از چشم ها بخونیم

۲۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خوش بختی های ریز ریز» ثبت شده است

من امشب مطمئنم و خوش حال

دوشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۵۲ ب.ظ



 بعضی وقتا واکنش بعضیا ؛ بهت ثابت میکنه درست فکر می کردی یا نه ؛یا دست کم کمکت می کنه درست فکر کنی .این خیلی خوبه حداقل برای بعضی چیزا مطمئن باشی .





+  کسی هست زبان انگلیسی خونده باشه ؛ یا مثلا به رفرنس های زبان انگلیسی و کتب رفرنس اون ؛ علی الخصوص لغت زبان آشنایی داشته باشه  و ما را به راه راست هدایت کند ؟! ممنون  می شم (: .


++ بی شک این ماه رکورد پر مکالمه ترین ماه ؛ تمام ماه های مشترک گرامی بودنم رو خواهم زد .


  • هیده ...

و حتی شاید بغل درمانی

چهارشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۱۷ ب.ظ



اگه تا حالا اسم چاکرا رو شنیدید ولی بهش اعتقاد ندارید ؛ فقط برای یک دقیقه به اون لحظه ای که عزیزی رو در آغوش گرفتید فکر کنید . من به این چاکرا ها ایمان دارم . یه ایمان قوی و محکم. چون هر باری که نتونستم هیجانم رو منتقل کنم یا نشون بدم ؛ ناخودآگاه اون عزیز رو بغل کردم که خوب صد البته در صورت امکان بغل شدن . حالا نمی دونم چاکرا ها به این انتقال انرژی ربطی دارن یا نه ولی بالاخره یه چیزی هست که این قدر پرانرژی عمل می کنه . مثلا اون روز که دختر خاله ام رو بعد از چند وقت دیدم ناخودآگاه بغلش کردم یا اون روزی که دوستم رو بعد از مدت ها دیدم بغلش کردم . یعنی انگار یه چیزی شبیه باطری به باطری .

وقتی خبر خوشی رو به عزیزی هم می دیم همینطوری می شه . نا خودآگاه میان آدم رو بغل می کنند . مثلا اون روز خاله ام اولین عکس العملش این بود که منو بغل کنه و گریه کنه یا مثلا اون روزی که به دوستم یه خبر خوب دادم ناخوداگاه یه لبخند بزرگ و پهن رو صورتش نشست و اومد بغلم کرد . یا مثلا اون روز همکارم که  یه خبر خوبی ازم شنید ؛  اونم ناخوآدگاه اومد بغلم کرد.اینام مثل انرژی هایی که کلمه ها و نوشته ها منتقل می کنند قابل تفکیک هستن . تفکیک بغل های تعارفی یا اونی که واقعا خوش حال ِ و می خواد  انرژی هاش رو منتقل کنه ...




+الهام گرفته از جواب مصاحبه .

++ پاندا  (:  .



  • هیده ...

برای اینکه یادم بمونه

دوشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۵۶ ب.ظ




داشتم لابه لای پست هام و هشتگ هام دنبال چیزی می گشتم که چشمم به این پست ها خورد ... "فلش بک " و "شیرینی که به خونه نرسید "

واکنش من چی بود ؟  یه لبخند ؛ شبیه اینایی که پدر بزرگ مادر بزرگ ها به دغدغه های نوه هاشون می زنن و این یعنی من تو همین فاصله کلی بزرگ تر و پخته تر شدم . کلی چیز یاد گرفتم . هنوزم اگه برگردم عقب برای اون لحظه ها ناراحت می شم ولی همین راهی که اون موقع رفتم رو می رم تا دوباره تو همین لحظه لبخند بزنم ... همین قدر آروم ... همین قدر از خودم راضی...



  • هیده ...

پَسا سکانس آخر 2

چهارشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۴۷ ب.ظ



درست فردای همون شبی که پست ِ سکانس آخر رو نوشتم و فید بک های جالبی هم ازش گرفتم ؛ مثل شناختن بعضی از دوستای مخفی ؛ یه اتفاقی افتاد که دلم می خواست بیام اینجا یه پست بذارم با عنوان اشک شوق سری دوم با یه عکس مختص به خودش با هشتگ ِ " بمونه یادگاری " و امثالهم . مثل اینکه کسی جایی منتظر بود تا من اون پست رو بنویسم و بعدش همه چیز اتفاق بی افته . بعد از هیجان اون اتفاق سه یا 4 تا پست همون روز تو ذهنم نوشتم که خوب الا هیچ کدومش یادم نیست باز |: . یعنی تا قبل از اون پست ِ آخر هیچ ایده ای نبود یا اگرم بود توان چیدن کلمه ها کنار هم نبود ولی بعد از ارسال اون پست هر عکسی یه ایده برای یه پست بود |:  . من شک ندارم اینم یه جور ِ سندرم ِ . سندرمی که خودم یه روزی کشفش می کنم و به اسم خودم ثبتش می کنم . یه وقتایی یه تلنگر لازمه . یه نبودن کوتاه ؛ یه اتفاق خوب ؛ یه خبر خوب ؛ یه آشنایی ؛ یه جدایی ؛ یه رهایی ؛ تا تو رو از اون گردابی که توش هستی رها کنه .

جا داره در انتها بگم که من نامه ی اداری خیلی ننوشتم ؛ ولی خوب اولین استعفا نامه ام رو به زبون خیلی روون و خودمونی نوشتم و دادم رفت . حتی نزدیک بود پایینش کنار همون اسم و امضا و تاریخم یدونه از همین لبخند ها (: هم بذارم ولی خودم رو کنترل کردم و تاریخ زدم فقط ((: .





  • هیده ...

پاک کننده ات رو عوض کن

جمعه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۵۵ ب.ظ



عکس از کانال Time to dream

یه روزا و یه شرایطی تو زندگی هامون پیش میاد که باید با یه چیزی قوی بشوریشون که هیچ اثری ازش نمونه . مثل یه ناهار دوستانه و خنده های روز جمعه ؛ یا حتی قوی تر از اون پیامی که بالای گوشی نوشته " برای فردا شب بلیط گرفتم بیام " . تو همین لحظه ؛ مثل وایتکس که روی لباس رنگی ریخته می شه ؛ همه چی کم رنگ و کم رنگ تر می شه و فقط کافیه صبر کنی فردا شب شه . 
  • هیده ...

مادر بودن سخت تر از این حرفاست

يكشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۵۰ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream



من اون روز به اندازه ی 6 ساعت یک مادر فداکار بودم ؛ یا حداقل تلاشم این بود که اینطوری باشم . کنارش هوشیار خواب بودم و با هر تکونش من جلوتر از اون از خواب پریده بودم ؛ وقتی که برقا رفته بود و آروم تو خواب عرق کرده بود ؛ بادش میزدم تا گرما اذیتش نکنه . پهلو به پهلوش می کردم کمرش درد نگیره به هیچ کاری نرسیدم و شش دنگ حواسم بهش بود و آخر روز بعد از تحویل پست به مامانش ؛ فقط یه چیزی برای خودم نگه داشتم . عکسش که وقتی داشت می خندید ازش گرفته بودم. حالا هر وقت دلم براش تنگ می شه ؛ دلم برای اون معصومیت و سادگی تنگ می شه ؛ هر وقت حس می کنم باید یه چیزی حالم رو خوب کنه عکسش رو نگاه می کنم و همه چیز آروم میگیره .

  • هیده ...

نه به قطع عضو

شنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۵ ب.ظ




هر وقت حس کردید زیر چشمتون کبود شده  ؛ داغونید ؛ ناامیدید ؛ خسته اید؛ برید جلو آینه ؛ موهاتون رو شونه کنید و از دو طرف ببافید و بعدش به خودتون تو آینه نگاه کنید . این سریع ترین و طبیعی ترین حالت جوون و شاداب شدنه .


  • هیده ...

من هیچ ، من همه گوش

سه شنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۳۶ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream


تا حالا یه بچه از پشت ِ تلفن ؛ اسمت رو صدا کرده عاشقی یادت بره ؟

تا حالا از پشت ِ تلفن برات بوس فرستاده همه چی یادت بره ؟

  • هیده ...

دوری و دوستی

چهارشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۵۴ ب.ظ

از کانال رنگی رنگی


تو لحظه ی اول ترکیب ِ " دوری و دوستی " آدم رو یاد دوستی هایی می اندازه که کیفیتش کم بوده یا کم شده . یه جورایی که انگار نبودنش بهتر از بودنشه . ولی الان منظور من یه چیز دیگه اس . از همون دوستی هایی که شاید سال به سال ؛ ماه به ماه هم حضورش پر رنگ نشه ولی وقتی پر رنگ می شه گیگا بایت گیگابایت ؛ کیلوگرم کیلوگرم ؛ لیتر لیتر ؛ یا هر معیار دیگه ای در حد و اندازه ی زیادش ؛ به آدم انرژی خوب می ده . مثلا وقتی  آدم ِکتابخونه (!) می شی هر روز صبح آدم هایی رو می بینی و سلام علیک می کنی . هفته ی بعد شاید خداحافظی هم کنی ؛ سه هفته بعد تو تایم ناهار شاید کنار هم باشید . دو ماه بعد صندلی خالیش برات نگران کننده می شه . سه ماه بعد از دور سلام علیک می کنی . چهار ماه بعد وقتی زود می خواد بره باقی مونده ی آب جوشش رو بهت پیشنهاد میده .پنج ماه بعد مطلب خوب و مفید برای امتحانت رو بهت نشون میده .  ماه ها همینطوری می ره جلو و هر کدوم بیشتر و بیشتر سرشون گرم می شه . همه چیز تموم می شه . من امتحان خودم رو می دم . اون امتحان  خودش رو . شاید سال بعد ؛ دوباره همو توی کتابخونه دیدیم و سری برای هم تکون دادیم ؛ اما این بار محکم تر همراه با یه لبخند پر رنگ تر .



  • هیده ...

هفته ای یکبار دیدنت

پنجشنبه, ۳ تیر ۱۳۹۵، ۱۲:۴۷ ق.ظ

ef22fbb5b5781bf4d0be5fb076be5fff

عکس از دیوار رنگی


می دونید ... بعضیا ذاتا برای بعضیای دیگه حکم ِ مُسَکِن رو دارند . عین ِ خود ِ آرام بخش عمل می کنند . یعنی بودنشون کافی ِ . حتی لزومی نداره براشون درد و دل کنی ؛ کنارشون از دغدغه هات بگی ؛ غر بزنی ؛ از حال ِ بدت بگی . یه  آرامشی دارند که خیلی ساده و نامحسوس یواش یواش میاد تو وجودتون . با این آدما تو شرایط سخت هم که باشی ؛ کمتر سختی رو حس می کنی . با این آدما می شه راحت خوش گذروند . می شه با شارژ 10 درصدی رفت پیششون و فول انرژی برگشت . می شه کنارشون خودت باشی.

امشب وقتی با یه حال ِ خوب رو مبل لم داده بودم ؛دیدم برای اینکه حال ِ آدم خوب شه ؛ لزومی نداره که حتما درباره ی مشکلات و دغدغه هاش با یکی  حرف بزنه یا با یکی درد و دل کنه . یه وقتایی بودن با بعضیا اندازه ی همون درد و دل کردن و حرف زدن در مورد دغدغه هات حالت رو خوب می کنه .انگار یه چند ساعتی اون قسمت از مغز که همه ی اون چیزای بد توش ذخیره شده ؛ غیر فعال می شه . 



+ برای اینکه حال ِ ادم خوب شه ؛ یه وقتایی تنهایی هم جواب می ده. مثل همین عکس . خیلی این عکس رو دوست داشتم .( پی اس : هر کسی یه جوری حالش خوب می شه البته و یا حتی با چند روش حالش خوب می شه :دی.  ) . 

+دور و برتون پر از این آدم ها (: .




  • هیده ...