از چشم ها بخونیم

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خوش بختی های ریز ریز» ثبت شده است

من هیچ ، من همه گوش

سه شنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۳۶ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream


تا حالا یه بچه از پشت ِ تلفن ؛ اسمت رو صدا کرده عاشقی یادت بره ؟

تا حالا از پشت ِ تلفن برات بوس فرستاده همه چی یادت بره ؟

  • هیده ...

دوری و دوستی

چهارشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۵۴ ب.ظ

از کانال رنگی رنگی


تو لحظه ی اول ترکیب ِ " دوری و دوستی " آدم رو یاد دوستی هایی می اندازه که کیفیتش کم بوده یا کم شده . یه جورایی که انگار نبودنش بهتر از بودنشه . ولی الان منظور من یه چیز دیگه اس . از همون دوستی هایی که شاید سال به سال ؛ ماه به ماه هم حضورش پر رنگ نشه ولی وقتی پر رنگ می شه گیگا بایت گیگابایت ؛ کیلوگرم کیلوگرم ؛ لیتر لیتر ؛ یا هر معیار دیگه ای در حد و اندازه ی زیادش ؛ به آدم انرژی خوب می ده . مثلا وقتی  آدم ِکتابخونه (!) می شی هر روز صبح آدم هایی رو می بینی و سلام علیک می کنی . هفته ی بعد شاید خداحافظی هم کنی ؛ سه هفته بعد تو تایم ناهار شاید کنار هم باشید . دو ماه بعد صندلی خالیش برات نگران کننده می شه . سه ماه بعد از دور سلام علیک می کنی . چهار ماه بعد وقتی زود می خواد بره باقی مونده ی آب جوشش رو بهت پیشنهاد میده .پنج ماه بعد مطلب خوب و مفید برای امتحانت رو بهت نشون میده .  ماه ها همینطوری می ره جلو و هر کدوم بیشتر و بیشتر سرشون گرم می شه . همه چیز تموم می شه . من امتحان خودم رو می دم . اون امتحان  خودش رو . شاید سال بعد ؛ دوباره همو توی کتابخونه دیدیم و سری برای هم تکون دادیم ؛ اما این بار محکم تر همراه با یه لبخند پر رنگ تر .



  • هیده ...

هفته ای یکبار دیدنت

پنجشنبه, ۳ تیر ۱۳۹۵، ۱۲:۴۷ ق.ظ

ef22fbb5b5781bf4d0be5fb076be5fff

عکس از دیوار رنگی


می دونید ... بعضیا ذاتا برای بعضیای دیگه حکم ِ مُسَکِن رو دارند . عین ِ خود ِ آرام بخش عمل می کنند . یعنی بودنشون کافی ِ . حتی لزومی نداره براشون درد و دل کنی ؛ کنارشون از دغدغه هات بگی ؛ غر بزنی ؛ از حال ِ بدت بگی . یه  آرامشی دارند که خیلی ساده و نامحسوس یواش یواش میاد تو وجودتون . با این آدما تو شرایط سخت هم که باشی ؛ کمتر سختی رو حس می کنی . با این آدما می شه راحت خوش گذروند . می شه با شارژ 10 درصدی رفت پیششون و فول انرژی برگشت . می شه کنارشون خودت باشی.

امشب وقتی با یه حال ِ خوب رو مبل لم داده بودم ؛دیدم برای اینکه حال ِ آدم خوب شه ؛ لزومی نداره که حتما درباره ی مشکلات و دغدغه هاش با یکی  حرف بزنه یا با یکی درد و دل کنه . یه وقتایی بودن با بعضیا اندازه ی همون درد و دل کردن و حرف زدن در مورد دغدغه هات حالت رو خوب می کنه .انگار یه چند ساعتی اون قسمت از مغز که همه ی اون چیزای بد توش ذخیره شده ؛ غیر فعال می شه . 



+ برای اینکه حال ِ ادم خوب شه ؛ یه وقتایی تنهایی هم جواب می ده. مثل همین عکس . خیلی این عکس رو دوست داشتم .( پی اس : هر کسی یه جوری حالش خوب می شه البته و یا حتی با چند روش حالش خوب می شه :دی.  ) . 

+دور و برتون پر از این آدم ها (: .




  • هیده ...

منو بلدی !؟

جمعه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۲۱ ق.ظ

12

عکس از دیوار رنگی


نمی دونم چی شد که یهو فکرم به اینجاها کشید . به اینکه یکی آدم رو خوب بشناسه . دیدید یه وقتایی فکرتون اصلا دست ِ خودتون نیس. یهو می ره . تند ُ تند می ره جلو ؛ روز بعد ؛ هفته ی بعد ؛ ماه بعد ؛ سال ِ بعد . یهو می بینی اوووووووو. چه قدر فکرم زیاد ِ رفته جلو . اصلا چی داشتم می گفتم . آها ... از شناخت آدما نسبت به خودمون . دیدید یه وقتایی بعضیا چه قدر خوب می شناسنتون . قشنگ بلدن آدمو . نمی شه جلوشون نقش بازی کرد . لو میری. می دونن چی دوست داری چی دوست نداری .وقتی صبح زود بهت می گن برو یه چیزی بخور و " صبح یه چیزی خوردم های " الکی ِ  تو رو باور نمی کنند . همونا که دروغ می گی می فهمن می گن باشه ولی برو فلان کار رو بکن . همونا که تو خیابون مورد علاقه هات رو می بینن و یادت می کنند . همونا که می دونن ؛ هر چیو که باید .


خوبه یکی این قدر آدمو بلد باشه !؟



+ یاد ِ یه جلمه ای افتادم  که می گفت " مراقب آرزوهات باش . یه وقت برآورده می شن " . البته شاید جمله بندیش فرق داشت ولی من این طوری یادم ِ.

+من هنوز تو شوک ِ اینم که چه زود داره عید می شه . قطعا بعدش هم تو شوک ِ اینم که چه زود تعطیلات تموم شد ! :دی.

+شاید از نظرتون عکس و پست بی ربط باشند ؛ ولی سعی کنید ربطش رو پیدا کنید :دی.

  • هیده ...

برید و نخرید حتی

سه شنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۴۰ ب.ظ

golforoshi

فوتو بای خودم :دی.


این روزا که آخرای سالِ  و وقت گل و گلدون و درخت و اینا ؛ به این جاها سر بزنید . حتی گل هم نخرید کلی حس ِ خوب داره . امروز بعد از یه تماس فوری که اگه می تونی زود بیا فلان جا ؛ موقع برگشت از دم ِ گل فروشی رد می شدیم که گفتیم بریم یه چرخی توش بزنیم .چه قدر همه چیز قشنگ بود . اوف ...رنگاشون . من خودم گلی نخریدم . یعنی یه مدل گل می خواستم نداشت . بعد هم باید یه گلدون بزرگ براش بخرم که خوب جای مناسب برای اون گلدون بزرگ نات فوند یت :دی. ولی کاش یه گلدون کوچیک با کاکتوسی چیزی خریده بودم .


+دیدید مرغ همسایه غاز ِ و این حرفا . همسایمون یه گلدون داره من چند وقته هر چی تو گلفروشی ها گشتم شبیهش نبود :دی .

+میریم که داشته باشیم فردای ِ شلوغ رو .

+این گل ِ هنوز بزرگ نشده بود . اسمش هم یادم رفته :دی. ولی رنگش رو ببینید ^_^ .

++مراقب سلامتی تون هم باشید.( مخصوصا تو فیلد گوارشی :دی. )

  • هیده ...

چالش علاقه مندی ها

جمعه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۱۷ ق.ظ

0074cd29a76ad5d644ad2cc4d07976ad

عکس از دیوار رنگی


+ در راستای خوندن پست ِ زی زی گولو جان .


+انیمیشن - مینیون ها ؛ اون هیولاهه سالی تو کمپانی هیولا ها - پسر خاله تو کلاه قرمزی-  دکتر شپرد - پزشکی و در عین حال هنر مثلا عکاسی یا خیاطی - آشپزی - نوتلا و سارل - میوه های تابستون - اکسسوری جات - بدلیجات - لوازم التحریر- خرید رفتن حتی به قصد خرید یه خودکار یا میوه ! - ساعت - کفش - چند تا از لباسام - گلدون ( هر چی نقلی تر دوست داشتنی تر ) - شال گردن - لوازم آرایش - آشپزی - رانندگی - سوئی شرت - دکتر " ت " - از دوستام شین و پ و ف !  - اعضای خانواده - ورزش البته نه تخصصی - اون مدل ِ پالتو ئه که نون هم داشت با اون پالتو شتری ِ مامان - اینستاگرام - آب پرتقال - کالباس تنوری - کیک های بی بی فقط از نوع نسکافه ایش - آهنگ - عکاسی رو گفتم ؟ - نقاشی ( هر چند که بلد نیستم ) - دوبله - استاد" ب "(که بر خلاف درس هایی که درس می داد ؛دوست داشتنی بود )- کیک تارت میوه ای - سوپرایز کردن یا شدن - عطر ِ خنک - گل - کفش رو هم گفتم ؟ -اون روسری خیلی بزرگ ِ که چند هفته پیش خریدم - محصولات اون پیج ِ تو اینستا که نمی دونم چطوری توصیفشون کنم الان - ماگ -  تا حدودی کتاب -زبان ِ انگلیسی -فیلم -دکتر ازقندی- ته ریش - کراوات - موی بلند- پارچه چهار خونه ( مخصوصا اونا که تم رنگی داره برای آشپزخونه ) - خرید لباس و کفش بچه - سایت رنگی رنگی - لوبیا پلو با سالاد شیرازی - وسایل و دکور چوبی - خلاقیت -پاییز -



+ الان چیز ِ دیگه ای یادم نمیاد ؛ تازه کلی فکر کردم ! ولی خوب قطعا وقتی ذخیره و انتشار رو زدم یا مثلا رفتم بخوابم سه برابر این یادم میاد .

+ یه چالش " بدم میاد " هم راه بندازیم بد نی :دی.

+ هر کی این پست رو خوند و دوست داشت از علاقه مندی هاش بنویسه ؛ بنویسه ((: .

+ من شکمو نیستم ؛فقط الان مورد خوراکی زیاد یادم اومد (((: .


  • هیده ...

قانون یا تصادف ؟!

پنجشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۵۳ ب.ظ
7454986f7f57d528c4d29fe5f217e5f4
عکس از دیوار رنگی

اگه بخوام شب ؛ قبل ِ خواب به بعضی از اتفاق های دوست داشتنی ِ زندگیم فکر کنم ؛ به چندتا اتفاق می رسم که خیلی خیلی دوسشون داشتم . یه چیزی شبیه به همون مینیمال هایی برای زندگی و فانتزی هایی برای زندگی و لایف استایل و اینا ؛ چند تا از این اتفاق ها وقتی افتادن که من اصلا دنبالشون نبودم ؛ اصلا برای افتادنشون یا رسیدن بهشون هیچ تلاشی نکردم یا حتی تو یدونه از اون دایره های کوچیک ته انبار ِ حافظه ام بوده ( اشاره به این ساید اوت ). صرفا بهشون فکر کرده بودم. اونم نه در اون لحظه و هفته حتی ! خیلی وقت قبل . یک ماه پیش یک سال پیش ... اما رسیدم بهشون.
مثلا چهارشنبه رفتیم بیرون از شهر؛ دوست داشتم عکس بگیرم ولی این بار اصلا به نیت عکاسی نرفتم . یعنی هیچی با خودم نبرده بودم حتی یک عدد مونوپاد ساده رو ! ولی یه عکسایی گرفتیم که از دید ِ من عالی بود .عالی . از همونا که گاهی وقتا باید کلی برنامه بریزیش براش .
اصلا نیتم از گفتن این مثال این بود  که بگم ؛ یه وقتایی بهترین ها دقیقا اون وقتی که انتظارش رو نداری میان .
نمی دونم می شه قانون صادر کرد یا نه ؛ یا حداقل مطمئنم استثنا داره ؛  ولی یه وقتایی باید بذاریم رو مود Auto . بذاریم یه سری چیزا اتوماتیک وار بیاد تو زندگیمون . همیشه می گن وقتی منتظر باشی دیرتر می گذره ؛ دیرتر اون اتفاق می افته .
این مود ِ Auto خیلی هم سخت ِ . خیلی. ولی فکر کن بذاری رو مود ِ Auto ؛ اصلا یادت بره چی میخواستی ؛ یهو بهش برسی !


+Auto در مورد خیلی چیزا صدق نمی کنه . خودم می دونم :دی.
+مود ِ کانتینیوس گوشی هاتون رو فراموش نکنید :دی.
+چه قدر وقت بود " اشوبم " چارتار رو گوش نکرده بودم ...

  • هیده ...

من که جز تو کسی رو ندارم

سه شنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۶:۱۶ ب.ظ

a7e9edff069f47cd510c5dbad342792e

عکس از دیوار رنگی

اینکه یکی در نبود ِ شما ؛ برای جمعی ؛ از شما حرف بزنه خیلی خوبه .

منظور من وقتی ِ که از شما به خوبی یادی کنه . از دیالوگ هاتون بگه . از خاطره هایی که باهاتون داشته. از حرفا و تیکه کلام هاتون ؛ از هر چیزی که خوب باشه یا حتی عادی باشه و مختص شما دو نفر بوده.  یه حس ِ خوبی داره . این یعنی شما برای یکی مهم اید . یه نقش ِ نسبتا پر رنگ تری نسبت به بقیه برای اون آدم داشتی که لابه لای حرفاش بودی . دوست داشته بقیه هم شما رو بشناسن . 

داشتیم حرف می زدیم که  من  اون تیکه کلام ِ خودم رو گفتم . بعد همه زدن زیر خنده . بعد میم گفت به دوستم گفتم هیده هر چی می شه این تیکه کلامش رو می گه و خندید .بعد یکی گفت فک کنم همه ی دوستای میم تو رو بشناسن ؛ میم گفت  : خوب چی کار  کنم؛ من که جز هیده کسی رو ندارم . ( البته منظورش از کسی رو ندارم این بود که من جای یکی از نداشته هاش رو دارم پر می کنم ) و من کلی خوش حال شدم که تونستم براش جای اون نداشته اش  باشم  (: .




---------

 +کلیپ ؛ هم خواب ِ شهرزاد رو گذاشتم داریم می بینیم . مامانم می گه : وای چه این اهنگش قشنگه هیده ....اینو دانلود کن .

من این طوری |:  "مادر ِ من این همون ِ که من می ذاشتم تو خونه می گفتی این اهنگ غمگین چی ِ گوش می کنی ها ؟! "

+حالا یعنی شهرزاد چی می شه ؟!

+ماهایی که می نویسیم نون گفت ؛ میم گفت ؛ فقط خودمون می تونیم تشخیص بدیم ؛ میم اول کی ِ ؛ میم دومی کیه (((: .

  • هیده ...

شما به چی زنده اید ؟!

چهارشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۴، ۱۲:۲۷ ق.ظ
46f9dc3c066d092e4ac53a01bdb8e993
عکس از دیوار رنگی


+ این حرفام قطعا استثنا هم داره ؛ قطعا .


وقتی درس می خونم ؛ گاها یه دستم خودکار و مداد نوکی ِ ؛ اون یکی دستم یه رشته  از موهام رو گرفته و هی داره می پیچونه دور ِ انگشتش. شما پسرا وقتی درس می خونید با اون نیم سانت مو واقعا می تونید کاری کنید ؟! ( خوب قطعا اصلا عادت به این کار ندارید ).
من از اون قشر دخترام که واقعا خوش حالم که دخترم. یعنی می دونید ... یه سری ها هستن همیشه آرزو می کردن کاش پسربودن ؛ حالا یا به خاطر علاقه خانوادشون به پسر یا خودشون دوست داشتن ( من هیچ وقت درک نمی کنم که یه خانواده از تولد فرزند دختر ناراحت شه یا مثلا برا کسی که پسر به دنیا اورده ارزش بیشتری قائل شن  ) . یا مثلا اینا که همیشه تیپ پسرونه می زنن ؛ موهاشون رو کوتاه ِ کوتاه می کنند . من هیچ وقت دوست نداشتم پسر باشم . البته مفهوم این حرفم این نیست که آقایون محترم نیستن یا شبیه این جنسیت پرستی ها .
من همین روحیه دخترونم رو دوست دارم . موهای بلند هر دفعه یه جوری درستشون کنی ؛ ببافی ؛ باز باشن .... یا مثلا آرایش کردن ؛ اصلا مقوله ی آرایش کردن یه وقتایی یه وسیله است برای پاسخ دادن به همون حس ها و غرایز دخترونه . این که یهو ؛ بی دلیل برای دل ِ خودت ؛ با سرما خوردگی و دماغ سرخ شده بری پا اینه ؛ همه ی ابزار آلات ارایشی روی میز رو استفاده کنی ؛ بعد بیای دوباره زیر ِ پتو ! یا مثلا کلی وقت تمرین کنی خط ِ چشم ِ سمت راست و چپی شبیه هم شه . اینا اتفاقایی که برای آدمایی که اهل ارایش هم نیستن گاها رخ می ده به خاطر همون قضیه که ِ گفتم . پاسخ به غرایز .

مطمئنا شما پسرا هیچ وقت از دیدن این گل گلی جات هایی که جدیدا مد شده دلتون آب نمی شه . دم ِ مغازه هایی که ماگ های خوشگل و لوازم چوبی و وسایل مدرن داره پاهاتون سست نمی شه . قطعا اگه قصد خرید هم نداشته باشید که اصلا تو این مغازه ها نمی رید ؛ این فقط ماییم که میریم تو این مغازه ؛ تک تک قفسه ها رو نگاه می کنیم به این فکر می کنیم که یه خرده بگذره ؛ جیب ِ گرام از شوک ِ خرید های قبلی ریکاوری شه بیایم اینارو بخریم .

هیچ پسری از خریدن جینگول جات( عموما شامل بدلیجات )  قاعدتا خوش حال نمی شه. جینگول جات تعاریف زیاد داره . همین طور خرت و پرت . اوصولا وسیله های خرده ریز تو این طبقه قرار می گیرن ؛ ولی انرژی یی که از خرید و داشتنشون عاید آدم می شه اصلا کم نی .

قطعا کمتر پسری مثل من عاشق این چتر های رنگی  و گوشواره هایی که چیز های مینیاتوری داره و اون مداد نوکی جغدی ها و نمی دونم کفش قرمز و ظروف فلزی گل گلی و دفتر های پارچه ای طرح دار  و امثالهم می شه .

شما پسرا هیچ وقت جلو آینه برای خودتون شکلک در آوردید !؟ نه انصافا ؟! لذتی که در شکلک در آوردن تو آینه برای خودتون داره ؛ خیلی از کارای لذت بخش نداره . تازه این موقع است که می فهمید مثلا آینه دست شویی و آینه اتاق خواب و آینه جلوی در ؛ هر کدوم یه جوری شما رو نشون میده .( این یه واقعیت ِ . شاید به خاطر نور پردازی هر کدوم از این مکان ها ) .

خرید کردن که دیگه اصلا ثابت شده است . من خودم به شخصه هیج پسر و مرد و پیرمردی رو ندیدم که از خرید خوش حال شه ( البته یه استثنا همین الان پاپ آپ داد تو ذهنم ! ) ولی قبول کنید واقعا انگشت شمارند . ما اگه خرید هم نداشته باشیم میریم خرید ! جمله ی "بریم خرید" اصلا خیلی وقتا منجر به خرید نمی شه ؛ یه چیزی شبیه اسم رمز ِ بعضی وقتا . یعنی اصلا مفهوم دیگه ای می تونه داشته باشه . مثلا می خواد بگه من رسما پوسیدم تو خونه بریم بیرون ؛ بعدش بریم فلان پاساژ که بعد ترش بریم فلان کافه یه چیزی بخوریم ! یه وقتایی هم خرید ها بی هدف ِ . مثل خرید خیلی از چیزایی که شاید لازم نداشته باشیم ولی دوسشون داریم . همین . د و س ش و ن داریم . مثلا خرید لوازم آرایش به دفعات . شاید آدمی که این همه لوازم آرایش می خره ؛ واقعا این همه ازشون استفاده نمی کنه ولی دیدن ِ اونا روز میز حس ِ خوبی بهش می ده . اصلا این مقوله ی خرید واقعا جای بحث خیلی داره و به قولی تبصره زیاد داره . قسمت پهن کردن خرید ها وسط ِ سالن هم که دیگه هیچی.( خدا به همه یه کارت پر پول بده )


هیچ وقت چیزایی که مارو خوشحال می کنه ، شاید شمارو خوشحال نکنه و قطعا بالعکس ؛ ولی بیاید برای دوست داشتنی های همدیگه احترام قائل بشیم و با الفاظی مثل  " ولمون کن بابا " " جمع کن این چیزارو " " این آت آشغالا چیه "" دلت خوشه ها !"  و امثالهم همدیگرو با آر پی جی  تخریب نکنیم :دی. به کودک درون خود هم احترام بذاریم :دی.


+یه وقتایی مثل این چند روز این قدر حرف و حس پیدا می شه و پشت سر هم پست می شه ! یه وقتایی هم حرف هست و هیچی پست نمی شه! یه وقتایی هم هیچ کدوم نیستن !
+اولش می خواستم این عکس رو بذارم برای این پست ولی حس کردم این بیشتر به پست میاد.

  • هیده ...

بدون ِ چترش بیشتر خوش میگذره ...

جمعه, ۸ آبان ۱۳۹۴، ۰۱:۱۴ ق.ظ

قرار بود صبح بیدار شم درس بخونم ؛ یعنی برم که درس بخونم . شبش دو سری بد خواب شدم و نشد بخوابم . یه دفعه چشم راست بود یا چپ نمی دونم ؛ که نذاشت بخوابم و بیدارم کرد ؛ یک ساعت بعد اون یکیشون . صبح  مامان می گفت " پاشو دیرت می شه " و با " باشه " گفتن های من چند دقیقه سکوت بود ... یه اخلاقی که دارم دوست دارم خوب شروع کنم ( که متاسفانه اخلاق ِ خوبی نیس ؛ یعنی خیلی وقتا نمی ذاره به کار هات برسی ) . یعنی مثلا دوست داشتم قشنگ خوابیده باشم و قشنگ بیدار شده باشم رفته باشم دنبال کارم . که این طوری نشد . ترجیح دادم شروع نکنم ( که بازم می دونم کار ِ درستی نیس ؛ هیچ پایان ِ خوبی لازمه اش شروع خوب نیس ) . با همون موهایی که از تو بافت در اومده بودن  و صورت نَشُسته گوشی رو دستم گرفتم گفتم " امروز می خواستم برم بیرون ... دیگه نمی رم کتابخونه " و به محض روشن کردن گوشی پیام " بریم " مونده ِ از دیشب رسید و با لبی گشاده گفتم ؛" اره . برنامه ام اوکی شد می خوام برم بیرون" و این چنین بود که از درس افتادم ولی چیزی به دست اوردم که کلی می ارزید .
هوای بارونی ؛ خیابون های خیس ؛ حتی نم نم ِ بارون ؛ پارکِ بارون زده ؛ برگ های ریخته رو چمن ها  ؛ یه ادم پایه ؛ یه مونوپاد ؛ یه گوشی ؛ کلـــــــــــــــــــی پیاده روی ؛ کلــــــــــــــــــــــی عکس ؛ کلی خنده ؛ کلی یخ زدگی ؛ کلی دنبال ِ کافه گشتن و پیدا نکردن ؛ زیر نم نم بارون بدون چتر راه رفتن و ...
وقتی به اینا فکر می کنم ؛ می گم فدای سرم که تا اخر ِ این هفته فلان مبحث جمع نمی شه و فلان مبحث نصف نمی شه . مهم این حس ِ و حال خوب بود که کم پیدا می شه . این درسا رو می شه جبران کرد .


+ خدا این حس های خوب ؛ این ادمای پایه ؛ این دوستای خوب رو بیشتر کنه برای هممون (: .
  • هیده ...