از چشم ها بخونیم

۶۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «از سری بد ها» ثبت شده است

مگه داریم ؛ مگه می شه !

چهارشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۷، ۱۰:۱۴ ب.ظ

Design your own photo charms compatible with your pandora bracelets. It's not the worst place to call it a night. Camping out at First Beach tonight and who knows where tomorrow. by andrewtkearns


منبع

با این تفاوت که من تو خونه بودم .



بعضی اتفاق ها هم هستن ؛ می افتن که دیگه فراموششون نکنی . حتی اگر بخوای .

مثلا اتفاق 6 ماه پیش رو هر کاری می کنم نمی تونم فراموشش کنم.هر بار هم که یادم می افته که اتفاقا زیاد یادم می افته ؛ با خودم می گم " وای مگه می شه آخه ! " .



+ امروز در حالی که قرار گذاشته بودم خیلی کارا انجام بدم ؛ عملا صرفــــــــــــــــــــــــــــــا استراحت کردم . یه چیزی شبیه ِ این وضعیت .



  • هیده ...

ظرفیت تکمیل است

پنجشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۷، ۱۰:۵۸ ب.ظ
Long drives and cozy socks #coldweather




این روزا کمتر کسی هست که درگیر مسائل مالی نشده باشه .

حس می کنم دیگه تاب ِ دیدن فقر رو تو شهر ندارم . آدمایی که باید الان با این سنشون تو خونه هاشون باشن کنار نوه هاشون ولی اما ...
دلم می خواد یه چند روزی دور از شهر باشم ...

+ قطعا چنین چیزی ممکن نیست و من هم چنان هر روز تو دل ِ همین شهر دارم می چرخم .
  • هیده ...

و بعد...انگار مثلا هیچ اتفاقی نیفتاده

پنجشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۴۵ ب.ظ


منبع


متنفرم ... متنفرم از این وضع که هی مجبور باشم به چیزی که ؛ اگه ده بار دیگه هم برگردم عقب همون تصمیمی که دفعه اول گرفتم رو می گیرم ؛ فکر کنم و هزار بار ego و super ego خودم رو به کار بگیرم و تهش با عقل و منطقم  به تصمیمی که گرفتم برگردم و اینا هم چنان  به نتیجه نرسیده باشن ؛ که حالا به خاطرش نا خودآگاه  به آدم های تو خیابون خیره شم و چاییم سرد شه و یه آهنگ بی هدف هزار بار تکرار بشه و یه صفحه از کتاب رو ساعت ها بخونم ...










  • هیده ...

برسد به دست او

شنبه, ۳ آذر ۱۳۹۷، ۰۸:۲۸ ب.ظ
Read!





حقش بود اداره ی پست یه کد پستی داشت ؛ ناشناس . بدون گیرنده ی حقیقی و حقوقی . یه نفر بود اونجا فقط خواننده ؛ بی طرف که فقط چشم هاش خواننده ی نامه ها بود  . 
برای وقتایی که لازمه یه سری حرفا رو بزنیم ولی نمی شه  .برای وقتایی که  یه حرفایی مونده روی دلمون و نمی ذاره شبا بخوابیم . برای وقتایی که ناراحتیم که نشد توضیح بدیم  .
  • هیده ...

دعا کنید زنده بمونم

يكشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۸ ب.ظ

Картинка с тегом «aesthetic, cafe, and korea»



می گن از هیچی بدت نیاد چون سرت میاد ! می گن . منم نمی دونم چه قدر درسته ! ولی خوب من از این نامه بازی های اداری بدم میاد . خیلی بدم میاد ؛ حالا انگار بقیه خوششون میاد !! . بعد بالاخره در روند زندگی این شتریه که چند باری دم ِ خونه ی هر کسی می خوابه و اتفاقا قراره این شتره بیاد دم خونه ما  پناهندگی بگیره |: .

هفته ی پیش یه نامه بازی رو شروع کردم ؛ شبیه یه بازی کثیف |: . ولی خوب اگه نتیجه بده که نه تنها کثیف نیست که همانا از طیب و پاک ترین بازی هاست . ولی خوب اگه نتیجه بده . یعنی حقیقتا خودم که خیلی امیدوار نیستم ولی خوب بهتر از همینطوری نشستنه . امروز رفتم یه خرده پیگیری کردم دیدم تا نصفه ی راه خوب رفتیم ها . اون نصفه ی دیگه رو موندیم.

بعد من امشب باید یه خبری رو به یه عده ای می دادم . خبری که نشون میداد به کارشون اضافه شده ولی خوب کاریه که شده و نه دست ِ من که دست ِ هیچ کس نبود کمتر یا بیشتر کردنش ولی باورتون می شه من یک ساعت داشتم فکر می کردم چطوری بگم که اینا منو تیر بارون نکنند؟ ! چیزی که کم و زیاد کردنش دست ِ من نبود و نیست و نخواهد بود جز اینکه امروز برای هماهنگ کردنش کلی اسیر شدم و کلی نامه بازی کردم . گفتم و سعی کردم به تیر های پرتاب شده جاخالی بدم . اولش گفتم جواب پیام ها رو ندم ولی از اون جایی که سین کردن و جواب ندادن رو بدترین کار ِ ممکن تو روابط اجتماعی می دونم ؛ جواب دادم |: .
  • هیده ...

غربت

يكشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۷، ۱۲:۴۱ ق.ظ


وقتی یادم میاد پیر ِ مرد ِتنهای ِ روی نیمکت ؛ تو پارک ؛ بهم گفت" من اینجا غریبم ؛ یه خرده کنارم بشین" . سختم می شه راحت برم بخوابم .

  • هیده ...

فرکانس مورد نظر از شبکه خارج شد

شنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۴۷ ب.ظ




من به انرژی ها اعتقاد دارم ؛ اون قدری که به نظرم می تونن معجزه کنند . حتی اگه به صورت لایو و زنده دریافتشون نکنی و از طریق فیبر های نوری از کیلومتر ها دورتر به سمت تو بیان ؛ یا حتی وقتی که از طریق دست هامون به صفحه کلید می رسن و از طریق چشم هامون دریافت می شن . هیچ کدوم از اینا از انرژیشون کم نمی کنه . برای همین صدای جیغ خوش حالیش وقتی واقعی باشه حتی از شهر و دیار دیگه ای هم با همون وضوحی به جونت می شینه که در فاصله 30 سانتی تو یه کافه ؛ می تونستی بشنویش ؛ برای همین انرژی شادی های الکی هم به همون وضوح می تونن به جونت بشینن و مطمئن شی اینا صرفا تعارف های الکی هستن که برای خالی نبودن مکالمه ها گفته می شن . همه ی ما می فهمیم . همه ی ما . فقط گاهی به روی خودمون نمیاریم و با لبخند رو انرژی های خوبی که دریافت کردیم تمرکز می کنیم ...


+ الهام گرفته از تماس تلفنی امروز .

  • هیده ...

اتنظار ِ آدم کش

چهارشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۴۱ ب.ظ




انتظار بدترین چیزیه که می تونیم به هر کسی تحمیل کنیم . خیلیا تو اون برزخ قبل واقعه ؛ چه خوب چه بد ؛ از بازی حذف می شن . من یک ماهه تو همین بزرخم . البته حذف نشدم هنوز ولی واقعا آزار دهنده اس . خسته کننده اس . هزاران اتفاق غیر ممکن رو ممکن تصور می کنی و براش حرص می خوری . تمام قوانین طبیعت رو زیر پا می ذاری و پیش بینی های تخیلی می کنی و حتی برای همین تخیلی ها حرص می خوری در حالی که شاید واقعیت خیلی راحت تر از اینا قابل هضم باشه .

  • هیده ...

از اندیکاسیون های جراحی دیسک کمر

جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۴۶ ب.ظ


توی یه کتابی که الان اسمش یادم نیست می گفت که اگه ذهن آدم از کارهایی که به سرانجامی نرسیدن پر باشه ؛ اتفاق خوبی نمی افته . حالا من نقل به مضمون گفتم ولی یه چیزی با همین مضمون بود دیگه  . یعنی اینکه آدم تمام فضای ذهنش پر می شه . حواسش پرت می شه . مثل یه باری که روی دوش ِ آدم ِ همیشه و همه جا باهاته . تو شادی و تو غم ؛ وسط کار ؛ قبل خواب ؛ وقتی تو مهمونی هستی . همیشه هست . همیشه . باید یه جوری تکلیفش رو روشن کرد . انتظار چیز خوبی نیست ! انتظار برای اینکه بالاخره یه روزی بهش رسیدگی می کنم یا حداقل فراموشش می کنم. یه سری چیزا هم هست که نمی شه یا نمی تونیم بهش رسیدگی کنیم . مثل اینکه می ترسیم ازش یا مثلا از نتیجه اش می ترسیم  یا مثل مناسب نبودن وضعیت مالی تو اون زمان یا حتی مناسب نبودن وضعیت روحی تو اون زمان ؛ اما من می گم بالاخره یه جوری باید بهش رسیدگی کنیم یا دست ِ کم حذفش کنیم . تکلیفمون رو روشن کنیم باهاش. نگه داشتن هم چین چیز هایی رو دوشمون بالاخره یه روزی دیسکمون رو داغون می کنه .

برای منم خیلی چیزا هست که الان سنگینی می کنه روی دوشم ؛ مثل کشیدن اون 4 تا دندون عقلم که بالاخره اول هفته رفتم و از وزنش کم کردم . مثل حس و حالم . .اما بالاخره برای همشون باید یه روزی دل رو زد به دریا . یا به سرانجام رسوندنشون یا حذفشون کرد .



+کتاب ِ در دست مطالعه : قهوه ی سرد ِ آقای نویسنده ؛ موزیک زمینه : آلبوم دریا کجاست از چارتار .


  • هیده ...

حراج مهمونی های آخر هفته به زیر قیمت

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۲:۰۰ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream

برای آخر هفته دو تا مهمونی دعوت شدم که کاش می شد هیچ کدوم رو نرم . یعنی همین قدر بی اتگیزه در موردشون . ترجیح می دم تو خونه زیر کولر خواب باشم. تمام که نه ؛ ولی اکثر آدم های هر دو جمع رو دوست دارم ؛ ولی الان نه . الان فقط دلم می خواد استراحت کنم و با این استرسی که سعی دارم هیشکی نفهمه و حتی خودمم دارم نمی فهمم ولی میدونم هست (!) کنار بیام . یعنی نهایتا بتونم پیشنهاد بام رو قبول کنم . اونم نه آخر هفته که خیلی شلوغه . وسط هفته آخر شب که هیشکی نی . چون اون دفعه آخر هفته رفتیم این قدر شلوغ بود که ترجیح دادم بازم زیر کولر بمونم و  استراحت کنم . یعنی می دونی وقتی شلوغ باشه صدای شهر نمیاد . بام باید صدای شهر رو بشنوی وگرنه که فایده نداره .
  • هیده ...