از چشم ها بخونیم

۳۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مولتی پست» ثبت شده است

بالشت جادویی

يكشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۹ ب.ظ



عکس از کانال رنگی رنگی


راستش می خواستم برم تو گالریم و ببینم دلم چی می خواد که عکسش رو تو ژانر پست های " نیازمندی ها " بذارم اینجا . اما حقیقتا نمی دونستم الان چی می خوام . یعنی از اون وقتایی که یه عالمه حس قاطی می شه نمی تونی تفکیکشون کنی . یعنی قشنگ مصداق همون که "چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماستا" . یعنی الان ترکیب چیز هایی که می خوام از ترکیبات شیمی آلی بلند زنجیره هم پیچیده تره ! چه قدر از شیمی آلی و شیمی عمومی و امثالهم بدم میاد . یعنی می دونم هر چی لازم داشته باشم قطعا شیمی آلی و شیمی عمومی و جزء اونا نخواهد بود هرگز . یعنی الان که بالشت و پتو می خوام فقط با گوشی و هندزفریم و چایی . ولی خوب در دید وسیع تر نمی دونم چی می خوام .منظورم هدف و اینا نیستا . منظورم نیاز های اولیه است . مثل نیاز به چیپس و پیتزا و آب میوه مثلا . نیاز به خواب و چایی و کافئین .نیاز به تفریح و آرامش و اینا خلاصه .  امروز که لیوان قهوه ام رو دستم گرفته بودم و تو محوطه راه می رفتم به خودم  گفتم چه قدر شبیه اینی که حقیقتا هستم ؛  نیستم و همونجا نمی دونستم باید به این نشان ندهنده بودنم افتخار کنم یا چی ! بعد همین طوری قهوه رو تلخ تلخ می خوردم نه به خاطر اینکه زندگی تلخه. به خاطر اینکه شکر ضرر داره  و با این حجمی که من این روزا قهوه می خورم و تقریبا چهار پنجم از حجم خونم با کافئین ترکیب شده ؛ اگه قرار باشه شکر بخورم که دیگه هیچی . یعنی راستش دیروز از این نسکافه سه در یک ها خوردم اصلا اثر نداشت . آخر سر رفتم یه قهوه سنگین خوردم روشن شدم. اگه می گم ؛ روشن شدم یعنی واقعا روشن شدم ها . تا قبل اون انگار داشتم در جا می زدم ! آره ... خلاصه تو آفتاب ساعت نه و نیم صبح داشتم راه می رفتم و هوای تازه رو با یه حجم زیاد می کشیدم تو ریه هام و به این همین نشان ندهنده بودنم فکر می کردم .


از بین این 12 روزی که گذشت ؛ سه روز که نه ؛ سه شبش رو اصلا دوست نداشتم . یکی روز اولی که مامانم اینا رفته بودن ؛ یکی اون وسطا ؛ یکی هم دیشب . حس خوبی نداشتم . بعد داشتم به این فکر می کردم اگه فلان اتفاق بد بی افته من برم پیش کی گریه کنم و گریه کردن  پیش کسی استعاره از اینکه چه کسی هست که بشه پیشش خودت باشی و هی نخواد حرفای الکی بزنه یا تو حرفای الکی بزنی .  تنها دو نفر برای این قضیه کاندید بودن که یک نفرشون اصلا از موضوع ِ بد یا خوب ِ احتمالی خیلی خبر نداره ؛ اون یکی هم پیشم نیست فعلا ولی خُب هست  . بعد سعی کردم اصلا فرضیه نتیجه و اتفاق بد رو از ذهنم بیرون کنم و به چیزا دیگه فک کنم و بخوابم . بعد فردای همون شب بود  که دیدم خواب گاهی وقتا بهتر از هر چی زنجیره ی شیمی آلی بلند کربنی اثر داره . چون وقتی صبح از خواب بیدار می شی یادت میره  دیشب داشتی به نتیجه ی بد احتمالی فکر می کردی و حس خوبی نداشتی. 

  • هیده ...

کف ِ مطالبات از 1397

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۳۶ ب.ظ



برکت به خوبی ها و آرامش و شادیمون . برکت به حال ِ خوبمون . برکت به دوستی های خوبمون . گرم موندن خانواده هامون . بودن عزیزانمون کنارمون .خنده های از ته دل . آشنایی و  قرار گرفتن آدم های خوب تو این سال سر راهمون . پیشرفت های بزرگ درسی و کاری . کمک کردن به هم نوعمون . خوب کردن حال ِ بقیه . برکت به پول هامون . رسیدن به آرزوها و هدف هامون  .مفید بودنمون .  شفا یافتن اونایی که تو بیمارستان لحظه های سختی دارن . تموم شدن انتظار چشم انتظار دارها .رهایی زندانی های که نباید زندان باشن؛ رهایی اونایی که ناخواسته دچار اعتیاد شدن ؛ سلامتی اونایی که ناخواسته دچار بیماری های خاص شدن  ؛  بزرگ تر شدنمون در عین ِ مسن تر شدنمون . تجربه های خوب  . خاطره های خوب.  امنیت و حال ِ خوب و آرامش و آرامش و آرامش برای همه ی اونایی که لایق آرامش اند .




+ عزیزی امروز رفته تو کما . در کنار دعا برای بقیه ؛ برای اونم دعا کنید لطفا.

+تازه خواسته هام رو خیلی خلاصه گفتم برای کائنات  .

+ طرح عیدانه کتاب ؛ 20 درصد تخفیف برای خرید کتاب ؛ تا 12 فروردین تو کتاب فروشی های عضو این طرح ادامه داره .

  • هیده ...

رویای تو آورده مرا به نامه ای که می نویسم

شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۰۶ ب.ظ



عکس از کانال Time to dream



همیشه یه اتفاقایی هست که می تونست بی افته . ولی نمی افته یا نیافتاده . مثلا همین عکس می تونست اولین عکس ما باشه . از اون عکس هایی که مثلا بعد از 20 سال دوباره می تونستیم بازسازیش کنیم . اما ما هم چین عکسی نداریم . اصلا نبودی  که بخوایم هم چین عکسی هم داشته باشیم .  



+  این چهار شنبه سوری که تو کشور ما رایج شده  فقط و صرفا چهارشنبه سوزی ِ . در کمال ِ تعجب ؛ من در دوران جهل و نادانی در جوانی از فعالان همین عرصه بودم ؛ ولی الان درهای خونه رو می بندم که نه تنها خودم نرم بیرون بلکه کسی دیگه هم نتونه بره بیرون .هر چند این چهارشنبه سوری مجبورم بیرون از خونه باشم |: .  می دونید تخلیه ی دو تا چشم یعنی چی ؟! می دونید برای سوختگی ها یه بخشی به اسم معراج هست که یعنی دیگه کاری از دست کسی برنمیاد ؟ پس چهارشنبه سوری بشینید خونه |: . مرسی اه .


+ عنوان : بخشی از آهنگ برگرد ؛ از گروه چارتار .

  • هیده ...

حس و حالش

يكشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۲۳ ب.ظ



عکس از کانال Time to dream


بیا بغلم بخوابیم ....منم خیلی خستم .



+ یکی خستگی هاش رو با چایی قورت میده . یکی دوش می گیره . یکی رو مبل لم می ده و به تلویزیون خیره میشه . یکی هیچی همینطوری پوکر می مونه . یکی پاهاش رو به دیوار تکیه می زنه . یکی هم مورد علاقه اش رو اینطوری بغل می کنه  ^_^ .


++ همه تو جیب پالتو و بافتنی های زمستونه اشون  پول پیدا می کنند ! من تو حساب کاربری بیپ تونزم ! یعنی اولش که رفتم آلبوم رو پیش خرید کنم ؛ و خواستم حساب کاربری بسازم تعجب کردم که گفت این ایمیل قبلا ثبت شده ! بعد که وارد شدم ؛ دیدم نه تنها قبلا حساب داشتم ؛ بلکه اعتبار هم داشتم !

+++ این پست تلاشی بود برای انتشار این عکس و لا غیر .
  • هیده ...

ای بی نشان ِ محض/ نشان از که جویمَت ؟

جمعه, ۲۹ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۱۳ ب.ظ


عکس از کانال رنگی رنگی


صبح وقتی بیدار شدم و دیدم هنوز وقت هست دوباره خوابیدم . یه خوابی دیدم که کاش اصلا نخوابیده بودم . همش تنش و استرس بود . تمام مدتی که خواب بودم تو  اسپاسم کامل بود بدنم . اینو وقتی از خواب بیدار شدم و تمام تنم درد می کرد فهمیدم . بعدشم هیچی ؛ یه چایی با مامانم خوردم و اومدم بیرون . بعدشم که برگشتم هیچی . یعنی خیلی خوب که هیچی . از اون هیچی های خوب . ریلکسیشن و چایی و اینا . البته می شد فیلم هم دید که ندیدم هنوز. یهو یادم اومد که فلانی کد تخفیف گذاشته بود و رفتم ببینم چیزی هست که دلم بخواد بخرم و از این کد تخفیف استفاده کنم که آخراش فهمیدم قشنگ وارد این بازی ِ کثیف ِ فریب ذهنی شدم و هیچی نمی خوام و الکی الکی تا مرحله نهایی کردن خرید رسیدم . هیچی دیگه خرید رو کنسل کردم و یه خرده وبلاگ های آپ شده رو خوندم . یهو یاد " میم " افتادم . این که چه قدر این شخصیت برای من مورد احترام ِ . یعنی یه ذره هم نع . خیلی قابل ِ احترام . بعدشم به این فکر کردم که چرا ؟ چرا این قدر قابل ِ احترام ِ . اون وقت چی باعث می شه که یکی دیگه مثل " پ " این قدر غیر قابل احترام باشه . یعنی من اگر بخوام هم نمی تونم به " میم " بی احترامی کنم ولی به "  پ " با فراغ خاطر می تونم بی احترامی کنم |: . یعنی شما بگو اگه ذره ای من عذاب وجدان پیدا کنم . هیچی . اصلا و ابدا . همش هم تقصیر ِ خودشه |: . حالا که  بی احترامی نکردم بهش ولی یهو دیدی لازم شد . چون  اون روز که اون قدر منو حرص داد خیلی خودمو کنترل کردم هیچی بهش نگم . خیلی |:  .

از اون روز که نازنین آخر پستش نوشته بود " نمیدونم چیو باید یاد میگرفتم که نگرفتم، که حالا دوباره تو همون نقطه وایسادم، یا حداقل ازش رد شدم!"  داشتم به همین فکر می کردم . از اون روز چند باری یادم می افته و بهش فکر می کنم . یعنی  چی رو جا انداختم که حالا از جاهایی تکراری دارم رد می شم ؟




+دوباره از اون ویروس ها گرفتم که می نویسم و ارسال نمی کنم و می رم می خوابم .

+عنوان از "عطار " .


  • هیده ...

ساعت 6

يكشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۰۷ ب.ظ

عکس از رنگی رنگی


+یه وقتایی ؛ یه روزایی رو از زندگی انگار خدا زندگی هامون رو زده رو حالت پاز . ساعت نمی گذره . روز نمی گذره . مثلا همین امشب از ساعت 6 دیگه نمی گذره . البته از یه ساعتی که یادم اومد فردا شروع روز کاری ِ ؛ ساعت مثل برق می گذره ولی تا قبل از اون ساعت تکون نمی خورد. خیلی زودتر از ساعتی که بشه اسم وعده ی غذاییش رو گذاشت شام ؛ غذام رو خوردم ؛ چون هم گشنم بود هم حوصله ام سر رفته . خیلی زودتر از ساعتی که هر شب میوه می خوردیم ؛ میوه ام رو هم خوردم . ولی هنوز ساعت 6 بود انگار  . تمام کانال های تلگرامیم رو چک کردم . برنامه ی فردام رو هماهنگ کردم ولی هنوز ساعت انگار 6 بود . کادویی که می خواستم بخرم رو تقریبا انتخاب کردم و چند مکانی رو که باید چک می کردم از گوگل چک کردم ولی هنوز ساعت 6 بود انگار. سایت دی جی کالا و حتی دی جی استایل رو هم چک کردم  و ساعت هنوز 6 بود انگار . چایی ریختم و به حرفای مامان که می خواست با حرفاش بهم انگیزه بده گوش می کردم و قلپ قلپ چایی می خوردم و به این فکر می کردم که باید انگیزه بگیرم برای شروع یا نه و هنوز ساعت 6 بود انگار . کتابی که گرفتم رو گذاشتم جلوی چشمم تا قبل از خواب بخونم و ساعت هنوز انگار 6 بود و برای خواب خیلی زود بود .



+خدایا ؛ هر روزی که خواستیم به جای عزاداری ؛ شوآف یا هر کاری که عزاداری نیست ولی ما می خواستیم عزاداری جلوه اش بدیم ؛ انجام بدیم ؛ ما رو بشون سر جامون .

  • هیده ...

با اینا تابستون ُ سر بُکُنید

سه شنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۰۰ ق.ظ

ce54de953bfb16721d3e442eb936cbec

عکس از دیوار رنگی

در راستای استارت اولیه ی این بازی توسط جناب هولدن و دعوت دوستم یکتا(:  .


+ کتاب :

نمایشنامه ی خرده جنایت های زناشویی - نمایشنامه ی مهمان سرای دو دنیا - پروژه ی شادی که ژانر لایف استایل و اینا داره . چهار اثر اسکاول شین که باز هم در مورد لایف استایل ِ .

چند تا کتاب هایی که اخیرا خوندم اون قدری دوست داشتنی نبود از نظرم که بخوام به شما هم پیشنهاد بدم .

+ شعر :

شعر های فروغ - شعر های سید علی صالحی - شعر های گروس عبدالملکیان .

+ موسیقی :

اهنگ های گروه چارتار ؛بعضی از اهنگ های گروه حال ؛ دنگ شو ؛  lana del rey . دکلمه های علیرضا اذر و احسان افشاری . 

+ اینستاگرام :

اینا صفحه هایی هستن که یا عکس خوب دارند یا کپشن ِ خوب یا ایده های خوب یا خوش بختی های ریز ریز رو نشونمون میدن

 | benfis.b | negin.gmi |sahelabdii|hadissbgh|semira_ma|bbiibbzz|motiheidari

خیلی صفحه ی خوب می شناسم ... خیلی. خیلی هاش رو حضور ذهن نداشتم بگم .


+ کانال های خوب تلگرام :

1: کانال دکتر شهباز خان که مطالب روانشانسی و ... می ذاره : @drshahbazkhan

2:کانالی که من به خاطر عکس ها و اهنگ هاش نگهش داشتم : @cuddleupnow

3:کانالی که گاها نوشته های قشنگ داره : @baycoot

4: کانال ژوان . البته به نظرم  قبلا با کیفیت تر بود ولی خب :@zhuanchannel


+سایت هایی که می شه گشت توش :


1: در مورد دکوراسیون : اینجا .

2: یه سری نکته و حرف در مورد عکاسی : اینجا .

3: ژانر خاصی نداره . برای وقتایی که حوصله اتون سر رفته خوبه :  اینجا .

4: کلی اموزشی و خلاقیت داره : اینجا.

5: دیوار رنگی رنگی که توش پر از عکس ِ : اینجا .


+متفرقه :

ورزش کنید . ورزش . دیدم که حال خوب کُنه . با دوستانتان به کافه برید و اگر کافه بازی داشت ؛ بازی هم کنید . بنویسید . یا وبلاگ یا تو دفتر .


+ دوست دارم بدونم شما چی پیشنهاد میدید ( اگر دوست داشتید شرکت کنید ) : خاتون - لافکادیو - نازنین - سرو روان




  • هیده ...

آنگونه که من بودم و آنگونه که من هستم

جمعه, ۲۵ تیر ۱۳۹۵، ۰۹:۵۲ ب.ظ

91e24d5945bed4378817ce11eadfa665

عکس از دیوار رنگی


عصرونه ای که حکم ِ شام داشت رو وقتی داشتم فیلم می دیدم خوردم . حالا با گوشی دارم آهنگ گوش می دم و اینجا می نویسم. دوران بخور بخواب تموم شده و از فردا باید برم دنبال کار و زندگیم . دنبال ِ هدفم .روزای سختی بود که هنوزم هستن البته  ولی خوب دیگه باهاشون به تفاهم رسیدیم . یعنی قبول کردیم که یه دوره ای باید باهم باشیم .حالا تحملشون راحت تر شده .  هفته ی سختی هم بود که مرسی  تموم شد . این قدر تو این هفته اینجا نوشتم و انصراف رو زدم که اگه بیان قوه ی تشخیص داشت دسترسیم به مدیریت وبلاگ رو می بست حداقل. می اومدم و می نوشتم و دستم نمی رفت ارسالش کنم و انصراف رو می زدم. مثلا یه دفعه می خواستم بنویسم که اگه می گن  " سلامتی بزرگترین نعمت ِ " به خدا شعار نیس . یعنی من دیگه الان واقعا درک می کنم که شعار نیست .بعد نمی دونم چی شد که ننوشتمش. یه دفعه دیگه می خواستم بنویسم که چه قدر خوب ِ که خدا به حرف ِ ماها که می گیم کاش فردا نشه گوش نمی کنه . چون هر چی فردا نشه ؛ این استرس فردا بازم با ما هست .ولی وقتی فردا شه دیگه اون اتفاقی که کلی وقت بیخ ِ گلومون بوده و از استرسش ساعت ها نفسمون حبس بوده تموم می شه می ره . قورباغه رو می خوریم تموم می شه . تحمل ِ اون قورباغه گوشه ی ذهن واقعا سخت ِ . خیعلی بیشتر از اون چیزی که فکر می کنیم . بعدش یه بار می خواستم بیام از بعضی خواب های خوبی که می بینیم و تا سال ها اون خواب و حس خوبش تو ذهنمون هست بنویسم که نمی دونم چرا ننوشتم ! همون شبی که می خواستم فردا نشه و همش از خواب می پریدم و دم ِ صبح داشتم دوباره تلاش می کردم بخوابم ؛ خواب دیدم یه آدمی که من تو خواب چهره اش رو ندیدم و یا حداقل درست تشخیص ندادم اومد منو بغل کرد . حال ِ من واقعا خوب شد . حتی وقتی بیدار شده بودم اروم تر بودم . بعد می خواستم از معجزه ی بغل بنویسم . بنویسم که چه قدر این بغل می تونه خوب باشه . بعد یه دفعه می خواستم از این بنویسم که اگه می گن " خودمون باشیم " واقعا شعار نیست . بیاید کمپین بزنیم با هشتگ ِ خودمون باشیم؛  که بعدش هم در ادامه بگم یه وقتایی یه چیزایی برای ما نیست  . یعنی هر چه قدر هم تلاش کنیم برای ما نیست ؛ بعد اصلا اگه به دستش هم بیاریم به دردمون نمی خوره . چون اون برای ما نیست . کلی صبر کردم که از تو ابروهام شبیه ابروهای میم در بیارم . تهش این شد که چند وقتی ابروهای درهم برهمم رو تحمل کردم ولی بازم ابروهای میم از توش پیدا نشد . تحمل ابروهای در هم برهم خیلی سخته . بعدش فهمیدم واقعا ابروهای میم قشنگ ِ ولی به من نمیاد اصن . یعنی من با ابروهای خودمم که خودمم ... یه مطلب هم می خواستم راجع کنکور بنویسم . در مورد رشته هایی که بهش فکر می کنند . در مورد هدف هاشون ... بقیه ی حرفایی که نوشتم و نفرستادم رو یادم نیست ... یعنی دیگه مهم هم نیستند . مهم این پست ِکه قرار ارسال شه .



+فیلم بارکد از اون فیلم هایی بود که می شد باهاش خندید . توصیه می شه (((: .

+عنوان : قسمتی از اهنگ ِ زمین گرده از گروه دِکُر . اینجا .

+نشسته بودم پست های وبلاگم رو دونه دونه می خوندم ! حتی پست های فلان شبکه ی اجتماعیم رو هم خوندم . !حتی چند تا وبلاگ رو هم نشستم دوباره پست هاشون رو صفحه صفحه خوندم . نمی دونم دنبال ِ چی بودم !

+ حالا که پست در مورد کنکور ننوشتم ؛ اگه کسی از داوطلبین گروه تجربی هست اعلام حضور کنه یه چیزی رو خواهرانه بهش بگم ((: .


  • هیده ...

این قسمت : حال ِ دل

پنجشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۵، ۰۸:۱۱ ب.ظ
81afad6134a4db148779e58f3c27b10c

عکس از دیوار رنگی


+حال ِ دل یه تعریف خاصی داره . یعنی تعریفی که می تونه برای هر کسی منحصر به فرد باشه .یعنی صرفا به خنده و یا گریه ی ظاهری نیست ؛ یعنی در واقع اصلا به ظاهر نیست و  دقیقا همون چیزی ِکه از ظاهر آدما نمی تونی پیداشون کنی .دقیقا همون چیزی ِ در مورد آدما ؛ که ازش خبر نداری .آدمی که نشسته روبروت و خنده از روی لبش  پاک نمی شه ؛ شاید حال ِ دلش اصلا شبیه ظاهرش نباشه یا برعکس.
+ یه وقتایی چه قدر تلاش می کنیم ؛ چه قدر خودمونو به در و دیوار می زنیم که  حال ِ دلمون خوب شه !




+ حال ِ دل ِ آدما رو از روی نوشته هاشون ، عکس هاشون ،ظاهرشون  قضاوت نکنیم .
+ کتاب ِ " من پیش از تو " نمی گم خوب بود یا بد ؛ فقط اون چیزی که فکر می کردم نبود .

  • هیده ...

از تو عکس هم معلوم ِ

يكشنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۴۸ ب.ظ

3d644d68159287456d5d57df3a719f36

عکس از دیوار رنگی


+ نمی دونم منتظر ِ چی ام !

+چه قدر حس ِ عکس رو دوست دارم . مطمئنم واقعا لذت بخش ِ .

  • هیده ...