از چشم ها بخونیم

۵۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «از سری بد ها» ثبت شده است

انرژی بدهید و انرژی بگیرید ؛ اما اسراف نکنید

پنجشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۵۷ ب.ظ



عکس از کانال بایکوت




من تقریبا اتفاق های جالب ؛ هیجان انگیز و حتی گاهی غم انگیز روزم رو برای مامانم یا گاهی وقتا مامان و بابام تعریف می کنم. اما بعضی چیزا هست که ترجیح میدم نگم . به هزار و یک دلیل . مثلا وقتی دلم از کسی می گیره و مامانم اینا اون آدم رو می شناسن . نمی گم . نمی گم. نمی گم ولی یه جایی می رسه دیگه حوصله ام سر می ره خسته می شم به مامانم می گم حالا گاهی با ذکر نام گاهی بدون نام !. مثلا امروز عصری که از بیرون اومده بودم و با همون لباس های بیرون رو مبل ولو شده بودم  ؛ داشتم به مامانم می گفتم  " به فلانی اینا هم گفتم و اونا هم اینطوری گفتن . خیلی ناراحت شدم .اون قدری که من حواسم هست کاری نکتم اونا از من دلخور نشن ؛ اونا اصلا حواسشون نیست . "  واقعا برام سنگین تموم می شه وقتی من این قدر انرژی می ذارم ولی هیچی انرژی نمی گیرم . بعد بدترش اینه نمی تونم انرژی نذارم . یعنی هی یادم میره . ناخودآگاه یه کارایی می کنم که قاعدتا دیگه نباید بکنم . ناخودآگاه دل می سوزونم ؛ حواسم بهشون هست ؛ حواسم هست کم کاری هاشون به چشم نیاد. خیلی وقتا خیلی کارا کردم که اونا نرن زیر سوال . نمی گم من خوبم اونا بد . نه . می گم من دیگه زیادی انرژی هام رو هدر دادم. حتی همین الانم که اینا رو دارم می نویسم می تونم پیش بینی کنم شاید همین روند دوباره از شنبه شروع شه و این بده. این اخلاق ؛ اخلاقی خوبی نیست . اینکه اجازه بدی بقیه ازت سوء استفاده کنن اصلا خوب نیست. اینم یه جور سوء استفاده اس به نظرم . این اخلاق ِ بد ِ من و امثال منه . اخلاقی که باید یاد بگیریم کنارش بذاریم .

اما امروز یه اتفاق دیگه هم افتاد که شاید اینم هیچ وقت ِ هیچ وقت به مامانم و حتی بابام هم نگم . اینکه یهو وسط یه کوچه تو یه محله مسکونی ؛ فکر کردم پشت سرم ترقه انداختن ولی بعدش دیدم دارن یکی رو تعقیب می کنند و تیر اندازی هم می کنند !  من فقط شنیدم موتوریه داد زد بزن کنار و با تفنگش از بغل ما رد شد |: . عین خود فیلم ها |: .

  • هیده ...

حسرت ِ این نگفته ها شاید هیچ وقت فراموش نشه

يكشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۱۳ ق.ظ



عکس از کانال Time to dream



من همش به این فکر می کنم  چه قدر حرف نگفته بوده که نگفته موند . اینکه شاید دلخور بودن و می خواست فردا از دلش در بیاره ؛ اینکه شاید می خواست فرداش؛ چند روز قبل از تولدش پیرهن گلدار قشنگی که براش خریده بود رو بهش بده . شاید می خواست بگه وقتی می خندی چشات خوشگل می شه و من عاشق چشم های خندانتم و هزار تا شاید دیگه... .گاهی همه چیز همین قدر زود تموم می شه .نه می رسی بشنوی نه می رسی بگی .  صبح بیدار می شی ؛ حالت بد می شه ؛ می ری تو کما و تمام.


  • هیده ...

دو ساعت و نیمه که زمان ایستاده

جمعه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۳۰ ب.ظ



ساعت هشت بود . همینطوری که داشتم کتاب تو دستم رو ورق می زدم دوباره به ساعت نگاه کردم . ساعت بازم هشت بود و این بدترین خبری بود که می تونستم از ساعتم بگیرم . این یعنی ساعتم دیگه کار نمی کرد  . ساعتم برای من مهم بود . یعنی مهم هم هست هنوز . ساعتم برام مهم بود چون خیلی ِ وقت ِ با من بوده . ساده و بی آویز و حتی سنگین؛ اما همیشه بوده .وقتی سر ِ جلسه ی کنکور بودم ؛ وقتی منتظر کسی بودم .وقتی منتظر بودم زمان بگذره . وقتی نگران بودم ؛ وقتی خوش حال بودم . وقتایی که تو ترافیک ِ همت ِ زندگیم بودم .آدم یه وقتایی به یه سری اشیاء هم وابستگی پیدا می کنه ؛ هر چند که خنده دار باشه . دلم برای ساعتم تنگ می شه .


+ من بدون ساعت |: .

  • هیده ...

انسان نما

جمعه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۴۱ ب.ظ


عکس از کانال topcapture


اینایی که می تونن ؛ کاری از دستشون بر میاد ؛ ولی هیچ کاری نمی کنند ! چطوری می تونند اینطوری بمونند ؟

  • هیده ...

هر عکسی یه داستانی داره

سه شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۲۱ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream



" سعی کن یه جوری زندگی کنی که نه تنها به بقیه ؛ که به خودتم بدهکار نباشی . "


شاید چند سال دیگه ...خیلی سال دیگه ؛ وقتی بچه ام هم سن خودم شد  ؛ اون عکس رو بهش نشون دادم . بهش گفتم نگاه کن" چه قدر چهره هامون خندون بود . اون شب ما خیلی خندیدیم.  خیلی . ولی کنار همه ی این خاطره های خوب من یه چیزی هنوز یادم مونده . اینکه من اون شب به خودم بدهکار بودم . من اون شب به دلم بدهکار بودم . درسته چند وقت بعد ؛ بدهیم رو صاف کردم ولی اون شب ؛ من به دلم بدهکار بودم."





  • هیده ...

نمایشی برای دلبر

پنجشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۵۲ ب.ظ

Image result for ‫شرقی غمگین‬‎




"من دیگه عاشق نمی شم. ولی همش دلم می خواد یکی باشه."



 دیالوگ بالا که بخشی از نمایشنامه ی " شرقی غمگین " است ؛ دقیقا بدترین اتفاقیه که در آخر خیلی از داستان های واقعی هم پیش میاد .




  • هیده ...

برای تنهایی هایش

جمعه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۶، ۰۸:۰۴ ب.ظ


عکس از کانال ژیوار


اسکار ِ تنهاترین آدمی که تو این چند وقت اخیر دیدم هم تعلق می گیره به اون خانم مسنی که هروز ؛ حتی تو همون روزا که برف و یخبندون بود ؛ حتی همین روز ِ جمعه که همه هم سن و سال هاش خونه کنار بچه ها و نوه هاشونن ؛ حتی وقتی مریض شده بود و باید خونه می موند و استراحت می کرد ؛ شاید میاد فقط به خاطر اینکه خونه تنها نباشه.  اونجا ناهار می خوره شاید به خاطر اینکه تنها غذا خوردن خسته اش کرده و اگه اینطوری باشه این غمگین ترین حالت تنها بودنه .

  • هیده ...

یک درس گرفته

يكشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۶، ۰۸:۲۳ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream


گذر زمان هیج وقت چیزی رو درست نمی کنه . گذر زمان فقط شناخت تو رو بیشتر می کنه . گذر زمان بهت فرصت میده فقط . گذر زمان بهت اجازه می ده آدم های اطرافت رو بهتر بشناسی و این شناخت اگرچه خوب هست ؛ ولی  لزوما خوب نیست . یه وقتایی شناخت واقعی آدم ها تو رو از اونا دور می کنه . یه وقتایی همین شناخت باعث می شه بفهمی  چه قدر به خودت ضرر مالی و جانی و عاطفی وارد کردی. بالاخره آدم برای یاد گرفتن هر چیزی باید بهای اونو بده . حالا یکی فقط بهای مالی میده ؛ یکی بهای جانی میده . یکی بهای عاطفی. یکی بهای زمانی.

  • هیده ...

نگفته ها

پنجشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۳۱ ب.ظ



همیشه چیزایی هست برای نگفتن . مثلا من یه کاری رو شروع کردم ؛ ولی خوب به خیلیا نگفتم . مثلا  به آقای الف . به آقای الف شاید اگه می گفتم خوب هم بود ؛ ولی نگفتم و نخواهم گفت . البته فک کنم خودش فهمیده . هیچی نمی گه و این عجیب ِ . البته  منم فهمیدم بین فلانی و فلانی یه چیزی هست ولی منم چیزی نمی گم با اینکه فهمیدم . اصلا یه وقتایی با اینکه فهمیدی نباید به روی خودت بیاری  . اینطوری بهتره . چند وقت پیش هم یکی اینجا یه چیزی بهم گفت ؛ منم یه چیزایی فهمیدم ولی به روی خودم نیوردم . اصلا من یه وقتایی یه چیزایی رو نمی گم ؛ یا به روی خودم نمیارم به خاطر اینکه باید کلی بعدش توضیح بدی . چی شد ؛ چرا اینطوری ؛ چرا اونطوری ؟ و من آدمی نیستم که از توضیح دادن به بقیه خوشم بیاد . یعنی کلی از  نگفتن هام  به خاطر ِ همینه . یعنی پارسال عید  این قدر توضیح دادم چرا دارم با آیندم اینطوری می کنم که می خواستم دانه به دانه موهام که براشون زحمت کشیدم رو بکَنم . البته نیمی از سوال هاشون به خاطر این بود که از برنامه ی اصلی من بی خبر بودن و من هیچی نگفته بودم راجع بهش ؛ ولی خوب اگه هم بهشون می گفتم قطعا سوال های دیگه  ای نه تنها برای عید که برای تابستون و پاییز و زمستون پیدا می کردن که بپرسن . حالا اگه کسی چیزی رو بهتون نگفته برید گوشه ی اتاق بشنید . چراغ ها رو خاموش کنید ؛ فکر کنید . مرور کنید . شاید یه جایی یه کاری ؛ رفتاری بوده که باعث شده دیگه به شما چیزی نگه .

  • هیده ...

ای بی نشان ِ محض/ نشان از که جویمَت ؟

جمعه, ۲۹ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۱۳ ب.ظ


عکس از کانال رنگی رنگی


صبح وقتی بیدار شدم و دیدم هنوز وقت هست دوباره خوابیدم . یه خوابی دیدم که کاش اصلا نخوابیده بودم . همش تنش و استرس بود . تمام مدتی که خواب بودم تو  اسپاسم کامل بود بدنم . اینو وقتی از خواب بیدار شدم و تمام تنم درد می کرد فهمیدم . بعدشم هیچی ؛ یه چایی با مامانم خوردم و اومدم بیرون . بعدشم که برگشتم هیچی . یعنی خیلی خوب که هیچی . از اون هیچی های خوب . ریلکسیشن و چایی و اینا . البته می شد فیلم هم دید که ندیدم هنوز. یهو یادم اومد که فلانی کد تخفیف گذاشته بود و رفتم ببینم چیزی هست که دلم بخواد بخرم و از این کد تخفیف استفاده کنم که آخراش فهمیدم قشنگ وارد این بازی ِ کثیف ِ فریب ذهنی شدم و هیچی نمی خوام و الکی الکی تا مرحله نهایی کردن خرید رسیدم . هیچی دیگه خرید رو کنسل کردم و یه خرده وبلاگ های آپ شده رو خوندم . یهو یاد " میم " افتادم . این که چه قدر این شخصیت برای من مورد احترام ِ . یعنی یه ذره هم نع . خیلی قابل ِ احترام . بعدشم به این فکر کردم که چرا ؟ چرا این قدر قابل ِ احترام ِ . اون وقت چی باعث می شه که یکی دیگه مثل " پ " این قدر غیر قابل احترام باشه . یعنی من اگر بخوام هم نمی تونم به " میم " بی احترامی کنم ولی به "  پ " با فراغ خاطر می تونم بی احترامی کنم |: . یعنی شما بگو اگه ذره ای من عذاب وجدان پیدا کنم . هیچی . اصلا و ابدا . همش هم تقصیر ِ خودشه |: . حالا که  بی احترامی نکردم بهش ولی یهو دیدی لازم شد . چون  اون روز که اون قدر منو حرص داد خیلی خودمو کنترل کردم هیچی بهش نگم . خیلی |:  .

از اون روز که نازنین آخر پستش نوشته بود " نمیدونم چیو باید یاد میگرفتم که نگرفتم، که حالا دوباره تو همون نقطه وایسادم، یا حداقل ازش رد شدم!"  داشتم به همین فکر می کردم . از اون روز چند باری یادم می افته و بهش فکر می کنم . یعنی  چی رو جا انداختم که حالا از جاهایی تکراری دارم رد می شم ؟




+دوباره از اون ویروس ها گرفتم که می نویسم و ارسال نمی کنم و می رم می خوابم .

+عنوان از "عطار " .


  • هیده ...