از چشم ها بخونیم

۲۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «از سری خوب ها» ثبت شده است

نیازمندی ها 5

شنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۱۸ ب.ظ


کف ِ مطالبات ِ من برای یه کمد ِ زمستونی




  • هیده ...

من هیچ ، من همه گوش

سه شنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۳۶ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream


تا حالا یه بچه از پشت ِ تلفن ؛ اسمت رو صدا کرده عاشقی یادت بره ؟

تا حالا از پشت ِ تلفن برات بوس فرستاده همه چی یادت بره ؟

  • هیده ...

کتاب های بیخودی بخوانید

يكشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۱۵ ق.ظ


عکس از کانال time to dream


چند سال پیش که رفته بودم برای تولد مامان چند جلد کتاب بخرم ؛ وقتی اسم کتاب ها رو به فروشنده گفتم ؛ گفت " بی کارید اینا رو می خونید . یه سری اون سر دنیا نشستن یه چیزایی می نویسن ؛ شما هم می خونید باور می کنید " . یادم نیست اون روز جوابش رو چی دادم . ولی امروز می دونم که اون کتاب ها بیخود نمی گن . به سمت ِ هر چیزی بری ؛ همون به سمت ِ تو میاد . اصلا بیاید فرض رو بر این بذاریم که اونا بیخود هم می گن و هیچ قانون جذب و کائناتی وجود نداره . قبول .  سوال اول اینکه ؛ وقتی می تونیم با فکر های خوب ؛ حالمون رو خوب تر کنیم چرا این کار رو نکنیم و به همه ی نشدن ها و اتفاق های بدی که هنوز نیافتاده فکر کنیم ؟! سوال دوم اینکه ؛ اگه اینا واقعیت داشت چی ؟ اگه خیلی ها ازش استفاده کردن و سود بردن ؛ ولی ما به خاطر اینکه شاید الکی باشن رهاشون کردیم ؛ در حالی که می تونستیم داشته باشیمشون و  سرمون بی کلاه موند چی ؟



+ قشنگی خرید از دیجی استایل اینه که وقتی بسته رو باز می کنی  با یه سلام  و  لبخند خوشگل اون بالا روبرو می شی (: .

+من خودمم استثناهایی برای قضیه ی بالا چند بار تجربه کردم ؛ ولی بازم اون قدر کافی نیست که این سیستم رو کنار بذاریم .

  • هیده ...

چه کنم که به گوش من نرسیده صدای تو

چهارشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۳۵ ب.ظ


 

آرمان گرشاسبی

خواننده ی گروه چارتار

عکس از صفحه اینستاگرام آرمان گرشاسبی



اصلا یه وقتایی یه جوری دچار غلیان احساسات می شم که واقعا کنترلش از دستم خارجه . مثلا دیروز که خسته تو اتاق رِست دراز کشیده بودم و پام رو به دیوار تکیه داده بودم و چشام رو بسته بودم ؛ همون موقع که آقای الف یواشکی از اون گوشه وسایلش رو برداشت و سعی داشت صدایی ایجاد نکنه تا من مثلا از خواب بیدار نشم ؛ همون موقع که داشتم Voice ایی که برام فرستاده شده بود رو گوش می کردم  ؛ همه چیز از کنترلم خارج شد و اشک تو چشام جمع شد . یا مثلا امروز که دختربچه ی گوگولی بغلم نشسته بود و با مامانش بازی می کرد ؛ هی نگاهش کردم و بهش لبخند زدم . دلم می خواست بگم بیا با منم بازی کن . وقتی داشت پیاده می شد مغزم خودش غیر ارادی  پیام های عصبی به عضلات دستم و صورتم فرستاد ؛ اون موقع هم کنترلم رو از دست داده بودم و ناخودآگاه با لبخند براش دست تکون دادم و خداحافظی کردم . بهم خندید و برام دست تکون داد . یا مثلا پنج شیش ماه پیش که یکی از آهنگ های آلبوم جدید چارتار رو برای اولین بار شنیدم ؛ وقتی داشتم همزمان از موسیقی لذت می بردم و  به معنی شعر فکر می کردم ؛ اون موقع هم اشک تو چشام جمع شد .



+ آلبوم سوم این گروه به اسم " دریا کجاست " امروز منتشر شد . می تونید به صورت قانونی از سایت " بیپ تیونز " دانلودش کنید .

++ عنوان ؛ تیکه ای از ترک " آغوش " از همین آلبوم.

+++چه می کنه احسان حائری با این شعر هاش .


  • هیده ...

ای بی نشان ِ محض/ نشان از که جویمَت ؟

جمعه, ۲۹ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۱۳ ب.ظ


عکس از کانال رنگی رنگی


صبح وقتی بیدار شدم و دیدم هنوز وقت هست دوباره خوابیدم . یه خوابی دیدم که کاش اصلا نخوابیده بودم . همش تنش و استرس بود . تمام مدتی که خواب بودم تو  اسپاسم کامل بود بدنم . اینو وقتی از خواب بیدار شدم و تمام تنم درد می کرد فهمیدم . بعدشم هیچی ؛ یه چایی با مامانم خوردم و اومدم بیرون . بعدشم که برگشتم هیچی . یعنی خیلی خوب که هیچی . از اون هیچی های خوب . ریلکسیشن و چایی و اینا . البته می شد فیلم هم دید که ندیدم هنوز. یهو یادم اومد که فلانی کد تخفیف گذاشته بود و رفتم ببینم چیزی هست که دلم بخواد بخرم و از این کد تخفیف استفاده کنم که آخراش فهمیدم قشنگ وارد این بازی ِ کثیف ِ فریب ذهنی شدم و هیچی نمی خوام و الکی الکی تا مرحله نهایی کردن خرید رسیدم . هیچی دیگه خرید رو کنسل کردم و یه خرده وبلاگ های آپ شده رو خوندم . یهو یاد " میم " افتادم . این که چه قدر این شخصیت برای من مورد احترام ِ . یعنی یه ذره هم نع . خیلی قابل ِ احترام . بعدشم به این فکر کردم که چرا ؟ چرا این قدر قابل ِ احترام ِ . اون وقت چی باعث می شه که یکی دیگه مثل " پ " این قدر غیر قابل احترام باشه . یعنی من اگر بخوام هم نمی تونم به " میم " بی احترامی کنم ولی به "  پ " با فراغ خاطر می تونم بی احترامی کنم |: . یعنی شما بگو اگه ذره ای من عذاب وجدان پیدا کنم . هیچی . اصلا و ابدا . همش هم تقصیر ِ خودشه |: . حالا که  بی احترامی نکردم بهش ولی یهو دیدی لازم شد . چون  اون روز که اون قدر منو حرص داد خیلی خودمو کنترل کردم هیچی بهش نگم . خیلی |:  .

از اون روز که نازنین آخر پستش نوشته بود " نمیدونم چیو باید یاد میگرفتم که نگرفتم، که حالا دوباره تو همون نقطه وایسادم، یا حداقل ازش رد شدم!"  داشتم به همین فکر می کردم . از اون روز چند باری یادم می افته و بهش فکر می کنم . یعنی  چی رو جا انداختم که حالا از جاهایی تکراری دارم رد می شم ؟




+دوباره از اون ویروس ها گرفتم که می نویسم و ارسال نمی کنم و می رم می خوابم .

+عنوان از "عطار " .


  • هیده ...

روز موعود

پنجشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۴۳ ب.ظ


عکس از کانال Freedom



فردا روز ِ  موعوده . همون روزی که می خوام اون قدری تو رخت خواب بمونم تا کمر درد بگیرم .




+راستی ؛ تک آهنگ " بنویس " از آلبوم سوم گروه چارتار منتشر شد . دانلود.

+ حالا فردا اتومات 6 بیدار می شم |: .

  • هیده ...

دوری و دوستی

چهارشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۵۴ ب.ظ

از کانال رنگی رنگی


تو لحظه ی اول ترکیب ِ " دوری و دوستی " آدم رو یاد دوستی هایی می اندازه که کیفیتش کم بوده یا کم شده . یه جورایی که انگار نبودنش بهتر از بودنشه . ولی الان منظور من یه چیز دیگه اس . از همون دوستی هایی که شاید سال به سال ؛ ماه به ماه هم حضورش پر رنگ نشه ولی وقتی پر رنگ می شه گیگا بایت گیگابایت ؛ کیلوگرم کیلوگرم ؛ لیتر لیتر ؛ یا هر معیار دیگه ای در حد و اندازه ی زیادش ؛ به آدم انرژی خوب می ده . مثلا وقتی  آدم ِکتابخونه (!) می شی هر روز صبح آدم هایی رو می بینی و سلام علیک می کنی . هفته ی بعد شاید خداحافظی هم کنی ؛ سه هفته بعد تو تایم ناهار شاید کنار هم باشید . دو ماه بعد صندلی خالیش برات نگران کننده می شه . سه ماه بعد از دور سلام علیک می کنی . چهار ماه بعد وقتی زود می خواد بره باقی مونده ی آب جوشش رو بهت پیشنهاد میده .پنج ماه بعد مطلب خوب و مفید برای امتحانت رو بهت نشون میده .  ماه ها همینطوری می ره جلو و هر کدوم بیشتر و بیشتر سرشون گرم می شه . همه چیز تموم می شه . من امتحان خودم رو می دم . اون امتحان  خودش رو . شاید سال بعد ؛ دوباره همو توی کتابخونه دیدیم و سری برای هم تکون دادیم ؛ اما این بار محکم تر همراه با یه لبخند پر رنگ تر .



  • هیده ...

امید

جمعه, ۲۶ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۰۵ ب.ظ


اینکه کلی از روز های تعطیل و خالی ِ پاییزم رو رفتم بیرون و عکاسی کردم اما هنوزم انگار کم ِ ؛ ولی گذاشتم برای پاییز سال ِ بعد یعنی اینکه امید دارم که پاییز دیگه رو هم می بینم . اینکه فلان چیز رو این ماه نمی خرم و می ذارم برای خرید های ماه بعد ؛ یعنی هنوز امید دارم که ماه ِ دیگه رو می بینم و حساب بانکیم کفاف می ده . اینکه خیلی از کارها رو گذاشتم برای سال ِ بعد یعنی اینکه امید دارم . امید دارم که هنوز وقت دارم . چه قدر آدم هستن که امیدی ندارن به دیدن ِ دوباره ی بهار و پاییز ؛ به دیدن دوباره ی آبان ؛ به دیدن دوباره ی هر آنچه که می بینن ؟

  • هیده ...

آنچه گذشت . . .

دوشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۵، ۰۶:۰۷ ب.ظ

road


عکس از کانال رنگی رنگی



یادمه اون روز صبح داشت بارون می اومد . تو پیاده رو منتظر بودم . داشتم فکر می کردم کاش می شد همه ی این چیزایی که تو این چند ماه فهمیدم و یاد گرفتم رو کتاب کنم بدم به اونایی که دوسشون دارم ؛ به اونایی که  لازمش دارن . اما دیدم فایده نداره . حتی اگه اونا رو به صورت فایل صوتی هم در می اوردم فایده نداشت . حتی به اینم فکر کردم که اگه می شد اونا رو به صورت یه محلول در آورد به بقیه تزریق کرد هم فایده نداره . یه سری چیزا رو باید خودت حس کنی. لحظه به لحظه اش ؛ ثانیه به ثانیه اش رو . تار و پود تموم اون لحاظات رو باید خودت حس کنی و تجربه کنی تا بفهمیشون .

شاید این برهه (!) ی زمانی که گذشت ؛ یکی از اون تقسیم بندی های مهم زندگی من باشه . من قبل از این چند ماه ؛ من بعد از این چند ماه . چیزایی که قبلا برام در حد شعار بود حالا برام معنی پیدا کرده . تنها راه  حل تبدیل این شعار ها به واقعیت  ؛ همین ِ که هر کسی خودش تو موقعیت ِ  تموم اون شعار ها قرار بگیره و ببینه اینا شعار ِ یا واقعیت ؟  آره ... بعضیاش در حد همون شعار باقی می مونه.خوبیش اینه که مطمئن می شی اینا فقط شعار ِ . اما وقتی بعضیاش رو درک کنی تازه می فهمی چه قدر معنی بعضی چیزا تو ذهنت تغییر می کنه . خیلی چیزا رو بهتر می شناسی . قدر حضور یا عدم حضور خیلی چیزا بهتر می فهمی.یه وقتایی راهی که میری اندازه ی همون هدفی که داری به سمتش میری ؛ مهم ِ .

اگر اسم کتاب رو اشتباه نگم ؛ تو کتاب ِ هفت قانون معنوی موفقیت یه دیالوگ خیلی خیلی مهم هست . می گه " تا چکی رو نکِشی ؛ به فکر پاس کردنش نمی افتی " . حالا اگر از اون تصمیم هایی که باید با فکر و حوصله و دقت گرفته بشه بگذریم ؛ باید قبول کنیم خیلی از تصمیم ها رو از ترس نمی گیریم .





+برای همه؛ اینا رو آرزو می کنم . هر کسی برای آرامش  بیشتر  به اینا نیاز داره  .

 

  • هیده ...

I 'm still alive

جمعه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۵، ۱۲:۴۳ ق.ظ


free

عکس از کانال cuddle up now


حالا درسته من الان در حال حاضر از بی خوابی رنج می برم ، و البته از ریزش مو هم رنج می برم و همین طور از ندیدن فیلم هایی که دوست داشتم ببینم ولی ندیدم هم رنج می برم و از تفریحاتی که نکردم هم رنج می برم  و از بی خوابی رنج می برم (عمق ِفاجعه ی بی خوابی من با این دو سه بار گفتن ؛ بیان نمی شه ) و از  نخوندن کتاب هایی که می خواستم بخونم ولی نخوندم ؛ رنج می برم و از فقدان اون حس ِ شیرین خواب سر ِ صبح هم رنج می برم و از این قبیل رنج ها .... آیم استیل اِلایو و بالاخره وقتش رسیده که صبح بتونم تا ده بخوابم ؛ بعدش هم بیدار شم فیلم ببینم ؛ بعدش هم برم بیرون برای خودم ؛ بعدش هم کتاب بخونم ؛ بعدش هم هر کاری دوست دارم انجام بدم اصلا .... الان وقتشه که برم اینجا و  انتخاب کنم و لذت ببرم.


+ می شه خواهش کنم برام آرزوی موفقیت کنید ؟! :دی.

+ از همین الان با فیلم lala land شروع می کنم (: .



  • هیده ...