از چشم ها بخونیم

۶۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «درس هایی برای زندگی» ثبت شده است

درمان سرپایی

چهارشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۰۳ ب.ظ

T h e  s n u g g l e  i s  r e a l



اونی که امروز کلی از مسیری که با ماشین می رفته رو ؛ از این ور انقلاب به اون ور انقلاب ؛ پیاده رفته و با خودش و هندزفری و آهنگ های پلی شده برای خودش بوده ؛ و دوباره کلی مسیر رو تا خونه پیاده رفته ؛ خود ِ من بودم . خود ِ من که فکر می کردم حالم رو بهتر کرده این کار ؛ که اتفاقا هم کرده بود ؛ تا اینکه عصر احساس کردم یک سال ِ سرماخوردگی دارم  و بدن درد و سر درد و گلو درد منو کوبوند زمین |: .



  • هیده ...

نیمه ی پر لیوان

جمعه, ۴ آبان ۱۳۹۷، ۰۲:۰۴ ق.ظ




بهترین اتفاق ِ بهترین اتفاق های زندگیت ؛ اینه که می تونی آدم خوبای زندگیت رو باهاشون پیدا کنی.

بهترین اتفاق ِ بدترین و سخت ترین اتفاق های زندگیت اینه که می تونی آدم های پیدا شده ی قبلی رو تائید کنی .
  • هیده ...

ولی هوا عالیه

يكشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۵۷ ب.ظ

pin x noellemnguyen



اینکه بتونی یه جوری بنویسی که ذهنت سبک شه ؛ خودش یه نعمت بزرگی محسوب می شه که خدا به هر کسی نمی ده . تازه من مثلا قبلا از این نعمت برخوردار بودم که حس می کنم الان نیستم . یعنی حس می کنم دیگه نمی تونم مثل قبل بنویسم و الان حس می کنم قریب به 2458 دفعه است اینو اینجا گفتم و الان شد 2459 دفعه . ولی خوب هست دیگه . نمی تونم کاریش کنم و حقیقتا داره عذابم می ده . بعد وقتی آدم چیز ِ خوبی رو قبلا تجربه کرده باشه و از دستش بده خیلی سخت تره تا اینکه کلا تجربه اش نکرده باشه .

بعد همین سه هفته ای که از مهر  گذشت اون قدری بار روانی بر من تحمیل کرد که اگه می خواستم برای سبک شدن ذهنم پست بنویسم حقیقتا الان باید 20 تا پست ؛ اونم دست ِ کم تازه ؛ می نوشتم . ولی من چی نوشتم ؟ هیچی . اونایی هم که نوشتم عملا ربطی به این فشار های روانی نداشته و نمی دونم چرا و حتی نمی دونم چطور درستش کنم این شرایط رو .

بعد الان در بی کار ترین وضعیت ممکن که اتفاقا خیلی هم کار دارم هستم که این خودش یکی از بزرگترین تناقض های بشریت می تونه باشه که هر کسی می تونه تجربه اش کنه ( نمی دونم شاید با این شدت نه ) . یعنی هیچ کاری نمی کنم و کلی خسته ام. بعد در  حالی که هیچ کاری نمی کنم ؛ کلی کار می کنم  و کلی هم خسته می شم ولی نمی دونم چرا از حجم کارایی که باید بکنم کم نمی شه و خلاصه این سیکل معیوب هم چنان ادامه داره . یعنی یه بلاتکلیفی و ابهام خاصی بر این روزای من حاکم شده که در کلمات نمی گنجه !

در راستای همین که کلی کار دارم و کلی کار می کنم امروز برای هیچی و صرفا همینطوری الکی ( در راستای ارج نهادن بر حرف دلم ) دو کیلومتر راه رفتم و بر حجم کارایی که باید انجام بدم ولی ندادم افزودم و همانا من از کرده ی خویش خوشنودم !!



+حداقل تجربه به من یکی ثابت کرده تا برنامه ها و کارهات رو ننویسی ؛ احتمال انجام دادنشون به سمت صفر میل می کنه .  

+ عکس (: .

  • هیده ...

زندگی اسلایسی

پنجشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ۱۲:۰۰ ق.ظ

ex7



سهم من از پاییز این همه سرگیجه نبود ولی |: .



اینو خودم تو اینستاگرام خوندم . دلم می خواست اینجا هم باشه :


زندگی اسلایسی







  • هیده ...

نذار من بمیرم

دوشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۲ ب.ظ

What little girl didn't do this at one point? MOST of us never went beyond the hairbrush! -- vivid imagination. #ad




رشد و بزرگ شدن خیلی خوبه . اینکه از نظر عقلی بزرگ تر شی . تجربه های جدید کسب کنی . شکست بخوری و یاد بگیری بلند شی . یاد بگیری دل بکنی . یاد بگیری مدیریت کنی زندگیت رو . ولی یه جا رشد خوب نیست . یه جا نباید بذاری هیچی عوض بشه . باید تو همون پیش فرض اولیه بمونه . آدم نباید بذاره " کودک درونش " بزرگ بشه .

روز جهانی کودک رو به کودک درون خودم و به کودک درون همتون ( که امیدوارم حالش خوب باشه ) تبریک می گم . یه خرده بهش بها بدید بذارید زندگی کنه اونم (: .

  • هیده ...

یکبار برای همیشه

جمعه, ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۰ ب.ظ


آنا گاوالدا می گه :

" باید یکبار برای همه چیز گریه کرد . انقدر که اشک ها خشک شوند .باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد . به چیز دیگر فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد . "

خیلی باید بری تا به این نتیجه برسی . و خیلی باید بری تا بتونی این نتیجه رو عملی کنی . حالا لزوما گریه نه . می شه این رو به هر چیزی تعمیم داد . به هر تردید و شکی . به هر تصمیمی که رو لبه ی تردید مونده و گرفته نمی شه . یکبار برای همیشه باید نشست براش فکر کرد . باید فکر کرد و به نتیجه رسید . به گرفتن تصمیم یا نگرفتن اون . یکبار برای همیشه باید از اون حاشیه ی امن بیرون اومد و یه کاری کرد .
  • هیده ...

من امشب مطمئنم و خوش حال

دوشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۵۲ ب.ظ



 بعضی وقتا واکنش بعضیا ؛ بهت ثابت میکنه درست فکر می کردی یا نه ؛یا دست کم کمکت می کنه درست فکر کنی .این خیلی خوبه حداقل برای بعضی چیزا مطمئن باشی .





+  کسی هست زبان انگلیسی خونده باشه ؛ یا مثلا به رفرنس های زبان انگلیسی و کتب رفرنس اون ؛ علی الخصوص لغت زبان آشنایی داشته باشه  و ما را به راه راست هدایت کند ؟! ممنون  می شم (: .


++ بی شک این ماه رکورد پر مکالمه ترین ماه ؛ تمام ماه های مشترک گرامی بودنم رو خواهم زد .


  • هیده ...

اتنظار ِ آدم کش

چهارشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۴۱ ب.ظ




انتظار بدترین چیزیه که می تونیم به هر کسی تحمیل کنیم . خیلیا تو اون برزخ قبل واقعه ؛ چه خوب چه بد ؛ از بازی حذف می شن . من یک ماهه تو همین بزرخم . البته حذف نشدم هنوز ولی واقعا آزار دهنده اس . خسته کننده اس . هزاران اتفاق غیر ممکن رو ممکن تصور می کنی و براش حرص می خوری . تمام قوانین طبیعت رو زیر پا می ذاری و پیش بینی های تخیلی می کنی و حتی برای همین تخیلی ها حرص می خوری در حالی که شاید واقعیت خیلی راحت تر از اینا قابل هضم باشه .

  • هیده ...

گفتار نیک ؛ اخلاق نیک ؛ خاطره ی نیک

دوشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۳۸ ب.ظ



امروز که خوابم می اومد و چشم هام باز نمی شد و رفتم لیوانم رو پر از شیر کردم و قهوه ریختم روش که البته اول قهوه ریختم تو لیوانم و بعدش پرش کردم از شیر ؛ همون موقع که هم زدن شیر و قهوه تموم شد و بلندش کردم تا شیرقهوه ام رو بخورم و خواب از سرم بپره و هیچی از 6 ماه پیش تو ذهنم نبود ؛ تا لیوان رسید به نزدیک صورتم و بوی قهوه رسید به سیناپس های بویاییم ؛ یهو پرت شدم 6 ماه پیش . همون روزای شلوغ و پر کار و همه ی حاشیه های خودش و داستان های خودش که شیر قهوه بود تا خواب از سرم بپره . همون لحظه به همین فکر کردم دو تا مولکول شیمیایی که رسیدن به سلول های بویایی من ؛ منو این قدر پرت کردن عقب ؛ وای به روزی که یادگاری رو هر روز ببینی ؛ عکسی رو هر روز ببینی ؛ آدمی رو هر روز ببینی و وای به روزی که خاطره ی خوشی زنده نشه و خوشا روزی که خاطره ی خوبی زنده بشه . 




  • هیده ...

از اندیکاسیون های جراحی دیسک کمر

جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۴۶ ب.ظ


توی یه کتابی که الان اسمش یادم نیست می گفت که اگه ذهن آدم از کارهایی که به سرانجامی نرسیدن پر باشه ؛ اتفاق خوبی نمی افته . حالا من نقل به مضمون گفتم ولی یه چیزی با همین مضمون بود دیگه  . یعنی اینکه آدم تمام فضای ذهنش پر می شه . حواسش پرت می شه . مثل یه باری که روی دوش ِ آدم ِ همیشه و همه جا باهاته . تو شادی و تو غم ؛ وسط کار ؛ قبل خواب ؛ وقتی تو مهمونی هستی . همیشه هست . همیشه . باید یه جوری تکلیفش رو روشن کرد . انتظار چیز خوبی نیست ! انتظار برای اینکه بالاخره یه روزی بهش رسیدگی می کنم یا حداقل فراموشش می کنم. یه سری چیزا هم هست که نمی شه یا نمی تونیم بهش رسیدگی کنیم . مثل اینکه می ترسیم ازش یا مثلا از نتیجه اش می ترسیم  یا مثل مناسب نبودن وضعیت مالی تو اون زمان یا حتی مناسب نبودن وضعیت روحی تو اون زمان ؛ اما من می گم بالاخره یه جوری باید بهش رسیدگی کنیم یا دست ِ کم حذفش کنیم . تکلیفمون رو روشن کنیم باهاش. نگه داشتن هم چین چیز هایی رو دوشمون بالاخره یه روزی دیسکمون رو داغون می کنه .

برای منم خیلی چیزا هست که الان سنگینی می کنه روی دوشم ؛ مثل کشیدن اون 4 تا دندون عقلم که بالاخره اول هفته رفتم و از وزنش کم کردم . مثل حس و حالم . .اما بالاخره برای همشون باید یه روزی دل رو زد به دریا . یا به سرانجام رسوندنشون یا حذفشون کرد .



+کتاب ِ در دست مطالعه : قهوه ی سرد ِ آقای نویسنده ؛ موزیک زمینه : آلبوم دریا کجاست از چارتار .


  • هیده ...