از چشم ها بخونیم

۶۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «درس هایی برای زندگی» ثبت شده است

من امشب مطمئنم و خوش حال

دوشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۵۲ ب.ظ



 بعضی وقتا واکنش بعضیا ؛ بهت ثابت میکنه درست فکر می کردی یا نه ؛یا دست کم کمکت می کنه درست فکر کنی .این خیلی خوبه حداقل برای بعضی چیزا مطمئن باشی .





+  کسی هست زبان انگلیسی خونده باشه ؛ یا مثلا به رفرنس های زبان انگلیسی و کتب رفرنس اون ؛ علی الخصوص لغت زبان آشنایی داشته باشه  و ما را به راه راست هدایت کند ؟! ممنون  می شم (: .


++ بی شک این ماه رکورد پر مکالمه ترین ماه ؛ تمام ماه های مشترک گرامی بودنم رو خواهم زد .


  • هیده ...

اتنظار ِ آدم کش

چهارشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۴۱ ب.ظ




انتظار بدترین چیزیه که می تونیم به هر کسی تحمیل کنیم . خیلیا تو اون برزخ قبل واقعه ؛ چه خوب چه بد ؛ از بازی حذف می شن . من یک ماهه تو همین بزرخم . البته حذف نشدم هنوز ولی واقعا آزار دهنده اس . خسته کننده اس . هزاران اتفاق غیر ممکن رو ممکن تصور می کنی و براش حرص می خوری . تمام قوانین طبیعت رو زیر پا می ذاری و پیش بینی های تخیلی می کنی و حتی برای همین تخیلی ها حرص می خوری در حالی که شاید واقعیت خیلی راحت تر از اینا قابل هضم باشه .

  • هیده ...

گفتار نیک ؛ اخلاق نیک ؛ خاطره ی نیک

دوشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۳۸ ب.ظ



امروز که خوابم می اومد و چشم هام باز نمی شد و رفتم لیوانم رو پر از شیر کردم و قهوه ریختم روش که البته اول قهوه ریختم تو لیوانم و بعدش پرش کردم از شیر ؛ همون موقع که هم زدن شیر و قهوه تموم شد و بلندش کردم تا شیرقهوه ام رو بخورم و خواب از سرم بپره و هیچی از 6 ماه پیش تو ذهنم نبود ؛ تا لیوان رسید به نزدیک صورتم و بوی قهوه رسید به سیناپس های بویاییم ؛ یهو پرت شدم 6 ماه پیش . همون روزای شلوغ و پر کار و همه ی حاشیه های خودش و داستان های خودش که شیر قهوه بود تا خواب از سرم بپره . همون لحظه به همین فکر کردم دو تا مولکول شیمیایی که رسیدن به سلول های بویایی من ؛ منو این قدر پرت کردن عقب ؛ وای به روزی که یادگاری رو هر روز ببینی ؛ عکسی رو هر روز ببینی ؛ آدمی رو هر روز ببینی و وای به روزی که خاطره ی خوشی زنده نشه و خوشا روزی که خاطره ی خوبی زنده بشه . 




  • هیده ...

از اندیکاسیون های جراحی دیسک کمر

جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۴۶ ب.ظ


توی یه کتابی که الان اسمش یادم نیست می گفت که اگه ذهن آدم از کارهایی که به سرانجامی نرسیدن پر باشه ؛ اتفاق خوبی نمی افته . حالا من نقل به مضمون گفتم ولی یه چیزی با همین مضمون بود دیگه  . یعنی اینکه آدم تمام فضای ذهنش پر می شه . حواسش پرت می شه . مثل یه باری که روی دوش ِ آدم ِ همیشه و همه جا باهاته . تو شادی و تو غم ؛ وسط کار ؛ قبل خواب ؛ وقتی تو مهمونی هستی . همیشه هست . همیشه . باید یه جوری تکلیفش رو روشن کرد . انتظار چیز خوبی نیست ! انتظار برای اینکه بالاخره یه روزی بهش رسیدگی می کنم یا حداقل فراموشش می کنم. یه سری چیزا هم هست که نمی شه یا نمی تونیم بهش رسیدگی کنیم . مثل اینکه می ترسیم ازش یا مثلا از نتیجه اش می ترسیم  یا مثل مناسب نبودن وضعیت مالی تو اون زمان یا حتی مناسب نبودن وضعیت روحی تو اون زمان ؛ اما من می گم بالاخره یه جوری باید بهش رسیدگی کنیم یا دست ِ کم حذفش کنیم . تکلیفمون رو روشن کنیم باهاش. نگه داشتن هم چین چیز هایی رو دوشمون بالاخره یه روزی دیسکمون رو داغون می کنه .

برای منم خیلی چیزا هست که الان سنگینی می کنه روی دوشم ؛ مثل کشیدن اون 4 تا دندون عقلم که بالاخره اول هفته رفتم و از وزنش کم کردم . مثل حس و حالم . .اما بالاخره برای همشون باید یه روزی دل رو زد به دریا . یا به سرانجام رسوندنشون یا حذفشون کرد .



+کتاب ِ در دست مطالعه : قهوه ی سرد ِ آقای نویسنده ؛ موزیک زمینه : آلبوم دریا کجاست از چارتار .


  • هیده ...

که تو ای عقل به جز مشکل کارم نشدی

شنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۷ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream



این تصمیم امروز نمی دونم چندمین تصمیم یهویی اما فکر شده ی این چند وقت اخیرم بود . یهو تصمیم گرفتم همین امروز برم روی اون صندلی کذایی بشینم و  پر پر بزنم و با صورتی که نصفش پف کرده ؛ و دهنی که  کج شده ؛ و صورتی که  از کمپرس یخ ؛ یخ زده ؛ برگردم خونه . دهنم هنوز مزه ی خون می ده . حالا دیگه نیمه ی صورتم داره از بی حسی در میاد و دردش شروع شده ؛ولی من حالا دیگه فقط دو تا دندون عقل دارم ؛ هر چند که کلی هم درد دارم .
  • هیده ...

یه وقتایی هم همون برداشت اول

دوشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۳۷ ب.ظ


عکس از کانال رنگی رنگی


یه وقتایی حس می کنم در عین اینکه باید همه ی جوانب رو سنجید ؛ باید خیلی هم کشش نداد . زیادی کش دادن هر چیزی آدم رو به بیراهه می کشه انگار . یعنی انگار عقل آدم شروع می کنه به توجیه . توجیه پشت توجیه و ما هیچ وقت نمی فهمیم چه قدر گول همین حقه های ذهنمون رو خوردیم . شاید یه روزی که دیدیدم نتیجه اون چیزی که می خواستیم نشد ؛ بفهمیم  !





  • هیده ...

از بدترین کافه ی شهر به بهترین کافه

شنبه, ۹ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۰۹ ب.ظ



عکس از کانال Time to dream



یه قضیه ای بود که من ترجیح دادم جز به چند نفر به کسی چیزی نگم به هزار و یک دلیل که دلایلم برای خودمم کاملا قانع کننده بود و هست . بعد یک نفر رو مجبور شدم براش در مورد اون قضیه توضیح بدم و توقعم این بود که به کسی چیزی نگه ؛ اما امروز بعد چند وقت از اون  قضیه فهمیدم تقریبا همه ی آدم های اطرافم از اون قضیه خبر دارن ! درسته من نگفته بودم بهش که به کسی چیزی نگو ؛ ولی به نظرم واقعا لزومی هم نداشت بره بگه . خوب آدم هر چیزی رو برای هر کسی که نباید توضیح بده و تعریف کنه که .البته اینم یکی از چالش هایی ِ که باید باهاش روبرو می شدم و چه بهتر که باهاش روبرو شدم حتی. چالش اینکه سعی کنی آدمایی که باهاشون راحت نیستی ؛ افکارشون ؛ افکارت رو اذیت می کنه ایگنور کنی.امروز برای دقایقی حس کردم واقعا چه حس خوبیه وقتی چند نفر رو ایگنور کردم . همین که سعی کنی برای هر کسی هر چیزی رو توضیح ندی .  یعنی تو برای چیزی که تاثیری رو زندگی بقیه نداره ؛ به هیچ وجه موظف نیستی به کسی توضیحی پس بدی . 



+ چطوری کنکوری ؟ از این رهایی استفاده کنید فعلا . همین و بس (: .

+عنوان به نظر خیلی بی ربط میاد ولی واقعا اینطوری نیست :دی.


  • هیده ...

من که چیزی از فوتبال نمی دونم ؛ ولی ...

سه شنبه, ۵ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۳ ب.ظ


عکس از کانال ژیوار


بازی با اسپانیا باختیم اما رفتیم تو خیابون ها شادی کردیم و پست های قدرانی از تیم ملی رو به هر نحوی بود تو فضای مجازی پخش کردیم . بازی با پرتغال همین روند اما شدید تر بود . این همون چیزیه که خیلی قبل تر از این بهش نیاز داشتیم و خیلی بعدتر از این هم بهش نیاز داریم . همون چیزیه که می دونم باید محکم نگهش داریم و به همه چیز هم تعمیمش بدیم . همون چیزیه که باید به بچه هامون یادش بدیم و اگر هم خودمون بلد نیستیم باید یاد بگیریمش و یاد بدیمش .
اینکه وقتی تلاش می کنی و با تمام توان هم تلاش می کنی  ؛ فارغ از هر نتیجه ای لایق احترامی و به نوعی تو برنده ای . اول باید اینو برای خودت توجیه کنی تا بقیه هم توجیه بشن . باید یاد بگیری که تلاش تو لایق احترامه ؛ حتی اگه نتیجه رو واگذار کنی .
و این هم از اون چیزاییه که خیلی خیلی سخته  یاد گرفتنش .


  • هیده ...

انرژی بدهید و انرژی بگیرید ؛ اما اسراف نکنید

پنجشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۵۷ ب.ظ



عکس از کانال بایکوت




من تقریبا اتفاق های جالب ؛ هیجان انگیز و حتی گاهی غم انگیز روزم رو برای مامانم یا گاهی وقتا مامان و بابام تعریف می کنم. اما بعضی چیزا هست که ترجیح میدم نگم . به هزار و یک دلیل . مثلا وقتی دلم از کسی می گیره و مامانم اینا اون آدم رو می شناسن . نمی گم . نمی گم. نمی گم ولی یه جایی می رسه دیگه حوصله ام سر می ره خسته می شم به مامانم می گم حالا گاهی با ذکر نام گاهی بدون نام !. مثلا امروز عصری که از بیرون اومده بودم و با همون لباس های بیرون رو مبل ولو شده بودم  ؛ داشتم به مامانم می گفتم  " به فلانی اینا هم گفتم و اونا هم اینطوری گفتن . خیلی ناراحت شدم .اون قدری که من حواسم هست کاری نکتم اونا از من دلخور نشن ؛ اونا اصلا حواسشون نیست . "  واقعا برام سنگین تموم می شه وقتی من این قدر انرژی می ذارم ولی هیچی انرژی نمی گیرم . بعد بدترش اینه نمی تونم انرژی نذارم . یعنی هی یادم میره . ناخودآگاه یه کارایی می کنم که قاعدتا دیگه نباید بکنم . ناخودآگاه دل می سوزونم ؛ حواسم بهشون هست ؛ حواسم هست کم کاری هاشون به چشم نیاد. خیلی وقتا خیلی کارا کردم که اونا نرن زیر سوال . نمی گم من خوبم اونا بد . نه . می گم من دیگه زیادی انرژی هام رو هدر دادم. حتی همین الانم که اینا رو دارم می نویسم می تونم پیش بینی کنم شاید همین روند دوباره از شنبه شروع شه و این بده. این اخلاق ؛ اخلاقی خوبی نیست . اینکه اجازه بدی بقیه ازت سوء استفاده کنن اصلا خوب نیست. اینم یه جور سوء استفاده اس به نظرم . این اخلاق ِ بد ِ من و امثال منه . اخلاقی که باید یاد بگیریم کنارش بذاریم .

اما امروز یه اتفاق دیگه هم افتاد که شاید اینم هیچ وقت ِ هیچ وقت به مامانم و حتی بابام هم نگم . اینکه یهو وسط یه کوچه تو یه محله مسکونی ؛ فکر کردم پشت سرم ترقه انداختن ولی بعدش دیدم دارن یکی رو تعقیب می کنند و تیر اندازی هم می کنند !  من فقط شنیدم موتوریه داد زد بزن کنار و با تفنگش از بغل ما رد شد |: . عین خود فیلم ها |: .

  • هیده ...

تو که در دل یخ زدن شعله می گذاری

شنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۵ ب.ظ


عکس از کانال بنفشیات


تو کانال های تلگرامی تیکه هایی از یه کتاب رو می ذارن . تیکه هایی که حرفی برای گفتن داره . می خونی ؛ خوشت میاد . میری کتاب رو می خری  . 50 صفحه اول ؛ 50 صفحه دوم ؛ حتی به 5 صفحه سوم هم می رسی اما می بینی کتاب ؛ اون کتابی که تو فکر می کردی نیست . یعنی فقط همون چهار پنج خطی که تو کانال بود و خوندی ؛ تو رو جذب کرده بود و بقیه ی کتاب اصلا به سلیقه ی تو هیچ ربطی نداره .
آدما هم همینطوری اند . مثل تیکه های قشنگ از یه کتاب . هیچ تضمینی نیست که وقتی روز های بیشتری با اونا بگذرونی ؛ اونا رو مثل همون روز اول جذاب و دوست داشتنی بدونی . حتی شاید هر چی جلو تر بری به قسمت های تاریک تر شخصیت اونا برسی . قضاوت آدما ؛ زندگی ِ آدما از روی عکس های پروفایل ِ تلگرام و پست ها و اینستاگرامشون درست مثل خوندن تیکه های قشنگ ؛ یا حتی زشت از یه کتابه . می تونه بطن ِ زندگیشون قشنگ تر یا حتی زشت تر از اون قابی باشه که ما دیدیدم .
رامگا تو کانال تلگرامش از " آدم ها امن " نوشته بود . من نشستم با خودم حساب کردم . نشستم حساب کردم  هدف هام رو به کی گفتم ؛ از ترس هام برای کی گفتم . موقع مشورت با کی حرف زدم .موقع درد و دل با کی حرف زدم . برای کی غر زدم .  موقع خوشی هام با کی حرف زدم . از نرسیدن هام با کی حرف زدم . برای کی از دوست داشتنی هام بدون هیچ کم و کاستی حرف زدم . من آدم امن خودم رو پیدا کردم . شما هم دنبال آدم امنتون بگردید و محکم نگهش دارید .



+ اگه من تو زمستون اینطوری سرما خورده باشم  به خدا |: . از صبح این قدر بی حال بودم که حالا می فهمم چرا . الان دیگه قشنگ تمام بدنم درد می کنه . چشام دو دو می زنه و این یعنی تب دارم . گلوم و تمام غدد لنفاوی حومه ی گلوم هم درد می کنه |: . حتی الان فهمیدم سرم هم درد می کنه |: .

+ عنوان از آهنگ " آغوش " از گروه چارتار .
  • هیده ...