دی جی کالا از همون مدل  قالب ِ دارع :دی.

+ شما رو به چالش ؛ "بیاید امسال سبزه عید نکاریم "دعوت می کنم .چون خیلی انرژی و آب و گندم و حبوبات و اینا هدر می ره . چند تا هسته ی پرتقال یا نارنج رو 48 ساعت خیس کنید و تو یه گلدون رنگی قشنگ بکارید . از همین هفته باید اقدام کنید . تا عید یه نهال کوچیک برای سفره هفت سین دارید . ( اسم چالش رو از خودم در آوردم :دی. )

  • هیده ...

اِمِرجنسی کال

شنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۴، ۰۹:۱۰ ب.ظ

33be7e19cde3ef97e82d0eeea1a5f41e

عکس از دیوار رنگی


دیشب ؛ حدود ساعت ده و نیم ؛ دقیقا تو همون پوزیشنی که پشت میز ناهار خوری نشسته بودم ؛ پاهام رو گذاشتم بودم رو تنه ی  چوبی زیرش ؛ و داشتم گوشیم رو چک می کردم ؛ یکی از اعماق ِ درونم زنگ زد بهم گفت " هیده ؛ تو احمقی " و قطع کرد رفت !




+من نه تنها خیلی خفن نیستم ؛ بلکه زبانم هم خوب نیس . استفاده از کلمات و عبارات انگلیسی رو صرفا دوست دارم :دی.

+هتل ترانسیلوانیا 2 رو رفتیم دیدیم. جدا از  همه چیز ؛ دوبله همزمان محمد معتضدی و استند آپش خیلی خوب بود ((: .

+آهنگ مورد علاقه ی من تو این هفته : فقط دعا کن - علی زند وکیلی ( فک کنم تک آهنگ بوده و از آلبوم هاش نی ) .

  • هیده ...

پِرسِن

جمعه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۵۵ ق.ظ


+ دیدید تو فیلمای خارجی طرف به دوستش ؛ نامزدش یا همسرش می گه " you are my person - she / he is my person " . خوب من الان هیچ واژه و عبارت جایگزینی براش پیدا نکردم . اینارو گفتم برای چی ؟ به خاطر اینکه بگم ؛ جدا از اینکه هر آدمی باید یه پرسن داشته باشه و خیلی حس ِ خوبی به آدم می ده پرسن داشتن ؛ خیلی هم خوبه که بدونی پرسن یکی هستی .یعنی اون آدم روت حساب کرده. ( البته سخت و زجر آور هم می تونه باشه ! ) پرسن پیدا کردن خیعلی سخته . یه وقتایی یکی پرسنمون نیست و ما فکر می کنیم پرسنمون هست .شندیدید می گن " از روی ناعلاجی ؛ به گربه می گه خان باجی " ؟  این طوری شه خیلی بد می شه . یه وقتایی پرسنمون رو گم می کنیم .  من الان نمی دونم پرسنم گم شده؟ ؛ رفته؟ ؛ قائم شده من پیداش نمی کنم ؟؛ هست من حواسم نیست؟ ...نمی دونم .



+ می خواستم یه چیزایی بنویسم که دیدم اگه یه خرده تو پست های قبلی چرخ بزنم ؛ همون حرفا با اندکی بالا و پایین گفته شده . چه کاریه خوب! اتفاق تازه ای نیست که .
+می خواستم به جای واژه ی " پرسن " بگم دوست ....دیدم نع . یه وقتایی اون پرسن لزوما دوستمون نیست .

+فک کنم شدم پرسن ِ یکی . امیدوارم حداقل به خاطر ناعلاجی نباشه .
+این وئدیویی که یکتا پیشنهاد کرد ؛ منم پیشنهاد می کنم . اینجا .

  • هیده ...

پیش بینی نشده ها

دوشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۴، ۰۸:۵۲ ب.ظ
+صبح بعد باشگاه رفتم کتابخونه ی موسسه . کتاب ها رو پس دادم و کتاب های جدید گرفتم . خانم ِ مسئول گفت :" مسابقه کتابخوانی شرکت می کنی؟ " .... با یه حالت اممممممم طوری گفتم چه نوع کتابی ؟ گفت " رمان ِ . نه آبی نه خاکی . " گفتم باشه . فرم گرفتم و پر کردم و کتاب رو تحویل گرفتم که دیدم موضوع کتاب در مورد دفاع ِ مقدس ! . درست تو همین مرحله بود که من از بین گزینه های روی میز دنبال گزینه ی " غلط کردم " می گشتم . ( شایدم کتابی خوبی باشه البته ).

+قرار بود ؛ یعنی با خودم قرار گذاشته بودم بعد از باشگاه و بعد ناهار برم کتابخونه که فلان مبحث رو از فلان کتاب تموم کنم که فردا کتاب بعدی رو شروع کنم. مامان گفت بریم خرید ؛ من پارچه بخرم ؟... بعد یه جوری گفت که من اصلا دلم نیمد بگم نع . حالا الکی مثلا من خرید دوست ندارم . در نتیجه اون قرار پَر . من فقط گفتم مامان یادت باشه یه چیزی کادو بخرم برای فلانی ... البته یه کادو خریده بودم قبلا ولی احساس میکردم خوب نی ؛ گفتم اونو فراموش کنیم یه چیز جدید بخرم ! هیچی دیگه یه شال خریدم ؛ بعد الان که اومدیم خونه دوباره اون کادو قبلی رو دیدم و نظر بقیه رو پرسیدم ؛ گفتن که نع بابا همون قبلی ِ خوبه و این چنین بود که این شال هم رفت پیشِ شال هایی که اخیرا خریدم ! یا مثلا اون زیور آلاتی که کلی وقت بودن دنبالش بودم و امروز دقیقا تو مغازه ای که اصلا انتظار نداشتم داشته باشدش (!) پیداش کردم و خریدم.

+یا مثلا اون شب ؛رفته بودیم فلان پاساژ . من به قصد خرید همه چیز رفته بودم ؛ الا خرید کفش . دقیقا رفتم یه کفش خریدم و اومدم !


+کلی اتفاق پیش بینی نشده ی دیگه ای هم این چند وقت ؛ اتفاق افتاده . ولی خوب الان یادم نیس که بنویسم .
+شیطون ِ می گه این بار که از خونه می رم بیرون هیچ گونه پول ِ نقد و کارت بانکی با خودم نبرم !
+من واقعا و انصافا خیلی خرید نمی کنم . یه وقتایی پیش میاد (((((: .
  • هیده ...

گفتم یا نگفتم ؟ گفتم یا نگفتم !؟

يكشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۴، ۰۸:۳۵ ب.ظ

art-beautiful-hard-life-text-Favim.com-263168

عکس از دیوار رنگی


از فلانی بگم که بازم می شه تکرار مکررات و غر غر های تکراری ...

از میم بگم که تنهاییش خون به جیگر هممون کرده ؟

از فکر هایی بگم که بعدش پشیمون می شم و خودم رو دعوا می کنم ؟! مثلا به فلانی ثابت کنیم حال ِ همه ی ما خوب است تا چشات درآد .  چشات درآد که هرچی حسودی کردی ولی هنوز حال ِ ما خوب است . ما بدون تو نمردیم ؛ خیعلی هم همه چیز خوبه .فکر می کنم این طور وقتا " خبیث درونم " یا " بدجنس " درونم " یا حتی " کودک درونم " داره فکر می کنه .

از باور نکردنی ها بگم ؟! از اینکه الان مثلا در شرف فارغ التحصیلی هستم و باورم نمی شه ؟! . از اینکه این قدر داره روزای آخر سوال زود می گذره و من باورم نمی شه ؟!

از این بگم که یه مدل روسری بزرگ خریدم دلم چند تا از رنگ های دیگه اش رو هم می خواد. خیعلی خوبه آخه . مثلا مشکی ؛ زرشکی ؛ بنفش ؛ کفش هم  دلم می خواد در چند مدل و رنگ . حالا نه اینکه چیزای دیگه دلم نخواد .

این قدر خوابم میاد ... این قدر خوابم میاد ... این قدر خوابم میاد که برای اینکه خوابم نبره دارم خودم رو سرگرم می کنم. چرا ؟! چون اگه الان بخوابم ساعت 2  بیدار می شم و دیگه نمی خوابم ... اسمایلی خمیازه .... گفتم علاوه بر رکورد خمیازه در خمیازه ؛ رکورد عطسه در عطسه رو هم زدم ؟ عطسه قبلی تموم نشده بود عطسه بعدی رو باهاش میکس کردم.


اینم نگفتم که چند روز پیش تو ماشین نبض نداشتم (((((: ؟ حالم یه خرده بد شد ؛ گفتم بذار از روی نبض حدودی ببینم فشارم چنده . هر چی گشتم نبض پیدا نکردم  . نبض کاروتید هم نداشتم آخه . یعنی اینو نداشته باشی باید احیای قلبی ریوی شروع کنند . هر لحظه منتظر بودم غش کنم ولی نمی دونم چرا غش نکردم :دی. اینا همش معجزه اس ها . مثلا اینکه کچل نشدم هم معجزه اس .


+ می خواستم یه سری چیزا رو ننویسم ... ثبت نکنم. ولی نوشتم ؛ ثبت هم کردم !

+با لحن جیگر بخونید ... گفتم یا نگفتم ؟ :دی.

  • هیده ...