از چشم ها بخونیم

۵۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «باید می نوشتم» ثبت شده است

دعا کنید زنده بمونم

يكشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۸ ب.ظ

Картинка с тегом «aesthetic, cafe, and korea»



می گن از هیچی بدت نیاد چون سرت میاد ! می گن . منم نمی دونم چه قدر درسته ! ولی خوب من از این نامه بازی های اداری بدم میاد . خیلی بدم میاد ؛ حالا انگار بقیه خوششون میاد !! . بعد بالاخره در روند زندگی این شتریه که چند باری دم ِ خونه ی هر کسی می خوابه و اتفاقا قراره این شتره بیاد دم خونه ما  پناهندگی بگیره |: .

هفته ی پیش یه نامه بازی رو شروع کردم ؛ شبیه یه بازی کثیف |: . ولی خوب اگه نتیجه بده که نه تنها کثیف نیست که همانا از طیب و پاک ترین بازی هاست . ولی خوب اگه نتیجه بده . یعنی حقیقتا خودم که خیلی امیدوار نیستم ولی خوب بهتر از همینطوری نشستنه . امروز رفتم یه خرده پیگیری کردم دیدم تا نصفه ی راه خوب رفتیم ها . اون نصفه ی دیگه رو موندیم.

بعد من امشب باید یه خبری رو به یه عده ای می دادم . خبری که نشون میداد به کارشون اضافه شده ولی خوب کاریه که شده و نه دست ِ من که دست ِ هیچ کس نبود کمتر یا بیشتر کردنش ولی باورتون می شه من یک ساعت داشتم فکر می کردم چطوری بگم که اینا منو تیر بارون نکنند؟ ! چیزی که کم و زیاد کردنش دست ِ من نبود و نیست و نخواهد بود جز اینکه امروز برای هماهنگ کردنش کلی اسیر شدم و کلی نامه بازی کردم . گفتم و سعی کردم به تیر های پرتاب شده جاخالی بدم . اولش گفتم جواب پیام ها رو ندم ولی از اون جایی که سین کردن و جواب ندادن رو بدترین کار ِ ممکن تو روابط اجتماعی می دونم ؛ جواب دادم |: .
  • هیده ...

دنیای صفر و یک

پنجشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۴۵ ب.ظ






فیلم Her رو چند وقت پیش دیدم . خوب راستش اولین چیزی که تو همون سکانس های اول فیلم برام عجیب بود این بود که مگه می شه یکی دیگه از طرف من برای یکی دیگه از عزیزان من نامه بنویسه ؟! آخه حق ِ مطلب اینطوری ادا نمی شه که !  اصلا فایده نداره یعنی . یادتونه گفتم نوشته ها هم انرژی دارن . خوب اینطوری انرژی های یکی دیگه منتقل می شه و من که فرستنده ی اصلی نامه هستم هیچی به هیچی . اون متن وقتی به قلب طرف می شینه که من خودم کلمه ها رو انتخاب کنم کنار هم بذارم . مثل وقتایی که برام پیام تبریک میاد . اکثرا پیام های نوشته شده ی خود ِ فرستنده خیلی خیلی بیشتر برام دوست داشتنی ِ تا پیام های کپی پیست از کانال ها .
حالا این به کنار ...
واقعا می شه ادم عاشق یه سیستم عامل بشه ؟! نمی دونم ....شاید اون قدری پیچیده تر از این حرفاس که بشه در موردش حرف بزنم .
  • هیده ...

ترکیبی تلفیقی با چهرازی

چهارشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۳۳ ب.ظ




"پاییز که می‌شه ما بی‌اختیار می‌ریم اتاقِ جمشید. پاییز یه‌هو می‌آد، توو یه‌روز، مثل بهار و بقیه."

چرا چهرازی برای من تکراری نمی شه؟ هر سال نزدیکای پاییز دلم می خواد اپیزود 16 چهرازی رو گوش بدم . بعضیا اینطوری اند . یهو میان و دیگه هم نمی رن . "چرا همه رفته بودناشون رُ می‌ذارن برا پاییز؟ چرا پاییز هیشکی برنمی‌گرده؟ " یهو به خودت میای می بینی داری میری . از جایی که کلی خاطره ساختی ؛ که اتفاقا کنار اون همه حاشیه و استرس و خستگی کلی خاطره ی خوب داری . یهو به خودت میای می بینی دلت نمی خواد بری .یهو یاد ِ روز اول می افتی . اون داستان روز اول که شد عامل خنده های روزای آخر اونجا بودنم . "می‌گم: جمشید ما چرا تا این زرد و قرمزا رُ می‌بینیم بند دل‌مون پاره می‌شه؟" . چرا وقتی یاد اون روزا می افتم دلم می گیره . خیلی ِ  آدم دلش برای لحظه های سختش هم تنگ بشه ها . فک کن روزا که نه ؛ شبایی که خسته و داغون و بیهوش رسیدی خونه هم برات عامل دلتنگی شه . دیگه لحظه های خوشیم که به جای خود . "آدم به‌دلش چطوری حالی کنه که اشتباه شده؟" . آدم چطوری به دلش حالی کنه باید دل بِکَنه از این همه خاطره پاشه بره  . همه رو بذاره اونجا تو کمدش بمونه در حالی که قرار وسایل یکی دیگه اون کمد رو پر کنه ؟. آدم چطوری از آدمایی که کلی خاطره باهاشون ساخته خداحافظی کنه بذاره بره ؟! آدم چطوری به دلش حالی کنه از آدم خوبایی که تازه به جمعشون اضافه شده نیمده باید خداحافظی کنه ؟! "می‌گه وردار یه نارنجی بزن رها کن این حرفا رُ" . 




+الهام گرفته از پسا استعفا .

  • هیده ...

اتنظار ِ آدم کش

چهارشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۴۱ ب.ظ




انتظار بدترین چیزیه که می تونیم به هر کسی تحمیل کنیم . خیلیا تو اون برزخ قبل واقعه ؛ چه خوب چه بد ؛ از بازی حذف می شن . من یک ماهه تو همین بزرخم . البته حذف نشدم هنوز ولی واقعا آزار دهنده اس . خسته کننده اس . هزاران اتفاق غیر ممکن رو ممکن تصور می کنی و براش حرص می خوری . تمام قوانین طبیعت رو زیر پا می ذاری و پیش بینی های تخیلی می کنی و حتی برای همین تخیلی ها حرص می خوری در حالی که شاید واقعیت خیلی راحت تر از اینا قابل هضم باشه .

  • هیده ...

از بدترین کافه ی شهر به بهترین کافه

شنبه, ۹ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۰۹ ب.ظ



عکس از کانال Time to dream



یه قضیه ای بود که من ترجیح دادم جز به چند نفر به کسی چیزی نگم به هزار و یک دلیل که دلایلم برای خودمم کاملا قانع کننده بود و هست . بعد یک نفر رو مجبور شدم براش در مورد اون قضیه توضیح بدم و توقعم این بود که به کسی چیزی نگه ؛ اما امروز بعد چند وقت از اون  قضیه فهمیدم تقریبا همه ی آدم های اطرافم از اون قضیه خبر دارن ! درسته من نگفته بودم بهش که به کسی چیزی نگو ؛ ولی به نظرم واقعا لزومی هم نداشت بره بگه . خوب آدم هر چیزی رو برای هر کسی که نباید توضیح بده و تعریف کنه که .البته اینم یکی از چالش هایی ِ که باید باهاش روبرو می شدم و چه بهتر که باهاش روبرو شدم حتی. چالش اینکه سعی کنی آدمایی که باهاشون راحت نیستی ؛ افکارشون ؛ افکارت رو اذیت می کنه ایگنور کنی.امروز برای دقایقی حس کردم واقعا چه حس خوبیه وقتی چند نفر رو ایگنور کردم . همین که سعی کنی برای هر کسی هر چیزی رو توضیح ندی .  یعنی تو برای چیزی که تاثیری رو زندگی بقیه نداره ؛ به هیچ وجه موظف نیستی به کسی توضیحی پس بدی . 



+ چطوری کنکوری ؟ از این رهایی استفاده کنید فعلا . همین و بس (: .

+عنوان به نظر خیلی بی ربط میاد ولی واقعا اینطوری نیست :دی.


  • هیده ...

آرزویی که آتیش گرفت

سه شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۳۰ ب.ظ

Image result for ‫بالن آرزو ها‬‎

عکس از گوگل


می گن برای شناخت آدما باهاشون سفر برید یا معامله کنید . گزینه سوم از نظر من قطعا می تونه " باهاشون همکار بشید " باشه . اون موقع است می تونید وقتی منافع مالی یا غیر مالی مطرح می شه ببنید طرفتون چطور آدمیه . اون موقع که همه خسته و داغونید می تونید بفهمید چه قدر یه نفر ؛آدم ِروز های سخته . اون موقع که گیر کردی می فهمی یه نفر چه قدر همراه ِ . اون موقع می تونید خیلی نرم از کنار بعضیا دور شید ... خیلی آهسته  . مثل بالون آرزویی که امشب فرستادید هوا ؛ آهسته و پیوسته دور شید . دور شید تا صدای انفجار ترسناک بودن بعضی آدما بیشتر از این استخوان های گوش میانی رو آزار نداده .



+ عنوان ؛ اشاره به بالن های سوخته و هوا نرفته ی امشب .
  • هیده ...

هر عکسی یه داستانی داره

سه شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۲۱ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream



" سعی کن یه جوری زندگی کنی که نه تنها به بقیه ؛ که به خودتم بدهکار نباشی . "


شاید چند سال دیگه ...خیلی سال دیگه ؛ وقتی بچه ام هم سن خودم شد  ؛ اون عکس رو بهش نشون دادم . بهش گفتم نگاه کن" چه قدر چهره هامون خندون بود . اون شب ما خیلی خندیدیم.  خیلی . ولی کنار همه ی این خاطره های خوب من یه چیزی هنوز یادم مونده . اینکه من اون شب به خودم بدهکار بودم . من اون شب به دلم بدهکار بودم . درسته چند وقت بعد ؛ بدهیم رو صاف کردم ولی اون شب ؛ من به دلم بدهکار بودم."





  • هیده ...

ای بی نشان ِ محض/ نشان از که جویمَت ؟

جمعه, ۲۹ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۱۳ ب.ظ


عکس از کانال رنگی رنگی


صبح وقتی بیدار شدم و دیدم هنوز وقت هست دوباره خوابیدم . یه خوابی دیدم که کاش اصلا نخوابیده بودم . همش تنش و استرس بود . تمام مدتی که خواب بودم تو  اسپاسم کامل بود بدنم . اینو وقتی از خواب بیدار شدم و تمام تنم درد می کرد فهمیدم . بعدشم هیچی ؛ یه چایی با مامانم خوردم و اومدم بیرون . بعدشم که برگشتم هیچی . یعنی خیلی خوب که هیچی . از اون هیچی های خوب . ریلکسیشن و چایی و اینا . البته می شد فیلم هم دید که ندیدم هنوز. یهو یادم اومد که فلانی کد تخفیف گذاشته بود و رفتم ببینم چیزی هست که دلم بخواد بخرم و از این کد تخفیف استفاده کنم که آخراش فهمیدم قشنگ وارد این بازی ِ کثیف ِ فریب ذهنی شدم و هیچی نمی خوام و الکی الکی تا مرحله نهایی کردن خرید رسیدم . هیچی دیگه خرید رو کنسل کردم و یه خرده وبلاگ های آپ شده رو خوندم . یهو یاد " میم " افتادم . این که چه قدر این شخصیت برای من مورد احترام ِ . یعنی یه ذره هم نع . خیلی قابل ِ احترام . بعدشم به این فکر کردم که چرا ؟ چرا این قدر قابل ِ احترام ِ . اون وقت چی باعث می شه که یکی دیگه مثل " پ " این قدر غیر قابل احترام باشه . یعنی من اگر بخوام هم نمی تونم به " میم " بی احترامی کنم ولی به "  پ " با فراغ خاطر می تونم بی احترامی کنم |: . یعنی شما بگو اگه ذره ای من عذاب وجدان پیدا کنم . هیچی . اصلا و ابدا . همش هم تقصیر ِ خودشه |: . حالا که  بی احترامی نکردم بهش ولی یهو دیدی لازم شد . چون  اون روز که اون قدر منو حرص داد خیلی خودمو کنترل کردم هیچی بهش نگم . خیلی |:  .

از اون روز که نازنین آخر پستش نوشته بود " نمیدونم چیو باید یاد میگرفتم که نگرفتم، که حالا دوباره تو همون نقطه وایسادم، یا حداقل ازش رد شدم!"  داشتم به همین فکر می کردم . از اون روز چند باری یادم می افته و بهش فکر می کنم . یعنی  چی رو جا انداختم که حالا از جاهایی تکراری دارم رد می شم ؟




+دوباره از اون ویروس ها گرفتم که می نویسم و ارسال نمی کنم و می رم می خوابم .

+عنوان از "عطار " .


  • هیده ...


عکس از کانال Time to dream


این عکس منو یاد ِ خونه ی مادر بزرگ می اندازه . خونه ی مادر بزرگ هیچ وقت از این گلدون ها نداشت . اما همیشه تراس ِ خونه پر بود از حُسن ِ یوسف . خونه ی مادر بزرگ یعنی همون حوض ِ کوچیک تو حیاط ِ کوچیک تر از خودش . خونه ی مادر بزرگ یعنی حیاطی که پر شده بود از عطر ِ سالاد شیرازی . این عکس هیچ کدوم از اِلمان های خونه ی مادر بزرگ رو نداره اما منو یاد ِ اونجا می اندازه .  یه وقتایی یه عکس هایی ؛ یه حرفایی ؛ یه آهنگ هایی آدم رو به جایی می برن که هیچ وجه مشترکی با اون ندارن و این بزرگترین حالت ِ گم شدن تو خاطره هاست .


+ عنوان ؛ اقتباس از آهنگ بنویس .


  • هیده ...

ولی هنوز نخوابیدم

يكشنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۲۵ ب.ظ

کار های سخت مثل " نه " گفتن رو واگذار کردم و دارم موزیک و دکلمه گوش می دم  ؛ در حالی که از شدت خستگی زانوهام داره از مفصل جدا می شه ؛ از خشکی پوست و سرما به شدت رنج می برم و از کم خوابی هم . یعنی چنان از کم خوابی رنج می برم که با هر بار خواب ؛ هر چند کم ؛ اتصالی کوتاه به اون دنیا پیدا می کنم و بر می گردم . آره . ما از اونایی هستیم که به  بالا وصلیم ((: . چه قدر من حس ِ طنز دارم الان |: . با این حجم از خستگی . حالا چرا من این قدر رو خستگی تاکید دارم واقعیت خودمم نمی دونم . انگار شما از من کار کشیدید . والا ! یعنی یه چیزایی هست که آدم براش هیچ جوابی پیدا نمی کنه . مثلا یه موضوعی بود خیلی وقت پیش که خیلی بین اطرافیان من صدا کرد و بعدش من فکر کردم همه یادشون رفته و خیلی خوش حال از این فراموشی داشتم پیش می رفتم که چند روز پیش دکتر " ع " ازم یه چیزی پرسید که قشنگ مخالف این تفکر من بود و سوال من این بود چطوری یادش مونده ؟! O-o . بعد امروزم یکی دیگه باز ازم سوال پرسید که بازم برام سوال شد چطوری یادشه  ؟ حالا این آخری رو می تونم یه جوری توجیه کنم ولی انصافا دکتر " ع " رو نه . خلاصه اینکه یه سری چیزا واقعا قابل توجیه نیستن . حالا این تاکید من به این خستگی هم همینطور ( و برای بار چندم به خستگی اشاره می کند و آهنگ را عوض می کند و تقویم را نگاه می کند ) .


  • هیده ...