از چشم ها بخونیم

۳۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «برای اینکه یادم بمونه» ثبت شده است

انرژی بدهید و انرژی بگیرید ؛ اما اسراف نکنید

پنجشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۵۷ ب.ظ



عکس از کانال بایکوت




من تقریبا اتفاق های جالب ؛ هیجان انگیز و حتی گاهی غم انگیز روزم رو برای مامانم یا گاهی وقتا مامان و بابام تعریف می کنم. اما بعضی چیزا هست که ترجیح میدم نگم . به هزار و یک دلیل . مثلا وقتی دلم از کسی می گیره و مامانم اینا اون آدم رو می شناسن . نمی گم . نمی گم. نمی گم ولی یه جایی می رسه دیگه حوصله ام سر می ره خسته می شم به مامانم می گم حالا گاهی با ذکر نام گاهی بدون نام !. مثلا امروز عصری که از بیرون اومده بودم و با همون لباس های بیرون رو مبل ولو شده بودم  ؛ داشتم به مامانم می گفتم  " به فلانی اینا هم گفتم و اونا هم اینطوری گفتن . خیلی ناراحت شدم .اون قدری که من حواسم هست کاری نکتم اونا از من دلخور نشن ؛ اونا اصلا حواسشون نیست . "  واقعا برام سنگین تموم می شه وقتی من این قدر انرژی می ذارم ولی هیچی انرژی نمی گیرم . بعد بدترش اینه نمی تونم انرژی نذارم . یعنی هی یادم میره . ناخودآگاه یه کارایی می کنم که قاعدتا دیگه نباید بکنم . ناخودآگاه دل می سوزونم ؛ حواسم بهشون هست ؛ حواسم هست کم کاری هاشون به چشم نیاد. خیلی وقتا خیلی کارا کردم که اونا نرن زیر سوال . نمی گم من خوبم اونا بد . نه . می گم من دیگه زیادی انرژی هام رو هدر دادم. حتی همین الانم که اینا رو دارم می نویسم می تونم پیش بینی کنم شاید همین روند دوباره از شنبه شروع شه و این بده. این اخلاق ؛ اخلاقی خوبی نیست . اینکه اجازه بدی بقیه ازت سوء استفاده کنن اصلا خوب نیست. اینم یه جور سوء استفاده اس به نظرم . این اخلاق ِ بد ِ من و امثال منه . اخلاقی که باید یاد بگیریم کنارش بذاریم .

اما امروز یه اتفاق دیگه هم افتاد که شاید اینم هیچ وقت ِ هیچ وقت به مامانم و حتی بابام هم نگم . اینکه یهو وسط یه کوچه تو یه محله مسکونی ؛ فکر کردم پشت سرم ترقه انداختن ولی بعدش دیدم دارن یکی رو تعقیب می کنند و تیر اندازی هم می کنند !  من فقط شنیدم موتوریه داد زد بزن کنار و با تفنگش از بغل ما رد شد |: . عین خود فیلم ها |: .

  • هیده ...

بالشت جادویی

يكشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۹ ب.ظ



عکس از کانال رنگی رنگی


راستش می خواستم برم تو گالریم و ببینم دلم چی می خواد که عکسش رو تو ژانر پست های " نیازمندی ها " بذارم اینجا . اما حقیقتا نمی دونستم الان چی می خوام . یعنی از اون وقتایی که یه عالمه حس قاطی می شه نمی تونی تفکیکشون کنی . یعنی قشنگ مصداق همون که "چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماستا" . یعنی الان ترکیب چیز هایی که می خوام از ترکیبات شیمی آلی بلند زنجیره هم پیچیده تره ! چه قدر از شیمی آلی و شیمی عمومی و امثالهم بدم میاد . یعنی می دونم هر چی لازم داشته باشم قطعا شیمی آلی و شیمی عمومی و جزء اونا نخواهد بود هرگز . یعنی الان که بالشت و پتو می خوام فقط با گوشی و هندزفریم و چایی . ولی خوب در دید وسیع تر نمی دونم چی می خوام .منظورم هدف و اینا نیستا . منظورم نیاز های اولیه است . مثل نیاز به چیپس و پیتزا و آب میوه مثلا . نیاز به خواب و چایی و کافئین .نیاز به تفریح و آرامش و اینا خلاصه .  امروز که لیوان قهوه ام رو دستم گرفته بودم و تو محوطه راه می رفتم به خودم  گفتم چه قدر شبیه اینی که حقیقتا هستم ؛  نیستم و همونجا نمی دونستم باید به این نشان ندهنده بودنم افتخار کنم یا چی ! بعد همین طوری قهوه رو تلخ تلخ می خوردم نه به خاطر اینکه زندگی تلخه. به خاطر اینکه شکر ضرر داره  و با این حجمی که من این روزا قهوه می خورم و تقریبا چهار پنجم از حجم خونم با کافئین ترکیب شده ؛ اگه قرار باشه شکر بخورم که دیگه هیچی . یعنی راستش دیروز از این نسکافه سه در یک ها خوردم اصلا اثر نداشت . آخر سر رفتم یه قهوه سنگین خوردم روشن شدم. اگه می گم ؛ روشن شدم یعنی واقعا روشن شدم ها . تا قبل اون انگار داشتم در جا می زدم ! آره ... خلاصه تو آفتاب ساعت نه و نیم صبح داشتم راه می رفتم و هوای تازه رو با یه حجم زیاد می کشیدم تو ریه هام و به این همین نشان ندهنده بودنم فکر می کردم .


از بین این 12 روزی که گذشت ؛ سه روز که نه ؛ سه شبش رو اصلا دوست نداشتم . یکی روز اولی که مامانم اینا رفته بودن ؛ یکی اون وسطا ؛ یکی هم دیشب . حس خوبی نداشتم . بعد داشتم به این فکر می کردم اگه فلان اتفاق بد بی افته من برم پیش کی گریه کنم و گریه کردن  پیش کسی استعاره از اینکه چه کسی هست که بشه پیشش خودت باشی و هی نخواد حرفای الکی بزنه یا تو حرفای الکی بزنی .  تنها دو نفر برای این قضیه کاندید بودن که یک نفرشون اصلا از موضوع ِ بد یا خوب ِ احتمالی خیلی خبر نداره ؛ اون یکی هم پیشم نیست فعلا ولی خُب هست  . بعد سعی کردم اصلا فرضیه نتیجه و اتفاق بد رو از ذهنم بیرون کنم و به چیزا دیگه فک کنم و بخوابم . بعد فردای همون شب بود  که دیدم خواب گاهی وقتا بهتر از هر چی زنجیره ی شیمی آلی بلند کربنی اثر داره . چون وقتی صبح از خواب بیدار می شی یادت میره  دیشب داشتی به نتیجه ی بد احتمالی فکر می کردی و حس خوبی نداشتی. 

  • هیده ...

تهرانم داره شلوغ می شه دوباره

دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۱ ب.ظ


.عکس از کانال Time to dream

.

.

.

+

-

+

-

+

- بهتون خوش بگذره  (: .

+ جات خیلی خالیه . همه هم می گن .

- مرسی . اینجا هم به من داره خوش می گذره  .


و آلارم رو برای ساعت 6 صبح تنظیم می کنه و می خوابه !





  • هیده ...

عیدتونم مبارک

سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۰۳ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream



من به طرز عجیبی دم ِ سال تحویل گریه می کردم . یعنی حقیقتا نه اتفاق خوبی افتاده بود که اشک شوق بریزم و نه حتی اتفاق بدی افتاده بود که گریه ی غم باشه . صرفا یه فاز احساسی بود . یعنی تلویزیون داشت یه چیزی  نشون میداد ( جدا از برنامه بهار نارنح علیخانی )  بعد من خیلی دلم شکست بعد همینطوری گریه ام گرفت |:   . بعد همینطوری هم تند تند برای سال بعد آرزو می کردم . بعد همه  با یه سرعتی هجوم می اوردن تو ذهنم که می خواستم بگم بابا آهسته تر ؛ حاجت ها قاطی می شه و  وای من چه قدر شوخ طبعم با این طنازی هام وسط پست . هیچی دیگه با یه چشای قرمزی سال رو تحویل کردم که ایشالا همه گریه های سال بعدم صرفا اشک شوق باشه وگرنه بیچاره می شیم خو |: .تازه ما امسال سفره هفت سین هم نچیدیم و می خوام ببینم با نبود سفره هفت سین چی می شه . یعنی حقیقتا دیگه من وقت نکردم برم دنبال سفره هفت سین و اصلا خواستم ببینم اگه من سفره نچینم نمی خواد سال ِ خوبی باشه واقعا ؟  . بعدشم تا سال تحویل شد بابام که کنارم بود رو بغل کردم و حتی بغل بابام هم داشت گریه ام می گرفت که سریع فضا رو عوض کردم ! حتی فکر کنم بابام هم گریه اش گرفته بود . بعدشم یه آدمایی بهم پیام تبریک عید دادن که داشت دوباره گریه ام می گرفت که البته این بخش رو  صرفا برای همخوانی با بقیه پست با گریه ترکیب کردم ؛ وگرنه گریه نداشت جز اینکه خوش حال شدم منم بعدش برای یه عده پیام و ویس تبریک فرستادم و  اون جوراب احمق خوشگل  هام رو پوشیدم و رفتیم خونه ی مادر بزرگ اینا .

  • هیده ...

کف ِ مطالبات از 1397

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۳۶ ب.ظ



برکت به خوبی ها و آرامش و شادیمون . برکت به حال ِ خوبمون . برکت به دوستی های خوبمون . گرم موندن خانواده هامون . بودن عزیزانمون کنارمون .خنده های از ته دل . آشنایی و  قرار گرفتن آدم های خوب تو این سال سر راهمون . پیشرفت های بزرگ درسی و کاری . کمک کردن به هم نوعمون . خوب کردن حال ِ بقیه . برکت به پول هامون . رسیدن به آرزوها و هدف هامون  .مفید بودنمون .  شفا یافتن اونایی که تو بیمارستان لحظه های سختی دارن . تموم شدن انتظار چشم انتظار دارها .رهایی زندانی های که نباید زندان باشن؛ رهایی اونایی که ناخواسته دچار اعتیاد شدن ؛ سلامتی اونایی که ناخواسته دچار بیماری های خاص شدن  ؛  بزرگ تر شدنمون در عین ِ مسن تر شدنمون . تجربه های خوب  . خاطره های خوب.  امنیت و حال ِ خوب و آرامش و آرامش و آرامش برای همه ی اونایی که لایق آرامش اند .




+ عزیزی امروز رفته تو کما . در کنار دعا برای بقیه ؛ برای اونم دعا کنید لطفا.

+تازه خواسته هام رو خیلی خلاصه گفتم برای کائنات  .

+ طرح عیدانه کتاب ؛ 20 درصد تخفیف برای خرید کتاب ؛ تا 12 فروردین تو کتاب فروشی های عضو این طرح ادامه داره .

  • هیده ...

ولی به جاش تهران خلوته و تمیز

جمعه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۵۲ ب.ظ


عکس از cafedialect

این انتخاب خودم بود . اینکه اونا برن و من بمونم . یعنی اینکه برن و به خاطر من نمونند . هر چند که خیلی مقاومت می کردن ولی بالاخره راضیشون کردم که برن . حالا اینکه اولش خیلی دلم نمی خواست برم خیلی مهم نیست . ولی مهم اینه که الان می بینم چه قدر احتمال داره بهم خوش بگذره و فلانی و فلانی و فلانی هم هستن و کلی اتفاق های جالب می تونه بی افته ؛ باعث می شه بیشتر دلم بخواد برم . ولی الان دیگه دل ِ من مهم نیست . چون من انتخابم رو کردم و نمی تونم برم . به جاش می تونم به لاله های پارک فکر کنم ؛ به شکوفه های نزدیک میدون ؛ به کارهایی که قول دادم بهار ِ سال دیگه همشون رو انجام بدم.
  • هیده ...

آرزویی که آتیش گرفت

سه شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۳۰ ب.ظ

Image result for ‫بالن آرزو ها‬‎

عکس از گوگل


می گن برای شناخت آدما باهاشون سفر برید یا معامله کنید . گزینه سوم از نظر من قطعا می تونه " باهاشون همکار بشید " باشه . اون موقع است می تونید وقتی منافع مالی یا غیر مالی مطرح می شه ببنید طرفتون چطور آدمیه . اون موقع که همه خسته و داغونید می تونید بفهمید چه قدر یه نفر ؛آدم ِروز های سخته . اون موقع که گیر کردی می فهمی یه نفر چه قدر همراه ِ . اون موقع می تونید خیلی نرم از کنار بعضیا دور شید ... خیلی آهسته  . مثل بالون آرزویی که امشب فرستادید هوا ؛ آهسته و پیوسته دور شید . دور شید تا صدای انفجار ترسناک بودن بعضی آدما بیشتر از این استخوان های گوش میانی رو آزار نداده .



+ عنوان ؛ اشاره به بالن های سوخته و هوا نرفته ی امشب .
  • هیده ...

دعاهامون جواب داد

چهارشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۰۵ ب.ظ


عکس از کانال topcapture


سوشال مدیا فقط همین که من از این سر دنیا؛ با آدمی از اون سر دنیا که تا حالا همدیگرو ندیدیم ؛ داشتیم برای موضوع مشترکی دعا می کردیم.

  • هیده ...

همیشه پای یک مرد در میان است

چهارشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۱۱ ق.ظ



عکس از کانال رنگی رنگی

امشب از اون شباس که من خوابم نمی بره . خوابم نمیبره چون خیلی خستم . خیلی خستم چون نزدیک 17 ساعت سر پا بودم . از اون روزایی که شبش اگه تنها می بودم ترجیح می دادم به جای سالاد و شام و چایی تازه دم ؛ فقط یه چایی تی بگ طوری  با کلوچه یا شیرینی یا حتی خرما بخورم و برم سعی کنم بخوابم در حالی که خوابم نمی بره . اما من تنها نیستم . برای همین بعد از 14 ساعت بیرون از خونه ما بقی ساعت رو تو خونه رو پا وایمیستم و آهنگ می ذارم و کاهو می شورم و حتی برای سالاد گوجه و خیار هم خرد می کنم . غذا رو گرم می کنم و چایی تازه دم می کنم . چون بابام خسته تر از من داره میاد خونه .


+ قدر مادر هایی که وقتی سرما خوردن ؛ وقتی خسته اند ؛ وقتی مریض اند ؛ وقتی قهر و سر سنگین اند ؛ وقتی خسته از سر ِ کار میان ؛ وقتی اتاق تکونی می کنند و خسته تر از همیشه اند ، ولی غذاشون همیشه گرم  و چاییشون برای تو تازه دم ِ بدونیم .قطعا قدر دانی به خاطر غذای گرم و چایی تازه دم نیست . قدر دانی به خاطر اون حس ِ خوب ِ مادر بودنشونه که اونا رو با همه ی این حرفا از جاشون بلند می کنه .
++ الان خودم چایی می خوام دیگه حس ندارم پاشم ((: .
  • هیده ...

هه هه ؛ اصلا هم درد نداشت

جمعه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۵۰ ب.ظ



عکس از کانال Time to dream


من اونشب بعد از تمام اون لحظه هایی که از خنده اشک ریختم ؛ مطمئن شدم که یه وقتایی یه سکانس هایی از زندگی هست که عمیقا تو رو ناراحت می کنه . ناراحت می کنه و بهت درس های مهم تری برای بقیه زندگیت میده . درس هایی که باعث می شه کمتر تو زندگی ناراحت بشی و اون ناراحتی اولیه بهای یاد گرفتن اون درس هاست . قسمت مهمش اینه که درسی که باید رو ؛ بگیری و بعدش از همون لحظه ها اگر می شد ؛ لذت هم ببری. من  اونشب بعد از درسهایی که تو اون چند وقت گرفتم ؛ درست وسط همون جایی که باعث و بانی ناراحتیم بود اون قدر خندیدم که اشک تو چشام جمع شده بود و به نظرم این بهترین دهن کجی یی بود که می شد به تلخی های زندگی نشون داد .  



+شرکت رایتل یه طرح ویژه برای دارندگان بیمه تامین اجتماعی گذاشته که شامل یه سیم کارت رایگان و بسته های اینترنت و مکالمه می شه . خلاصه اینکه اگه بیمه دارید یه نگاهی بندازید شاید به دردتون خورد .

  • هیده ...