از چشم ها بخونیم

۹۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «از دل گفته ها» ثبت شده است

ترکیبی تلفیقی با چهرازی

چهارشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۳۳ ب.ظ




"پاییز که می‌شه ما بی‌اختیار می‌ریم اتاقِ جمشید. پاییز یه‌هو می‌آد، توو یه‌روز، مثل بهار و بقیه."

چرا چهرازی برای من تکراری نمی شه؟ هر سال نزدیکای پاییز دلم می خواد اپیزود 16 چهرازی رو گوش بدم . بعضیا اینطوری اند . یهو میان و دیگه هم نمی رن . "چرا همه رفته بودناشون رُ می‌ذارن برا پاییز؟ چرا پاییز هیشکی برنمی‌گرده؟ " یهو به خودت میای می بینی داری میری . از جایی که کلی خاطره ساختی ؛ که اتفاقا کنار اون همه حاشیه و استرس و خستگی کلی خاطره ی خوب داری . یهو به خودت میای می بینی دلت نمی خواد بری .یهو یاد ِ روز اول می افتی . اون داستان روز اول که شد عامل خنده های روزای آخر اونجا بودنم . "می‌گم: جمشید ما چرا تا این زرد و قرمزا رُ می‌بینیم بند دل‌مون پاره می‌شه؟" . چرا وقتی یاد اون روزا می افتم دلم می گیره . خیلی ِ  آدم دلش برای لحظه های سختش هم تنگ بشه ها . فک کن روزا که نه ؛ شبایی که خسته و داغون و بیهوش رسیدی خونه هم برات عامل دلتنگی شه . دیگه لحظه های خوشیم که به جای خود . "آدم به‌دلش چطوری حالی کنه که اشتباه شده؟" . آدم چطوری به دلش حالی کنه باید دل بِکَنه از این همه خاطره پاشه بره  . همه رو بذاره اونجا تو کمدش بمونه در حالی که قرار وسایل یکی دیگه اون کمد رو پر کنه ؟. آدم چطوری از آدمایی که کلی خاطره باهاشون ساخته خداحافظی کنه بذاره بره ؟! آدم چطوری به دلش حالی کنه از آدم خوبایی که تازه به جمعشون اضافه شده نیمده باید خداحافظی کنه ؟! "می‌گه وردار یه نارنجی بزن رها کن این حرفا رُ" . 




+الهام گرفته از پسا استعفا .

  • هیده ...

که قطعا سن یه عدد بیشتر نیست

دوشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۴۰ ب.ظ



 منم پارسال شکستم. داغون شدم . له ِ له . اصلا یه چیزی ها . مونده بودم تو همون وضع در حالی که سعی می کردم همه چیز رو عادی جلوه بدم ولی عادی نبود . آدمی که شکسته هیچ چیزش عادی نیست . حتی روزمرگی هاش . نمی دونم چی شد انگیزه ام که بلند شدم ؛ بلند شدم و نموندم تو اون وضع . به خودم تکیه کردم . به خودم و چند نفری که نزدیکم بودن. بلند شدم  و خیلی چیزا یاد گرفتم. خیلی چیزا ... من شاید الان خیلی بیشتر از سنم بزرگ شده باشم ... 


  • هیده ...

و حتی شاید بغل درمانی

چهارشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۱۷ ب.ظ



اگه تا حالا اسم چاکرا رو شنیدید ولی بهش اعتقاد ندارید ؛ فقط برای یک دقیقه به اون لحظه ای که عزیزی رو در آغوش گرفتید فکر کنید . من به این چاکرا ها ایمان دارم . یه ایمان قوی و محکم. چون هر باری که نتونستم هیجانم رو منتقل کنم یا نشون بدم ؛ ناخودآگاه اون عزیز رو بغل کردم که خوب صد البته در صورت امکان بغل شدن . حالا نمی دونم چاکرا ها به این انتقال انرژی ربطی دارن یا نه ولی بالاخره یه چیزی هست که این قدر پرانرژی عمل می کنه . مثلا اون روز که دختر خاله ام رو بعد از چند وقت دیدم ناخودآگاه بغلش کردم یا اون روزی که دوستم رو بعد از مدت ها دیدم بغلش کردم . یعنی انگار یه چیزی شبیه باطری به باطری .

وقتی خبر خوشی رو به عزیزی هم می دیم همینطوری می شه . نا خودآگاه میان آدم رو بغل می کنند . مثلا اون روز خاله ام اولین عکس العملش این بود که منو بغل کنه و گریه کنه یا مثلا اون روزی که به دوستم یه خبر خوب دادم ناخوداگاه یه لبخند بزرگ و پهن رو صورتش نشست و اومد بغلم کرد . یا مثلا اون روز همکارم که  یه خبر خوبی ازم شنید ؛  اونم ناخوآدگاه اومد بغلم کرد.اینام مثل انرژی هایی که کلمه ها و نوشته ها منتقل می کنند قابل تفکیک هستن . تفکیک بغل های تعارفی یا اونی که واقعا خوش حال ِ و می خواد  انرژی هاش رو منتقل کنه ...




+الهام گرفته از جواب مصاحبه .

++ پاندا  (:  .



  • هیده ...

پَسا سکانس آخر

چهارشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۱۹ ب.ظ


عکس از کانال ژیوار


راستش توقع داشتم بعد از اون پست ِ سکانس آخر خیلی هاتون دیگه وبلاگم رو دنبال نکنید ؛ که اتفاقا منطقی هم هست ؛ ولی برام جالبه که حتی یک نفرتون هم اون گزینه ی " قطع دنبال کردن " رو نزدید (: . و از اون جالب تر و خوب دروغ چرا خوش حال کننده تر اینکه روزی چند تا بازدید کننده هم داشتم که خجالت زده شون هستم ؛ می گم... واقعا بهم امید دارید هنوز ؟! (: .

  • هیده ...

نیازمندی ها 16

جمعه, ۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۴:۴۶ ب.ظ



گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست

هم چنانش در میان ِ جان ِ شیرین ؛ منزل ست

سعدی



  • هیده ...

اتنظار ِ آدم کش

چهارشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۴۱ ب.ظ




انتظار بدترین چیزیه که می تونیم به هر کسی تحمیل کنیم . خیلیا تو اون برزخ قبل واقعه ؛ چه خوب چه بد ؛ از بازی حذف می شن . من یک ماهه تو همین بزرخم . البته حذف نشدم هنوز ولی واقعا آزار دهنده اس . خسته کننده اس . هزاران اتفاق غیر ممکن رو ممکن تصور می کنی و براش حرص می خوری . تمام قوانین طبیعت رو زیر پا می ذاری و پیش بینی های تخیلی می کنی و حتی برای همین تخیلی ها حرص می خوری در حالی که شاید واقعیت خیلی راحت تر از اینا قابل هضم باشه .

  • هیده ...

چگونه دیابت می گیریم

پنجشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۵۴ ب.ظ



این منم ؛ این خود ِ منم که امروز وقتی داشتم چایی می خوردم و خستگی در می کردم و به طرز عجیبی تو افق های دور محو بودم برای خودم ؛ یهو " عین " نشست کنار و  ازم پرسید " اون برنامه ات چی شد ؟" قند تو دلم آب شد که یادش بوده . من و عین خیلی همدیگرو رو نمی بینیم که هر وقت هم ببینیم صرفا برای کارامون هستش . عین برای من آدم خیلی مهمیه . یه الگو . یه کسی که دوست دارم آینده ام شبیه این آدم باشه .همین قدر دلسوز همین قدر آروم همین قدر با وجدان .
  • هیده ...

از اندیکاسیون های جراحی دیسک کمر

جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۴۶ ب.ظ


توی یه کتابی که الان اسمش یادم نیست می گفت که اگه ذهن آدم از کارهایی که به سرانجامی نرسیدن پر باشه ؛ اتفاق خوبی نمی افته . حالا من نقل به مضمون گفتم ولی یه چیزی با همین مضمون بود دیگه  . یعنی اینکه آدم تمام فضای ذهنش پر می شه . حواسش پرت می شه . مثل یه باری که روی دوش ِ آدم ِ همیشه و همه جا باهاته . تو شادی و تو غم ؛ وسط کار ؛ قبل خواب ؛ وقتی تو مهمونی هستی . همیشه هست . همیشه . باید یه جوری تکلیفش رو روشن کرد . انتظار چیز خوبی نیست ! انتظار برای اینکه بالاخره یه روزی بهش رسیدگی می کنم یا حداقل فراموشش می کنم. یه سری چیزا هم هست که نمی شه یا نمی تونیم بهش رسیدگی کنیم . مثل اینکه می ترسیم ازش یا مثلا از نتیجه اش می ترسیم  یا مثل مناسب نبودن وضعیت مالی تو اون زمان یا حتی مناسب نبودن وضعیت روحی تو اون زمان ؛ اما من می گم بالاخره یه جوری باید بهش رسیدگی کنیم یا دست ِ کم حذفش کنیم . تکلیفمون رو روشن کنیم باهاش. نگه داشتن هم چین چیز هایی رو دوشمون بالاخره یه روزی دیسکمون رو داغون می کنه .

برای منم خیلی چیزا هست که الان سنگینی می کنه روی دوشم ؛ مثل کشیدن اون 4 تا دندون عقلم که بالاخره اول هفته رفتم و از وزنش کم کردم . مثل حس و حالم . .اما بالاخره برای همشون باید یه روزی دل رو زد به دریا . یا به سرانجام رسوندنشون یا حذفشون کرد .



+کتاب ِ در دست مطالعه : قهوه ی سرد ِ آقای نویسنده ؛ موزیک زمینه : آلبوم دریا کجاست از چارتار .


  • هیده ...

انتخاب پارکی برای روزای پیری

جمعه, ۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۳۹ ب.ظ



عکس از گالری هیده


"ب " فکر می کنه هر کسی پیر بشه می میره ؛  من اما می دونم همه چیز این قدر سریع اتفاق نمی افته ؛ اما هنوزم دلم نمی خواد پیر بشم یا اطرافیانم پیر بشن ولی این یه  اتفاق اجتناب ناپذیره و باید براش آماده هم باشیم حتی .

  • هیده ...

از بدترین کافه ی شهر به بهترین کافه

شنبه, ۹ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۰۹ ب.ظ



عکس از کانال Time to dream



یه قضیه ای بود که من ترجیح دادم جز به چند نفر به کسی چیزی نگم به هزار و یک دلیل که دلایلم برای خودمم کاملا قانع کننده بود و هست . بعد یک نفر رو مجبور شدم براش در مورد اون قضیه توضیح بدم و توقعم این بود که به کسی چیزی نگه ؛ اما امروز بعد چند وقت از اون  قضیه فهمیدم تقریبا همه ی آدم های اطرافم از اون قضیه خبر دارن ! درسته من نگفته بودم بهش که به کسی چیزی نگو ؛ ولی به نظرم واقعا لزومی هم نداشت بره بگه . خوب آدم هر چیزی رو برای هر کسی که نباید توضیح بده و تعریف کنه که .البته اینم یکی از چالش هایی ِ که باید باهاش روبرو می شدم و چه بهتر که باهاش روبرو شدم حتی. چالش اینکه سعی کنی آدمایی که باهاشون راحت نیستی ؛ افکارشون ؛ افکارت رو اذیت می کنه ایگنور کنی.امروز برای دقایقی حس کردم واقعا چه حس خوبیه وقتی چند نفر رو ایگنور کردم . همین که سعی کنی برای هر کسی هر چیزی رو توضیح ندی .  یعنی تو برای چیزی که تاثیری رو زندگی بقیه نداره ؛ به هیچ وجه موظف نیستی به کسی توضیحی پس بدی . 



+ چطوری کنکوری ؟ از این رهایی استفاده کنید فعلا . همین و بس (: .

+عنوان به نظر خیلی بی ربط میاد ولی واقعا اینطوری نیست :دی.


  • هیده ...