از چشم ها بخونیم

۹۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آنستلی» ثبت شده است

حراج مهمونی های آخر هفته به زیر قیمت

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۲:۰۰ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream

برای آخر هفته دو تا مهمونی دعوت شدم که کاش می شد هیچ کدوم رو نرم . یعنی همین قدر بی اتگیزه در موردشون . ترجیح می دم تو خونه زیر کولر خواب باشم. تمام که نه ؛ ولی اکثر آدم های هر دو جمع رو دوست دارم ؛ ولی الان نه . الان فقط دلم می خواد استراحت کنم و با این استرسی که سعی دارم هیشکی نفهمه و حتی خودمم دارم نمی فهمم ولی میدونم هست (!) کنار بیام . یعنی نهایتا بتونم پیشنهاد بام رو قبول کنم . اونم نه آخر هفته که خیلی شلوغه . وسط هفته آخر شب که هیشکی نی . چون اون دفعه آخر هفته رفتیم این قدر شلوغ بود که ترجیح دادم بازم زیر کولر بمونم و  استراحت کنم . یعنی می دونی وقتی شلوغ باشه صدای شهر نمیاد . بام باید صدای شهر رو بشنوی وگرنه که فایده نداره .
  • هیده ...

من که چیزی از فوتبال نمی دونم ؛ ولی ...

سه شنبه, ۵ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۳ ب.ظ


عکس از کانال ژیوار


بازی با اسپانیا باختیم اما رفتیم تو خیابون ها شادی کردیم و پست های قدرانی از تیم ملی رو به هر نحوی بود تو فضای مجازی پخش کردیم . بازی با پرتغال همین روند اما شدید تر بود . این همون چیزیه که خیلی قبل تر از این بهش نیاز داشتیم و خیلی بعدتر از این هم بهش نیاز داریم . همون چیزیه که می دونم باید محکم نگهش داریم و به همه چیز هم تعمیمش بدیم . همون چیزیه که باید به بچه هامون یادش بدیم و اگر هم خودمون بلد نیستیم باید یاد بگیریمش و یاد بدیمش .
اینکه وقتی تلاش می کنی و با تمام توان هم تلاش می کنی  ؛ فارغ از هر نتیجه ای لایق احترامی و به نوعی تو برنده ای . اول باید اینو برای خودت توجیه کنی تا بقیه هم توجیه بشن . باید یاد بگیری که تلاش تو لایق احترامه ؛ حتی اگه نتیجه رو واگذار کنی .
و این هم از اون چیزاییه که خیلی خیلی سخته  یاد گرفتنش .


  • هیده ...


منبع عکس : یکی از همین کانال های تلگرامی .


همیشه شروع خیلی سخته . البته الان که فکر می کنم می بینم آخرش هم سخته ها ؛ وسطاش هم می تونه سخت باشه حتی |: ولی خوب اول و آخرش همیشه سخت تره . آخرش که سخت تر برای ادامه دادنش تا آخر ؛ اولش هم سخت برای استارتش |: . کلا سخته پس . بیاید این بخش بندی کردن داستان به سخت و آسون رو فراموش کنیم کلا. خلاصه که الانم سخته می خوام پست بذارم بعد دو ماه !  . یعنی یه حس ِ" چی بگم خو " طوری بر من مستولی شده و حس می کنم چیزی برای گفتن نیست در حالی که کلی چیز می تونه برای گفتن باشه !  یعنی یَک ( تاکیدا یَک )  اتفاقایی افتاد تو این دو ماه که در کنار روزمرگی شدن محضش ؛ در نوع خودش خیلی عجیب بود و ترسناک و درس زندگی حتی  . یعنی به اندازه ی همین جمله ام  پر از تناقض !
میزم به طرز فاجعه باری به هم ریخته و شلوغه.  تمام وسایلم  الان روی میزمه ! البته دو سه تاش رو مامان صبح جا داد تو انباری ولی بازم از حجم وسایل رو میزم کم نشده . چون اونا رو زمین بودن بس که رو میز شلوغ بود . ولی  خوب من هنوز قصد نکردم برم میزم رو مرتب کنم و اینجا دارم تلاش می کنم این شروع سخت رو برای بعد از دو ماه پست گذاشتن ؛ پشت سر بذارم .
کلی عکس  هست که پست ندارن ؛ کلی پست ننوشته هم هست که عکس ندارن و هزار و یک احتمال دیگر با همین دو پارامتر .  ولی این عکسو همون روز که دیدم نگه داشتم برای همین پست . الان من هنوز خیلی حس این عکس رو ندارم ولی باید می داشته بودم (!) .البته هیچ چیزی بعید نیست و دیر هم نیست. همش یاد بازی با مراکش می افتم . گل به خودی وقت اضافه و اون هیجانش ! حالا ما اصلا فوتبالی نیستیم ها. نه من ؛ نه بابام نه سایر ذکور خانواده . یکی هم بود که تَرک کرده فک کنم . ولی این بازی های هیجانی رو دنبال می کنیم . تازه کلی هم انرژی می ذاریم . من سر بازی با اسپانیا و اون گلی که زدیم و نشد ؛  یه جوری بالا پایین می پردیم که نگو ؛ در حالی که من اون موقع باید با آرامش خوابیده می بودم . 


+ مرسی ام بابت احوال پرسی هاتون برای این دو ماه (: .
  • هیده ...

انرژی بدهید و انرژی بگیرید ؛ اما اسراف نکنید

پنجشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۵۷ ب.ظ



عکس از کانال بایکوت




من تقریبا اتفاق های جالب ؛ هیجان انگیز و حتی گاهی غم انگیز روزم رو برای مامانم یا گاهی وقتا مامان و بابام تعریف می کنم. اما بعضی چیزا هست که ترجیح میدم نگم . به هزار و یک دلیل . مثلا وقتی دلم از کسی می گیره و مامانم اینا اون آدم رو می شناسن . نمی گم . نمی گم. نمی گم ولی یه جایی می رسه دیگه حوصله ام سر می ره خسته می شم به مامانم می گم حالا گاهی با ذکر نام گاهی بدون نام !. مثلا امروز عصری که از بیرون اومده بودم و با همون لباس های بیرون رو مبل ولو شده بودم  ؛ داشتم به مامانم می گفتم  " به فلانی اینا هم گفتم و اونا هم اینطوری گفتن . خیلی ناراحت شدم .اون قدری که من حواسم هست کاری نکتم اونا از من دلخور نشن ؛ اونا اصلا حواسشون نیست . "  واقعا برام سنگین تموم می شه وقتی من این قدر انرژی می ذارم ولی هیچی انرژی نمی گیرم . بعد بدترش اینه نمی تونم انرژی نذارم . یعنی هی یادم میره . ناخودآگاه یه کارایی می کنم که قاعدتا دیگه نباید بکنم . ناخودآگاه دل می سوزونم ؛ حواسم بهشون هست ؛ حواسم هست کم کاری هاشون به چشم نیاد. خیلی وقتا خیلی کارا کردم که اونا نرن زیر سوال . نمی گم من خوبم اونا بد . نه . می گم من دیگه زیادی انرژی هام رو هدر دادم. حتی همین الانم که اینا رو دارم می نویسم می تونم پیش بینی کنم شاید همین روند دوباره از شنبه شروع شه و این بده. این اخلاق ؛ اخلاقی خوبی نیست . اینکه اجازه بدی بقیه ازت سوء استفاده کنن اصلا خوب نیست. اینم یه جور سوء استفاده اس به نظرم . این اخلاق ِ بد ِ من و امثال منه . اخلاقی که باید یاد بگیریم کنارش بذاریم .

اما امروز یه اتفاق دیگه هم افتاد که شاید اینم هیچ وقت ِ هیچ وقت به مامانم و حتی بابام هم نگم . اینکه یهو وسط یه کوچه تو یه محله مسکونی ؛ فکر کردم پشت سرم ترقه انداختن ولی بعدش دیدم دارن یکی رو تعقیب می کنند و تیر اندازی هم می کنند !  من فقط شنیدم موتوریه داد زد بزن کنار و با تفنگش از بغل ما رد شد |: . عین خود فیلم ها |: .

  • هیده ...

تو که در دل یخ زدن شعله می گذاری

شنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۵ ب.ظ


عکس از کانال بنفشیات


تو کانال های تلگرامی تیکه هایی از یه کتاب رو می ذارن . تیکه هایی که حرفی برای گفتن داره . می خونی ؛ خوشت میاد . میری کتاب رو می خری  . 50 صفحه اول ؛ 50 صفحه دوم ؛ حتی به 5 صفحه سوم هم می رسی اما می بینی کتاب ؛ اون کتابی که تو فکر می کردی نیست . یعنی فقط همون چهار پنج خطی که تو کانال بود و خوندی ؛ تو رو جذب کرده بود و بقیه ی کتاب اصلا به سلیقه ی تو هیچ ربطی نداره .
آدما هم همینطوری اند . مثل تیکه های قشنگ از یه کتاب . هیچ تضمینی نیست که وقتی روز های بیشتری با اونا بگذرونی ؛ اونا رو مثل همون روز اول جذاب و دوست داشتنی بدونی . حتی شاید هر چی جلو تر بری به قسمت های تاریک تر شخصیت اونا برسی . قضاوت آدما ؛ زندگی ِ آدما از روی عکس های پروفایل ِ تلگرام و پست ها و اینستاگرامشون درست مثل خوندن تیکه های قشنگ ؛ یا حتی زشت از یه کتابه . می تونه بطن ِ زندگیشون قشنگ تر یا حتی زشت تر از اون قابی باشه که ما دیدیدم .
رامگا تو کانال تلگرامش از " آدم ها امن " نوشته بود . من نشستم با خودم حساب کردم . نشستم حساب کردم  هدف هام رو به کی گفتم ؛ از ترس هام برای کی گفتم . موقع مشورت با کی حرف زدم .موقع درد و دل با کی حرف زدم . برای کی غر زدم .  موقع خوشی هام با کی حرف زدم . از نرسیدن هام با کی حرف زدم . برای کی از دوست داشتنی هام بدون هیچ کم و کاستی حرف زدم . من آدم امن خودم رو پیدا کردم . شما هم دنبال آدم امنتون بگردید و محکم نگهش دارید .



+ اگه من تو زمستون اینطوری سرما خورده باشم  به خدا |: . از صبح این قدر بی حال بودم که حالا می فهمم چرا . الان دیگه قشنگ تمام بدنم درد می کنه . چشام دو دو می زنه و این یعنی تب دارم . گلوم و تمام غدد لنفاوی حومه ی گلوم هم درد می کنه |: . حتی الان فهمیدم سرم هم درد می کنه |: .

+ عنوان از آهنگ " آغوش " از گروه چارتار .
  • هیده ...

حسرت ِ این نگفته ها شاید هیچ وقت فراموش نشه

يكشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۱۳ ق.ظ



عکس از کانال Time to dream



من همش به این فکر می کنم  چه قدر حرف نگفته بوده که نگفته موند . اینکه شاید دلخور بودن و می خواست فردا از دلش در بیاره ؛ اینکه شاید می خواست فرداش؛ چند روز قبل از تولدش پیرهن گلدار قشنگی که براش خریده بود رو بهش بده . شاید می خواست بگه وقتی می خندی چشات خوشگل می شه و من عاشق چشم های خندانتم و هزار تا شاید دیگه... .گاهی همه چیز همین قدر زود تموم می شه .نه می رسی بشنوی نه می رسی بگی .  صبح بیدار می شی ؛ حالت بد می شه ؛ می ری تو کما و تمام.


  • هیده ...

لبخند ِ مهربون

جمعه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۰۹ ق.ظ


عکس از کانال Time to dream



+ کی بهت گفت ؟
- همون آقا مسئول مهربونه .

--------


این دیالوگ  برای جمع دوران عیدمون بود . بحث در مورد چی بود یادم نیست . ولی یادمه روز اول و دوم ؛  وقتی هنوز فامیلی خیلی ها رو نمی دونستیم تا تو جمع یکی گفت آقای مسئول ِ مهربون  ؛ همه یعنی همگی می دونستیم منظورمون کیه و این یکی از بهترین حالت های شناخته شدنه . داشتم فکر می کردم چند تا خصوصیت هست که دلمون می خواد با اونا شناخته شیم یعنی ؟!
  • هیده ...

بالشت جادویی

يكشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۹ ب.ظ



عکس از کانال رنگی رنگی


راستش می خواستم برم تو گالریم و ببینم دلم چی می خواد که عکسش رو تو ژانر پست های " نیازمندی ها " بذارم اینجا . اما حقیقتا نمی دونستم الان چی می خوام . یعنی از اون وقتایی که یه عالمه حس قاطی می شه نمی تونی تفکیکشون کنی . یعنی قشنگ مصداق همون که "چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماستا" . یعنی الان ترکیب چیز هایی که می خوام از ترکیبات شیمی آلی بلند زنجیره هم پیچیده تره ! چه قدر از شیمی آلی و شیمی عمومی و امثالهم بدم میاد . یعنی می دونم هر چی لازم داشته باشم قطعا شیمی آلی و شیمی عمومی و جزء اونا نخواهد بود هرگز . یعنی الان که بالشت و پتو می خوام فقط با گوشی و هندزفریم و چایی . ولی خوب در دید وسیع تر نمی دونم چی می خوام .منظورم هدف و اینا نیستا . منظورم نیاز های اولیه است . مثل نیاز به چیپس و پیتزا و آب میوه مثلا . نیاز به خواب و چایی و کافئین .نیاز به تفریح و آرامش و اینا خلاصه .  امروز که لیوان قهوه ام رو دستم گرفته بودم و تو محوطه راه می رفتم به خودم  گفتم چه قدر شبیه اینی که حقیقتا هستم ؛  نیستم و همونجا نمی دونستم باید به این نشان ندهنده بودنم افتخار کنم یا چی ! بعد همین طوری قهوه رو تلخ تلخ می خوردم نه به خاطر اینکه زندگی تلخه. به خاطر اینکه شکر ضرر داره  و با این حجمی که من این روزا قهوه می خورم و تقریبا چهار پنجم از حجم خونم با کافئین ترکیب شده ؛ اگه قرار باشه شکر بخورم که دیگه هیچی . یعنی راستش دیروز از این نسکافه سه در یک ها خوردم اصلا اثر نداشت . آخر سر رفتم یه قهوه سنگین خوردم روشن شدم. اگه می گم ؛ روشن شدم یعنی واقعا روشن شدم ها . تا قبل اون انگار داشتم در جا می زدم ! آره ... خلاصه تو آفتاب ساعت نه و نیم صبح داشتم راه می رفتم و هوای تازه رو با یه حجم زیاد می کشیدم تو ریه هام و به این همین نشان ندهنده بودنم فکر می کردم .


از بین این 12 روزی که گذشت ؛ سه روز که نه ؛ سه شبش رو اصلا دوست نداشتم . یکی روز اولی که مامانم اینا رفته بودن ؛ یکی اون وسطا ؛ یکی هم دیشب . حس خوبی نداشتم . بعد داشتم به این فکر می کردم اگه فلان اتفاق بد بی افته من برم پیش کی گریه کنم و گریه کردن  پیش کسی استعاره از اینکه چه کسی هست که بشه پیشش خودت باشی و هی نخواد حرفای الکی بزنه یا تو حرفای الکی بزنی .  تنها دو نفر برای این قضیه کاندید بودن که یک نفرشون اصلا از موضوع ِ بد یا خوب ِ احتمالی خیلی خبر نداره ؛ اون یکی هم پیشم نیست فعلا ولی خُب هست  . بعد سعی کردم اصلا فرضیه نتیجه و اتفاق بد رو از ذهنم بیرون کنم و به چیزا دیگه فک کنم و بخوابم . بعد فردای همون شب بود  که دیدم خواب گاهی وقتا بهتر از هر چی زنجیره ی شیمی آلی بلند کربنی اثر داره . چون وقتی صبح از خواب بیدار می شی یادت میره  دیشب داشتی به نتیجه ی بد احتمالی فکر می کردی و حس خوبی نداشتی. 

  • هیده ...

عیدتونم مبارک

سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۰۳ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream



من به طرز عجیبی دم ِ سال تحویل گریه می کردم . یعنی حقیقتا نه اتفاق خوبی افتاده بود که اشک شوق بریزم و نه حتی اتفاق بدی افتاده بود که گریه ی غم باشه . صرفا یه فاز احساسی بود . یعنی تلویزیون داشت یه چیزی  نشون میداد ( جدا از برنامه بهار نارنح علیخانی )  بعد من خیلی دلم شکست بعد همینطوری گریه ام گرفت |:   . بعد همینطوری هم تند تند برای سال بعد آرزو می کردم . بعد همه  با یه سرعتی هجوم می اوردن تو ذهنم که می خواستم بگم بابا آهسته تر ؛ حاجت ها قاطی می شه و  وای من چه قدر شوخ طبعم با این طنازی هام وسط پست . هیچی دیگه با یه چشای قرمزی سال رو تحویل کردم که ایشالا همه گریه های سال بعدم صرفا اشک شوق باشه وگرنه بیچاره می شیم خو |: .تازه ما امسال سفره هفت سین هم نچیدیم و می خوام ببینم با نبود سفره هفت سین چی می شه . یعنی حقیقتا دیگه من وقت نکردم برم دنبال سفره هفت سین و اصلا خواستم ببینم اگه من سفره نچینم نمی خواد سال ِ خوبی باشه واقعا ؟  . بعدشم تا سال تحویل شد بابام که کنارم بود رو بغل کردم و حتی بغل بابام هم داشت گریه ام می گرفت که سریع فضا رو عوض کردم ! حتی فکر کنم بابام هم گریه اش گرفته بود . بعدشم یه آدمایی بهم پیام تبریک عید دادن که داشت دوباره گریه ام می گرفت که البته این بخش رو  صرفا برای همخوانی با بقیه پست با گریه ترکیب کردم ؛ وگرنه گریه نداشت جز اینکه خوش حال شدم منم بعدش برای یه عده پیام و ویس تبریک فرستادم و  اون جوراب احمق خوشگل  هام رو پوشیدم و رفتیم خونه ی مادر بزرگ اینا .

  • هیده ...

کف ِ مطالبات از 1397

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۳۶ ب.ظ



برکت به خوبی ها و آرامش و شادیمون . برکت به حال ِ خوبمون . برکت به دوستی های خوبمون . گرم موندن خانواده هامون . بودن عزیزانمون کنارمون .خنده های از ته دل . آشنایی و  قرار گرفتن آدم های خوب تو این سال سر راهمون . پیشرفت های بزرگ درسی و کاری . کمک کردن به هم نوعمون . خوب کردن حال ِ بقیه . برکت به پول هامون . رسیدن به آرزوها و هدف هامون  .مفید بودنمون .  شفا یافتن اونایی که تو بیمارستان لحظه های سختی دارن . تموم شدن انتظار چشم انتظار دارها .رهایی زندانی های که نباید زندان باشن؛ رهایی اونایی که ناخواسته دچار اعتیاد شدن ؛ سلامتی اونایی که ناخواسته دچار بیماری های خاص شدن  ؛  بزرگ تر شدنمون در عین ِ مسن تر شدنمون . تجربه های خوب  . خاطره های خوب.  امنیت و حال ِ خوب و آرامش و آرامش و آرامش برای همه ی اونایی که لایق آرامش اند .




+ عزیزی امروز رفته تو کما . در کنار دعا برای بقیه ؛ برای اونم دعا کنید لطفا.

+تازه خواسته هام رو خیلی خلاصه گفتم برای کائنات  .

+ طرح عیدانه کتاب ؛ 20 درصد تخفیف برای خرید کتاب ؛ تا 12 فروردین تو کتاب فروشی های عضو این طرح ادامه داره .

  • هیده ...