از چشم ها بخونیم

۱۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هیچی» ثبت شده است

هم چنان تحت درمان

چهارشنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۲۲ ب.ظ



درسته من حرفم رو پس گرفتم و برگشتم و نوشتم ؛ ولی هنوزم توان ِ نوشتنی در من نجوشیده چندان که باید. اگه بگم موضوعی نیست که بیخود گفتم. اون قدری سوژه و داستان و اتفاق هست که بشه براش نوشت که می تونم روزی سه تا پست بنویسم. ولی چیزی که هست اینه که نمی تونم . نمی شه ! مثلا الان می خوام یه عکس رو اینستاگرامم آپلود کنم حتی یه کپشن هم نمی شه بنویسم .

ولی خوب برای مفید بودن این پست می تونم بهتون پیشنهاد کنم اگه دنبال یه جای دنج می گردید ؛ درکه و دربند وسط هفته گزینه خوبیه . مخصوصا که پاییز هم نزدیکه.







  • هیده ...

شب زنده دار تنها

شنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۲۴ ب.ظ


عکس از کانال ژیوار


اونی که دیشب کم خوابیده بود ؛ صبح با چشای پف کرده بیدار شد ؛ رفت بیرون گرما زده شد  برگشت خونه ؛ و به جای شام یه لیوان شربت آبلیمو با شیرینی خورد و بعد از دوش یه چایی با شیرینی برای رفع خستگی خورد و سرش درد می کنه و  قرار نیست حالا حالا ها بخوابه و فردا هم دوباره با کمبود خواب بیدار می شه  و زودتر از ساعت 8 شب برنمی گرده خونه کیه ؟! من ِ من ِ کله گنده |: .


+ خودمم باورم نمی شه چیزی نزدیک 40 ساعت فایل صوتی هست که باید پاکنویس کنم !!

  • هیده ...

از سری تلاش هام برای نوشتن چیزی

جمعه, ۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۳۲ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream


همه ی عکس های 8 ماه پیش مونده رو هم و من فقط نیو فولدر نیوفولدر باز کردم و ریختم رو سیستم که یه روزی بشینم و به تک تکشون برسم . حالا نشستم و دارم از نیوفولدر یک شروع می کنم و خاطراتم رو از 8 ماه پیش به الان مرور می کنم . ترک ِ های آلبوم دریا کجاست دونه به دونه پلی می شه و من غرق تو خاطراتم ...


+ من برای موهام چندین مدل شامپو و نرم کننده و ماسک مو و آبرسان گرفتم ولی هنوز نتیجه ای برای بهتر شدن حال موهام حاصل نشده . یعنی راه دیگه ای به غیر از قطع عضو نیست ؟ 


  • هیده ...

همراه با پنیر و سس اضافه

پنجشنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۸:۰۸ ب.ظ



عکس از cafe dialect



غیر از اون روزی که یه چپیس خریدم و همش رو خودم تنهایی خوردم و با چاییم پراشکی خوردم و اون روز که 10 ساعت خوابیدم ؛ حس می کنم این چند روز رو هم باید همین کار رو می کردم . در حالی که دقیقا خلاف همه ی اینا پیش رفتم . یعنی خیلی لایف استایل خوب و پسندیده ای رو پیش گرفتم . در حالی که چشمم دنبال ِ ذرت مکزیکی زیر پل و سس و پنیر پیتزای رو پیتزا بود . ولی من چی کار کردم ؟! من میوه خوردم و سالاد و حتی قهوه رو هم بدون شکر . حتی صبح هم زودتر بیدار شدم ؛ رفتم  پیاده روی !! یعنی باید می رفتم جایی ولی خوب زودتر رفتم که پیاده روی هم کنم ! در حالی که چشمم دنبال ِ بالشت و پتوم بود ولی صدای آهنگ رو زیاد کردم و تند تند راه می رفتم . دیشب هم به طرز خفت باری بی حوصله بودم . یعنی یه طوری که می خواستم بشینم وسط خیابون گریه کنم |: . یعنی به درجه ای از عرفان رسیده بودم شبیه اینا که می خوان از انقلاب به تجریش یا بر عکس رو پیاده برن . می خواستم ولی خسته بودم . حوصله هم نداشتم و کیفم هم سنگین بود . ساعت هم زیادی دیر بود  . بعد همون طوری که تو ترافیک بودم داشتم فکر می کردم تلقین هم مزید بر علت همه چی داره می شه. یعنی اول سرت درد می کنه بعد چون می دونی فلان مرض رو داری بیشتر سرت درد می گیره بعدش سرت گیج می ره. حتی من حالت تهوع ( گلاب به روتون ) هم گرفته بودم . بعد داشتم علائم سرما خوردگی و آنفلوآنزا و اینا رو هم پیدا می کردم تو خودم که دیگه حواسم رو پرت کردم . چون الان اصلا وقت ِ سرما خوردن نیست . یعنی حوصله اش رو هم ندارم . همین طوری الان  آلرژی سجاف یقه ی ما رو می گیره بسه  . یعنی پارسال بهار ؛ یه گروه ویروس دسته جمعی رفتن بودن تو گوش من ؛ که همون یه کلونی ویروس منو بیچاره کرد . بعد دکتر گفت این یه ویروسه که تو بهار میره تو گوش داخلی و اینطوری می شه |: . گفتم باشه مرسی. البته فک کنم بهشون خوش گذشته بود چون من تمام پاییز و زمستون رو هم همونطوری بودم |:  .

امروزم شبیه دیروز بود ؛ جز اینکه صبح 3 دور بیشتر دور پارک راه رفتم ؛ به فلانی پیام دادم و کمتر خوابم می اومد و زودتر رسیدم خونه و آخرش برای دوستم که فردا آزمون دکترا داره آرزوی موفقیت کردم.

  • هیده ...

Fail big

چهارشنبه, ۶ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۳۴ ب.ظ



عکس از cafe dialect

برام یه ویدئو ؛ از سری ویدئو های انگیزشی اومده که اوج فیلم برای من اون لحظه ای بود که گوینده می گفت" Fail Big ... " .عجیبه !



+ تصویر منم ؛ منم که فردا آزمون زبان دارم ؛ بعد الان همینطوری لمیده ام ؛ گوشی به دست ؛ نه می خوام شب زود بخوابم ! دفعه قبلی استرس نداشتم ؛ اما این بار حس می کنم یه ذره استرس دارم ! اینم عجیبه .
+فردا سر ِ جلسه زلزله نیاد یه وخ |:  ؟!
  • هیده ...

میای بریم انقلاب ؟

سه شنبه, ۷ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۰ ب.ظ


داشتم می خندیدم ؛ به اینکه هندزفری تو گوشم و هندزفری به گوشی وصل ِ ولی هی صدای لپ تاپ رو داشتم کم می کردم . حالا یه جوری سریع با این جمله شروع کردم انگار شما دارید منو می بینید . ولی خوب نمی بینید که البته هم چیزی از دست ندادید با این ندیدنتون . جز اینکه موهام این بار با اینکه خیلی الکی الکی جمعشون کردم ولی خیلی خوش حالت و مجلسی شدن  . آهنگ رو دوباره زیاد می کنم . امروز دانلودش کردم . خیلی هم  دوستش دارم فعلا . البته چون هنوز آلبوم جدید چارتار نیمده . وقتی اون بیاد شاید اینا رو هم پاک کنم  مگر اینکه حافظه ی گوشی بذاره باشن همونجا . فردا می تونم کلا خونه بمونم ؛ می تونم وقتی هوا هنوز تاریک ِ از خونه بزنم بیرون یا اینکه وقتی هوا روشن ِ بزنم بیرون که انتخاب هر کدوم از این گزینه کلی مسیر روزم رو تغییر می ده . واقعا نمی دونم چرا دارم اینا رو برای شما توضیح  می دم ؛ شاید چون فقط دلم می خواد یه چیزی بنویسم . خلاصه مرسی که اینا رو می خونید . اهنگ رو دوباره پلی می کنم . سرم هم داره گیج می ره که حقیقتا نمی دونم چرا ! سینوس هام هم که هیچی . یعنی می دونید پارسال خیلی رفتم دنبالشون ؛ امسال می خوام محل ِ ... هم نذازم بهشون . خودشون باید یه فکری به حال خودشون کنن . مثل ریزش مو و اینا که ولشون کردم خودشون خوب شن . البته شما مشکلاتتون ؛ مخصوصا مشکلات پزشکیتون رو ول نکنید . برید دنبالشون . حالا خواستید نرید هم نرید . مامانم می گه فردا چی کاری ِ و این یعنی باید یکی از اون گزینه ها رو انتخاب کنم و شما هم کمکی از دستتون بر نمیاد . باید برم انقلاب . نه اینکه اونجا کافه داره و خیلی هنری ِ ؛ که البته یکی دوتا کافه ی دنج هم داره ؛ ولی من مجبورم و این هم از همون کارهایی که باید امروز یا فردا انجامش بدم . از تنهایی خرید رفتن بدم میاد . حالا می خواد خرید یه خودکار باشه ولی تنهایی خرید رفتن حس خوبی بهم نمیده ؛ درست برعکس وقتی دوتایی یا چندتایی خرید رفتن کلی بهم انرژی می ده . همه رفتن خوابیدن و من اصلا خوابم نمیاد ؛ هر چند سرم گیج میره و بخوابم بهتره ولی هم چنان پشت لپ تاپ کتاب سرچ می کنم و موزیک گوش می کنم . البته وسطش هم برای عکس دوستم کامنت گذاشتم و دارم به این فکر می کنم یهو چه حجمی از مطلب که میخوام اینجا بنویسم اومده تو ذهنم که در کسری از ثانیه هم از ذهنم می پرن ! در آخر من هنوزم تصمیم نگرفتم برای فردا چه گزینه ای رو انتخاب کنم !

  • هیده ...

ساعت 6

يكشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۰۷ ب.ظ

عکس از رنگی رنگی


+یه وقتایی ؛ یه روزایی رو از زندگی انگار خدا زندگی هامون رو زده رو حالت پاز . ساعت نمی گذره . روز نمی گذره . مثلا همین امشب از ساعت 6 دیگه نمی گذره . البته از یه ساعتی که یادم اومد فردا شروع روز کاری ِ ؛ ساعت مثل برق می گذره ولی تا قبل از اون ساعت تکون نمی خورد. خیلی زودتر از ساعتی که بشه اسم وعده ی غذاییش رو گذاشت شام ؛ غذام رو خوردم ؛ چون هم گشنم بود هم حوصله ام سر رفته . خیلی زودتر از ساعتی که هر شب میوه می خوردیم ؛ میوه ام رو هم خوردم . ولی هنوز ساعت 6 بود انگار  . تمام کانال های تلگرامیم رو چک کردم . برنامه ی فردام رو هماهنگ کردم ولی هنوز ساعت انگار 6 بود . کادویی که می خواستم بخرم رو تقریبا انتخاب کردم و چند مکانی رو که باید چک می کردم از گوگل چک کردم ولی هنوز ساعت 6 بود انگار. سایت دی جی کالا و حتی دی جی استایل رو هم چک کردم  و ساعت هنوز 6 بود انگار . چایی ریختم و به حرفای مامان که می خواست با حرفاش بهم انگیزه بده گوش می کردم و قلپ قلپ چایی می خوردم و به این فکر می کردم که باید انگیزه بگیرم برای شروع یا نه و هنوز ساعت 6 بود انگار . کتابی که گرفتم رو گذاشتم جلوی چشمم تا قبل از خواب بخونم و ساعت هنوز انگار 6 بود و برای خواب خیلی زود بود .



+خدایا ؛ هر روزی که خواستیم به جای عزاداری ؛ شوآف یا هر کاری که عزاداری نیست ولی ما می خواستیم عزاداری جلوه اش بدیم ؛ انجام بدیم ؛ ما رو بشون سر جامون .

  • هیده ...

فلش بک

شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۰۹ ق.ظ


عکس از cafe dialect


وبلاگم رو باز کردم و از اولین پست ها شروع کردم خوندن ... یه جاهایی اصلا یادم نمیاد که برای چی اون پست رو نوشته بودم ؛ یه جایی هم یادم اومد چرا و برای کی نوشتم و به خودم گفتم چه زود اون آدم رو شناخته بودم . یه جاهایی خندیدم ...یه جاهایی هم فکر کردم .  به تاریخ پست ها که دقت کردم دیدم که چه قدر حال و هوای همون پست ها تو همین تاریخ ها ؛ شبیه حال و هوای همین روز هاست ... این می تونه طبیعی باشه یا باید یه فکری کنم .؟... نمی دونم .



  • هیده ...

خوابی یا بیدار

پنجشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۳۳ ق.ظ



آهای خبر دار
مستی یا هُشیار
خوابی یا بیدار ...خوابی یا بیدار
تو شب سیاه ؛ تو شب تاریک
از چپ و از راست
از دور و نزدیک
یه نفر داره جار می زنه ؛ جار
آهای غمی که مثل یه بختک 
رو سینه ی من
 شده ای آوار
از گلوی من دستاتو ور دار ... دستاتو ور دار از گلوی من *


+دوست داشتم یه چیزی بنویسم ؛ نمی دونستم چی بنویسم !

* آهای خبر دار از همایون شجریان : از اینجا گوش کنید .
  • هیده ...

ساعت هاتون رو کوک کردید ؟

دوشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۵۲ ق.ظ
morning

عکس از کانال ژیوار


  • هیده ...