از چشم ها بخونیم

۲۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هیچی» ثبت شده است

ولی می زنم به حساب

سه شنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۵۱ ب.ظ



به عنوان کسی که دو هفته ی فوق ِ مزخرف داشته و  همین چارتا شوید باقی مونده رو سرش هم سست شدن که بریزن !  حقمه که یه هفته دیگه نهایتا یه آخر هفته برای خودم باشم یه خرده بخوابم که البته بیشتر از یه خرده  ؛ آهنگ گوش کنم کتاب بخونم ؛تو آشپزخونه وول بخورم و یه چیزی درست کنم و ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد طور بگذره ... که حقیقتا به صورت ما زنده به آنیم که آرام نگیریم طور می گذره .






  • هیده ...

بمب ؛ یک عاشقانه +

سه شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۵ ب.ظ
پوستر فیلم بمب؛ یک عاشقانه



+ ( دانش آموز در صف نماز جماعت مدرسه ):  خدایا ؛ آرزو می کنم جناب صدام عزیز هر شب بمباران کند من برم زیر زمین دختر همسایه رو ببینم . الله اکبر .


+ از طنزترین دیالوگ های فیلم :دی.

+ حرف ِ فیلم چی بود ؟ حرف بزنید . همین . زندگی خیلی کوتاه تر از اونی هست که خیلی حرفا رو نگفته بذاریم . خیلی مشکل ها با حرف زدن حل می شه. حرف بزنید .

+ آیا پیشنهاد می کنم برید ببینید ؟! از نظر من : نه آره ؛ نه ؛ نه ( که البته دیالوگ های خوب هم داشت ). اگه حوصله تون سر رفته و می خواید یه تایمی رو با عزیزی سر کنید برید وگرنه نکته ی خاصی نداشت از نظر من ِ که اتفاقا اصلا آدم صاحب نظری نیستم تو حوزه ی فیلم .


+چگونه یک روز بارانی رو شروع کنیم ؟  صبح خواب بمونید ؛ حسابی دیرتون بشه . از راننده خواهش کنید تند بره تا شما برسید . راننده هم حسابی مهربون و نگران تر از شما ؛ به صورت اورژانسی شما رو برسونه . بعد یه ناهار نصفه نیمه  بخورید بعدش برید تو سوز و سرما میلک شیک بخورید !


+ چیزی هست بخواید بگید (: ؟
  • هیده ...

گشتم نبود ؛ نگرد نیست

جمعه, ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۱۲ ب.ظ

منبع



یه وقتایی من می گم آدم باید رو مودش باشه . رو مود ِ هر کاری که می خواد بکنه . من امروز رو مودش نبودم . رو مود اینکه کارهای باقی مونده ام رو ( که اتفاقا خیلی هم هست ، { بر صورتش می کوبد } )انجام بدم . صبح که این قدر هوا دلبری کرد که من همش فکر کردم هنوز صبح زوده و از جام بلند نشدم . بعدشم که بیدار شدم همینطوری به صورت انلاین به چند نفر مشاوره دادم و یهو شد ظهر ! بعد هم که مهمونی و مهمون و اینا ...  بعدم که همینطوری نشستم پیام های تلگرامم رو چک کردم و اتاق رو از فروپاشی نجات دادم و الان ساعت 10 و 5 دقیقه ؛ هنوز همه کارهام مونده !

بعد الان دلم می خواد بشینم فایل های صوتی که خریدم رو گوش کنم . یا بشینم فیلم ببینم ( که البته فرندز نیست فیلم مورد نظرم ) .ولی این عذاب وجدان نه می ذاره کاری انجام بدم نه اون قدری قوی هست که بلندم کنه به کارهام برسم ... 




+ همه ی اینا رو بهونه کردم که یه چیزی بنویسم تا بگم ؛ پاییزه ی کتاب شروع شده . اگه اهلش هستید و لازمش دارید وقتشه (: .

  • هیده ...

و لیست کارهایش را می نویسد

چهارشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۳۵ ب.ظ


فردا پنج شنبه است ولی برای من عین ِ خود شنبه است . یعنی اون قدری امیدوارم که همه ی اداره هایی که می خوام فردا برم همشون فعال باشن که انگار شنبه است . چه قدر باید امیدوار باشم یعنی ؟! حالا من که صبح زنگ می زنم و بعد می رم ولی فک کن فعال باشن برم مدارکم رو بگیرم بعد شنبه ببرم اون ور و همه چی اوکی شه !! عالی می شه دیگه . بعد اینترنتم رو عوض کردم و آقا چه سرعتی ... بعد می خوام امشب دیگه فصل 14 آناتومی گری رو تموم کنم و با خیال راحت منتظر فصل 15 باشم در حالی که چشمم گل مژه زده و  کلی فایل صوتی به اون فایل های صوتی قبلی اضافه شد و ذره ای از کارهای من کم نشده . تازه اون دو تا دندون عقل هم هنوز موندن .
بعد دیشب بود یا پریشب !؟ نمی دونم . زنگ زدم آقای الف . در راستای استعفا . اصلا غصه ام می گیره یادم میاد |: . ولی خوب دیگه . استعفا رو دادم رفته . بعد یه خرده در مورد یه سری مسائل باقی مونده صحبت کردیم و من دیگه کلا قطع امید کردم و تمام . آدم چطوری به دلش حالی کنه تموم شده ؟! حالا خیلی ادای آدم های پشیمان رو در نمیارم . چون درسته ناراحتم ولی پشیمون نع .






  • هیده ...

هم چنان تحت درمان

چهارشنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۲۲ ب.ظ



درسته من حرفم رو پس گرفتم و برگشتم و نوشتم ؛ ولی هنوزم توان ِ نوشتنی در من نجوشیده چندان که باید. اگه بگم موضوعی نیست که بیخود گفتم. اون قدری سوژه و داستان و اتفاق هست که بشه براش نوشت که می تونم روزی سه تا پست بنویسم. ولی چیزی که هست اینه که نمی تونم . نمی شه ! مثلا الان می خوام یه عکس رو اینستاگرامم آپلود کنم حتی یه کپشن هم نمی شه بنویسم .

ولی خوب برای مفید بودن این پست می تونم بهتون پیشنهاد کنم اگه دنبال یه جای دنج می گردید ؛ درکه و دربند وسط هفته گزینه خوبیه . مخصوصا که پاییز هم نزدیکه.







  • هیده ...

شب زنده دار تنها

شنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۲۴ ب.ظ


عکس از کانال ژیوار


اونی که دیشب کم خوابیده بود ؛ صبح با چشای پف کرده بیدار شد ؛ رفت بیرون گرما زده شد  برگشت خونه ؛ و به جای شام یه لیوان شربت آبلیمو با شیرینی خورد و بعد از دوش یه چایی با شیرینی برای رفع خستگی خورد و سرش درد می کنه و  قرار نیست حالا حالا ها بخوابه و فردا هم دوباره با کمبود خواب بیدار می شه  و زودتر از ساعت 8 شب برنمی گرده خونه کیه ؟! من ِ من ِ کله گنده |: .


+ خودمم باورم نمی شه چیزی نزدیک 40 ساعت فایل صوتی هست که باید پاکنویس کنم !!

  • هیده ...

از سری تلاش هام برای نوشتن چیزی

جمعه, ۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۳۲ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream


همه ی عکس های 8 ماه پیش مونده رو هم و من فقط نیو فولدر نیوفولدر باز کردم و ریختم رو سیستم که یه روزی بشینم و به تک تکشون برسم . حالا نشستم و دارم از نیوفولدر یک شروع می کنم و خاطراتم رو از 8 ماه پیش به الان مرور می کنم . ترک ِ های آلبوم دریا کجاست دونه به دونه پلی می شه و من غرق تو خاطراتم ...


+ من برای موهام چندین مدل شامپو و نرم کننده و ماسک مو و آبرسان گرفتم ولی هنوز نتیجه ای برای بهتر شدن حال موهام حاصل نشده . یعنی راه دیگه ای به غیر از قطع عضو نیست ؟ 


  • هیده ...

همراه با پنیر و سس اضافه

پنجشنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۸:۰۸ ب.ظ



عکس از cafe dialect



غیر از اون روزی که یه چپیس خریدم و همش رو خودم تنهایی خوردم و با چاییم پراشکی خوردم و اون روز که 10 ساعت خوابیدم ؛ حس می کنم این چند روز رو هم باید همین کار رو می کردم . در حالی که دقیقا خلاف همه ی اینا پیش رفتم . یعنی خیلی لایف استایل خوب و پسندیده ای رو پیش گرفتم . در حالی که چشمم دنبال ِ ذرت مکزیکی زیر پل و سس و پنیر پیتزای رو پیتزا بود . ولی من چی کار کردم ؟! من میوه خوردم و سالاد و حتی قهوه رو هم بدون شکر . حتی صبح هم زودتر بیدار شدم ؛ رفتم  پیاده روی !! یعنی باید می رفتم جایی ولی خوب زودتر رفتم که پیاده روی هم کنم ! در حالی که چشمم دنبال ِ بالشت و پتوم بود ولی صدای آهنگ رو زیاد کردم و تند تند راه می رفتم . دیشب هم به طرز خفت باری بی حوصله بودم . یعنی یه طوری که می خواستم بشینم وسط خیابون گریه کنم |: . یعنی به درجه ای از عرفان رسیده بودم شبیه اینا که می خوان از انقلاب به تجریش یا بر عکس رو پیاده برن . می خواستم ولی خسته بودم . حوصله هم نداشتم و کیفم هم سنگین بود . ساعت هم زیادی دیر بود  . بعد همون طوری که تو ترافیک بودم داشتم فکر می کردم تلقین هم مزید بر علت همه چی داره می شه. یعنی اول سرت درد می کنه بعد چون می دونی فلان مرض رو داری بیشتر سرت درد می گیره بعدش سرت گیج می ره. حتی من حالت تهوع ( گلاب به روتون ) هم گرفته بودم . بعد داشتم علائم سرما خوردگی و آنفلوآنزا و اینا رو هم پیدا می کردم تو خودم که دیگه حواسم رو پرت کردم . چون الان اصلا وقت ِ سرما خوردن نیست . یعنی حوصله اش رو هم ندارم . همین طوری الان  آلرژی سجاف یقه ی ما رو می گیره بسه  . یعنی پارسال بهار ؛ یه گروه ویروس دسته جمعی رفتن بودن تو گوش من ؛ که همون یه کلونی ویروس منو بیچاره کرد . بعد دکتر گفت این یه ویروسه که تو بهار میره تو گوش داخلی و اینطوری می شه |: . گفتم باشه مرسی. البته فک کنم بهشون خوش گذشته بود چون من تمام پاییز و زمستون رو هم همونطوری بودم |:  .

امروزم شبیه دیروز بود ؛ جز اینکه صبح 3 دور بیشتر دور پارک راه رفتم ؛ به فلانی پیام دادم و کمتر خوابم می اومد و زودتر رسیدم خونه و آخرش برای دوستم که فردا آزمون دکترا داره آرزوی موفقیت کردم.

  • هیده ...

Fail big

چهارشنبه, ۶ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۳۴ ب.ظ



عکس از cafe dialect

برام یه ویدئو ؛ از سری ویدئو های انگیزشی اومده که اوج فیلم برای من اون لحظه ای بود که گوینده می گفت" Fail Big ... " .عجیبه !



+ تصویر منم ؛ منم که فردا آزمون زبان دارم ؛ بعد الان همینطوری لمیده ام ؛ گوشی به دست ؛ نه می خوام شب زود بخوابم ! دفعه قبلی استرس نداشتم ؛ اما این بار حس می کنم یه ذره استرس دارم ! اینم عجیبه .
+فردا سر ِ جلسه زلزله نیاد یه وخ |:  ؟!
  • هیده ...

میای بریم انقلاب ؟

سه شنبه, ۷ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۰ ب.ظ


داشتم می خندیدم ؛ به اینکه هندزفری تو گوشم و هندزفری به گوشی وصل ِ ولی هی صدای لپ تاپ رو داشتم کم می کردم . حالا یه جوری سریع با این جمله شروع کردم انگار شما دارید منو می بینید . ولی خوب نمی بینید که البته هم چیزی از دست ندادید با این ندیدنتون . جز اینکه موهام این بار با اینکه خیلی الکی الکی جمعشون کردم ولی خیلی خوش حالت و مجلسی شدن  . آهنگ رو دوباره زیاد می کنم . امروز دانلودش کردم . خیلی هم  دوستش دارم فعلا . البته چون هنوز آلبوم جدید چارتار نیمده . وقتی اون بیاد شاید اینا رو هم پاک کنم  مگر اینکه حافظه ی گوشی بذاره باشن همونجا . فردا می تونم کلا خونه بمونم ؛ می تونم وقتی هوا هنوز تاریک ِ از خونه بزنم بیرون یا اینکه وقتی هوا روشن ِ بزنم بیرون که انتخاب هر کدوم از این گزینه کلی مسیر روزم رو تغییر می ده . واقعا نمی دونم چرا دارم اینا رو برای شما توضیح  می دم ؛ شاید چون فقط دلم می خواد یه چیزی بنویسم . خلاصه مرسی که اینا رو می خونید . اهنگ رو دوباره پلی می کنم . سرم هم داره گیج می ره که حقیقتا نمی دونم چرا ! سینوس هام هم که هیچی . یعنی می دونید پارسال خیلی رفتم دنبالشون ؛ امسال می خوام محل ِ ... هم نذازم بهشون . خودشون باید یه فکری به حال خودشون کنن . مثل ریزش مو و اینا که ولشون کردم خودشون خوب شن . البته شما مشکلاتتون ؛ مخصوصا مشکلات پزشکیتون رو ول نکنید . برید دنبالشون . حالا خواستید نرید هم نرید . مامانم می گه فردا چی کاری ِ و این یعنی باید یکی از اون گزینه ها رو انتخاب کنم و شما هم کمکی از دستتون بر نمیاد . باید برم انقلاب . نه اینکه اونجا کافه داره و خیلی هنری ِ ؛ که البته یکی دوتا کافه ی دنج هم داره ؛ ولی من مجبورم و این هم از همون کارهایی که باید امروز یا فردا انجامش بدم . از تنهایی خرید رفتن بدم میاد . حالا می خواد خرید یه خودکار باشه ولی تنهایی خرید رفتن حس خوبی بهم نمیده ؛ درست برعکس وقتی دوتایی یا چندتایی خرید رفتن کلی بهم انرژی می ده . همه رفتن خوابیدن و من اصلا خوابم نمیاد ؛ هر چند سرم گیج میره و بخوابم بهتره ولی هم چنان پشت لپ تاپ کتاب سرچ می کنم و موزیک گوش می کنم . البته وسطش هم برای عکس دوستم کامنت گذاشتم و دارم به این فکر می کنم یهو چه حجمی از مطلب که میخوام اینجا بنویسم اومده تو ذهنم که در کسری از ثانیه هم از ذهنم می پرن ! در آخر من هنوزم تصمیم نگرفتم برای فردا چه گزینه ای رو انتخاب کنم !

  • هیده ...