از چشم ها بخونیم

۲۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «با تشکر از خدا» ثبت شده است

یک تکراری ِ دوست داشتنی

سه شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۰۷ ب.ظ
loving you was red



 پیاده روی سر صبح حتی با اون خستگی ِ باقی مونده ؛ اون موکای سر صبح که مردد بودم بین خوردن یا نخوردنش ؛ اون درخت های رنگی محوطه ؛ اون عکس ِ ساده ای که گرفتم ولی خودم عاشقش شدم ؛ اون پیاده روی ِ تو بلوار کشاورز  ؛ همه ی اینا بهترین چیزی بود که می تونستم به خودم بدم امروز و کلی حالم رو بهتر کرد .


+ به نظرم اگه تهران هستید و تو این روزا نمی رید بلوار کشاورز که ......برید دیگه |:  !

+برای گوش هامون : سینا سرلک :  چشم های آبی
  • هیده ...

چگونه به مشهد برویم

چهارشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۱۷ ب.ظ
This week's travel tip: Never pack something that you haven’t worn before!! Otherwise you’ll find your new shoes too uncomfortable, your new jacket too flimsy, your new underwear too wedgie-prone. You do not want this kind of bad surprise during your trip.  #Radissonhotelphoenixnorth #TravelTip

+عکس تزئینی :دی.



اول باید دلتون بخواهد . بعد پول هایتان رو جمع کنید . حالا وقت آن است که تقویم رو بردارید و دنبال تاریخ های احتمالی و تاریخ هایی که می شه رفت رو  در نظر بگیرید. بعد حسابی از این تور به اون تور پرس و جو کنید . در این مرحله باید ببینید چه قدر کار باید کنسل و یا موکول کنید . در مرحله بعد کار های باقی مونده رو بررسی کنید . حالا تمام این مراحل رو برای سایر همسفر هاتون بررسی کنید  .در صورت هماهنگ بودن همه ی اینا دنبال بلیط یا سوییچ ماشین یا هر چیزی که بشه باهاش رفت باشید ...


حالا...

حالا همه ی اینایی که گفتم رو بریزید دور . کافیه طلبیده بشید . همین . در همین لحظه شما راهی مشهد هستید .





  • هیده ...

از قضا ؛ آهنگ های خوبی هم پلی شد

سه شنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۳۰ ب.ظ



دیشب ؟

عصبانی . شاکی . دلخور . با یه پوزخند گوشی رو انداختم رو میز و رفتم دنبال کارام .

صبح ؟

آروم تر اما هم چنان دلخور . دور میز ؛ سر کار های گروهیمون . تعریف کرد . توضیح داد . تا حدی شفاف سازی . آروم تر شدم . دلخوری ها کمتر شد .

عصر ؟

عالی  ... چون هوا خوب بود . هندزفری و جیب های بزرگ تو هوای سرد و پیاده روی . دلم می خواست تا خود اون سر شهر پیاده برم . وسط راه یه قهوه از این بیرون بری ها بگیرم دستم و هی آهنگ ها رو عوض کنم و قدم بزنم. اما ...اما یاد ِ پنج شنبه ی پیش و تب و لرز و گلوی نه چندان خوب شده ام افتادم . زودتر خودمو رسوندم خونه .



+صرفا جهت آگاهی : دی جی کالا دعوت به کار کرده ؛ برای اونایی گرافیک و اینا خوندن . ( توی صفحه ی اینستاگرامشون ) .


  • هیده ...

من امشب مطمئنم و خوش حال

دوشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۵۲ ب.ظ



 بعضی وقتا واکنش بعضیا ؛ بهت ثابت میکنه درست فکر می کردی یا نه ؛یا دست کم کمکت می کنه درست فکر کنی .این خیلی خوبه حداقل برای بعضی چیزا مطمئن باشی .





+  کسی هست زبان انگلیسی خونده باشه ؛ یا مثلا به رفرنس های زبان انگلیسی و کتب رفرنس اون ؛ علی الخصوص لغت زبان آشنایی داشته باشه  و ما را به راه راست هدایت کند ؟! ممنون  می شم (: .


++ بی شک این ماه رکورد پر مکالمه ترین ماه ؛ تمام ماه های مشترک گرامی بودنم رو خواهم زد .


  • هیده ...

و حتی شاید بغل درمانی

چهارشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۱۷ ب.ظ



اگه تا حالا اسم چاکرا رو شنیدید ولی بهش اعتقاد ندارید ؛ فقط برای یک دقیقه به اون لحظه ای که عزیزی رو در آغوش گرفتید فکر کنید . من به این چاکرا ها ایمان دارم . یه ایمان قوی و محکم. چون هر باری که نتونستم هیجانم رو منتقل کنم یا نشون بدم ؛ ناخودآگاه اون عزیز رو بغل کردم که خوب صد البته در صورت امکان بغل شدن . حالا نمی دونم چاکرا ها به این انتقال انرژی ربطی دارن یا نه ولی بالاخره یه چیزی هست که این قدر پرانرژی عمل می کنه . مثلا اون روز که دختر خاله ام رو بعد از چند وقت دیدم ناخودآگاه بغلش کردم یا اون روزی که دوستم رو بعد از مدت ها دیدم بغلش کردم . یعنی انگار یه چیزی شبیه باطری به باطری .

وقتی خبر خوشی رو به عزیزی هم می دیم همینطوری می شه . نا خودآگاه میان آدم رو بغل می کنند . مثلا اون روز خاله ام اولین عکس العملش این بود که منو بغل کنه و گریه کنه یا مثلا اون روزی که به دوستم یه خبر خوب دادم ناخوداگاه یه لبخند بزرگ و پهن رو صورتش نشست و اومد بغلم کرد . یا مثلا اون روز همکارم که  یه خبر خوبی ازم شنید ؛  اونم ناخوآدگاه اومد بغلم کرد.اینام مثل انرژی هایی که کلمه ها و نوشته ها منتقل می کنند قابل تفکیک هستن . تفکیک بغل های تعارفی یا اونی که واقعا خوش حال ِ و می خواد  انرژی هاش رو منتقل کنه ...




+الهام گرفته از جواب مصاحبه .

++ پاندا  (:  .



  • هیده ...

برای اینکه یادم بمونه

دوشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۵۶ ب.ظ




داشتم لابه لای پست هام و هشتگ هام دنبال چیزی می گشتم که چشمم به این پست ها خورد ... "فلش بک " و "شیرینی که به خونه نرسید "

واکنش من چی بود ؟  یه لبخند ؛ شبیه اینایی که پدر بزرگ مادر بزرگ ها به دغدغه های نوه هاشون می زنن و این یعنی من تو همین فاصله کلی بزرگ تر و پخته تر شدم . کلی چیز یاد گرفتم . هنوزم اگه برگردم عقب برای اون لحظه ها ناراحت می شم ولی همین راهی که اون موقع رفتم رو می رم تا دوباره تو همین لحظه لبخند بزنم ... همین قدر آروم ... همین قدر از خودم راضی...



  • هیده ...

پَسا سکانس آخر 2

چهارشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۴۷ ب.ظ



درست فردای همون شبی که پست ِ سکانس آخر رو نوشتم و فید بک های جالبی هم ازش گرفتم ؛ مثل شناختن بعضی از دوستای مخفی ؛ یه اتفاقی افتاد که دلم می خواست بیام اینجا یه پست بذارم با عنوان اشک شوق سری دوم با یه عکس مختص به خودش با هشتگ ِ " بمونه یادگاری " و امثالهم . مثل اینکه کسی جایی منتظر بود تا من اون پست رو بنویسم و بعدش همه چیز اتفاق بی افته . بعد از هیجان اون اتفاق سه یا 4 تا پست همون روز تو ذهنم نوشتم که خوب الا هیچ کدومش یادم نیست باز |: . یعنی تا قبل از اون پست ِ آخر هیچ ایده ای نبود یا اگرم بود توان چیدن کلمه ها کنار هم نبود ولی بعد از ارسال اون پست هر عکسی یه ایده برای یه پست بود |:  . من شک ندارم اینم یه جور ِ سندرم ِ . سندرمی که خودم یه روزی کشفش می کنم و به اسم خودم ثبتش می کنم . یه وقتایی یه تلنگر لازمه . یه نبودن کوتاه ؛ یه اتفاق خوب ؛ یه خبر خوب ؛ یه آشنایی ؛ یه جدایی ؛ یه رهایی ؛ تا تو رو از اون گردابی که توش هستی رها کنه .

جا داره در انتها بگم که من نامه ی اداری خیلی ننوشتم ؛ ولی خوب اولین استعفا نامه ام رو به زبون خیلی روون و خودمونی نوشتم و دادم رفت . حتی نزدیک بود پایینش کنار همون اسم و امضا و تاریخم یدونه از همین لبخند ها (: هم بذارم ولی خودم رو کنترل کردم و تاریخ زدم فقط ((: .





  • هیده ...

به پهنای صورت

شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۵۶ ق.ظ

hameye eteraf ha


عکس تکراری از بایکوت



"اشک شوق "



+ من هر چی سعی کردم یه پستی برای این حال ِ خوبم بنویسم نشد . انگار که کلمه ها کنار هم جمع نشن .حداقل الان که نشد .  اما این اشک شوق رو برای همتون می خوام (: .

  • هیده ...

کف ِ مطالبات از 1397

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۳۶ ب.ظ



برکت به خوبی ها و آرامش و شادیمون . برکت به حال ِ خوبمون . برکت به دوستی های خوبمون . گرم موندن خانواده هامون . بودن عزیزانمون کنارمون .خنده های از ته دل . آشنایی و  قرار گرفتن آدم های خوب تو این سال سر راهمون . پیشرفت های بزرگ درسی و کاری . کمک کردن به هم نوعمون . خوب کردن حال ِ بقیه . برکت به پول هامون . رسیدن به آرزوها و هدف هامون  .مفید بودنمون .  شفا یافتن اونایی که تو بیمارستان لحظه های سختی دارن . تموم شدن انتظار چشم انتظار دارها .رهایی زندانی های که نباید زندان باشن؛ رهایی اونایی که ناخواسته دچار اعتیاد شدن ؛ سلامتی اونایی که ناخواسته دچار بیماری های خاص شدن  ؛  بزرگ تر شدنمون در عین ِ مسن تر شدنمون . تجربه های خوب  . خاطره های خوب.  امنیت و حال ِ خوب و آرامش و آرامش و آرامش برای همه ی اونایی که لایق آرامش اند .




+ عزیزی امروز رفته تو کما . در کنار دعا برای بقیه ؛ برای اونم دعا کنید لطفا.

+تازه خواسته هام رو خیلی خلاصه گفتم برای کائنات  .

+ طرح عیدانه کتاب ؛ 20 درصد تخفیف برای خرید کتاب ؛ تا 12 فروردین تو کتاب فروشی های عضو این طرح ادامه داره .

  • هیده ...

چمدانی برای تمام عمر

جمعه, ۱ دی ۱۳۹۶، ۰۵:۳۳ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream


همون قدر که تا غم و ناراحتی رو تجربه نکرده باشی ؛ نمی تونی قدر ِ لحظه های خوب زندگیت رو بهتر بدونی ؛ تا وقتی لحظه های ترس و از دست دادن رو تجربه نکرده باشی نمی تونی اون طور که باید قدر دان داشته هات باشی و به این فکر کنی که چه قدر بهشون احتیاج داری . چیزایی که فکر می کنیم حالا حالا ها داریمشون ؛ تو همون چند ثانیه زلزله بهت یادآوری می شه که می تونی به همین زودی دیگه نداشته باشیشون . چیزایی که تا همین دیروز می دونستیم خیلی با ارزش اند ولی درکشون نکرده بودیم . درسته همیشه و همیشه احتمال زلزله هست ولی تا وقتی یکبار تجربه نکرده باشی این ترس از دست دادن رو ؛ اون قدرا تو رو نمی ترسونه . تو همون کسری از ثانیه هم به خاطر هیجان بالا شاید هیچی نفهمی و خیلی چیزا از یادت بره اصلا . فراموش کنی دنبال چی بودی ؛ بدترین اتفاق این هفته  چی بوده ؟ فردا باید چی کار می کردی ؟ ناراحتی دو روز پیش به خاطر چی بوده ؟ منتظر چی بودم ؟ وقتی همه چی وایساد ؛ تازه به خودت میای و یه حجم خیلی بزرگ از سوال میاد تو ذهنت . اگه مرده بودم چی ؟  اگه مرده بودن چی ؟ اگه همه چی آوار شده بود چی ؟ باید اول کی رو نجات میدادیم ؟ اول باید دنبال کی می گشتم ؟ مهم ها زندگی های من کیا هستن ؟ چی تو این خونه و چهار دیواری برای من مهم بود که بخوام دنبالش بگردم و با خودم ببرمش یا بذارم کنارم  ؟اولین کسی که دنبال ِ من می گرده کیه ؟  اولین نفری که باید حالش رو بپرسم کیه و کلی سوال دیگه که هر کدوم دید تو به زندگی و الویت های زندگیت رو واضح تر می کنند .شاید بد نبود هر کسی یکبار در سال ؛یک  زلزله ی خفیف را تجربه میکرد ...



  • هیده ...