از چشم ها بخونیم

۱۰۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آنستلی» ثبت شده است

دنیای صفر و یک

پنجشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۴۵ ب.ظ






فیلم Her رو چند وقت پیش دیدم . خوب راستش اولین چیزی که تو همون سکانس های اول فیلم برام عجیب بود این بود که مگه می شه یکی دیگه از طرف من برای یکی دیگه از عزیزان من نامه بنویسه ؟! آخه حق ِ مطلب اینطوری ادا نمی شه که !  اصلا فایده نداره یعنی . یادتونه گفتم نوشته ها هم انرژی دارن . خوب اینطوری انرژی های یکی دیگه منتقل می شه و من که فرستنده ی اصلی نامه هستم هیچی به هیچی . اون متن وقتی به قلب طرف می شینه که من خودم کلمه ها رو انتخاب کنم کنار هم بذارم . مثل وقتایی که برام پیام تبریک میاد . اکثرا پیام های نوشته شده ی خود ِ فرستنده خیلی خیلی بیشتر برام دوست داشتنی ِ تا پیام های کپی پیست از کانال ها .
حالا این به کنار ...
واقعا می شه ادم عاشق یه سیستم عامل بشه ؟! نمی دونم ....شاید اون قدری پیچیده تر از این حرفاس که بشه در موردش حرف بزنم .
  • هیده ...

که قطعا سن یه عدد بیشتر نیست

دوشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۴۰ ب.ظ



 منم پارسال شکستم. داغون شدم . له ِ له . اصلا یه چیزی ها . مونده بودم تو همون وضع در حالی که سعی می کردم همه چیز رو عادی جلوه بدم ولی عادی نبود . آدمی که شکسته هیچ چیزش عادی نیست . حتی روزمرگی هاش . نمی دونم چی شد انگیزه ام که بلند شدم ؛ بلند شدم و نموندم تو اون وضع . به خودم تکیه کردم . به خودم و چند نفری که نزدیکم بودن. بلند شدم  و خیلی چیزا یاد گرفتم. خیلی چیزا ... من شاید الان خیلی بیشتر از سنم بزرگ شده باشم ... 


  • هیده ...

هوا چه خوب شده !!

چهارشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۰۷ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream



این جمله اکثرا اولین جمله ای که وقتی هیچی نداری بگی به ذهنت می رسه . حالا یا هوا چه خوب شده یا بر عکس هوا چه بد شده . بالاخره یکیش معنی می ده و احتمالا فردا من از این جمله زیاد استفاده خواهم کرد . چون من فردا با کسی ملاقات می کنم که تا حالا ندیدمش و صرفا یکبار برای تشکر بابت چیزی باهاش صحبت کردم . من داداش ندارم ولی ملاقات فردای ما یه چیزی شبیه اینه که داداشم بخواد نامزدش رو به من معرفی کنه ! در همین حد عجیب ولی واقعی و من واقعا نمی دونم چی باید بگم ؛ چی قراره بشنوم و یا حتی چی کار باید کنم |: .

  • هیده ...

برای اینکه یادم بمونه

دوشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۵۶ ب.ظ




داشتم لابه لای پست هام و هشتگ هام دنبال چیزی می گشتم که چشمم به این پست ها خورد ... "فلش بک " و "شیرینی که به خونه نرسید "

واکنش من چی بود ؟  یه لبخند ؛ شبیه اینایی که پدر بزرگ مادر بزرگ ها به دغدغه های نوه هاشون می زنن و این یعنی من تو همین فاصله کلی بزرگ تر و پخته تر شدم . کلی چیز یاد گرفتم . هنوزم اگه برگردم عقب برای اون لحظه ها ناراحت می شم ولی همین راهی که اون موقع رفتم رو می رم تا دوباره تو همین لحظه لبخند بزنم ... همین قدر آروم ... همین قدر از خودم راضی...



  • هیده ...

فرکانس مورد نظر از شبکه خارج شد

شنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۴۷ ب.ظ




من به انرژی ها اعتقاد دارم ؛ اون قدری که به نظرم می تونن معجزه کنند . حتی اگه به صورت لایو و زنده دریافتشون نکنی و از طریق فیبر های نوری از کیلومتر ها دورتر به سمت تو بیان ؛ یا حتی وقتی که از طریق دست هامون به صفحه کلید می رسن و از طریق چشم هامون دریافت می شن . هیچ کدوم از اینا از انرژیشون کم نمی کنه . برای همین صدای جیغ خوش حالیش وقتی واقعی باشه حتی از شهر و دیار دیگه ای هم با همون وضوحی به جونت می شینه که در فاصله 30 سانتی تو یه کافه ؛ می تونستی بشنویش ؛ برای همین انرژی شادی های الکی هم به همون وضوح می تونن به جونت بشینن و مطمئن شی اینا صرفا تعارف های الکی هستن که برای خالی نبودن مکالمه ها گفته می شن . همه ی ما می فهمیم . همه ی ما . فقط گاهی به روی خودمون نمیاریم و با لبخند رو انرژی های خوبی که دریافت کردیم تمرکز می کنیم ...


+ الهام گرفته از تماس تلفنی امروز .

  • هیده ...

روزنه ی امید

پنجشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰۴:۰۵ ب.ظ



اون روز که تو ماشین سرم رو به پنجره تکیه داده بودم و این صحنه رو دیدم ؛ تنها چیزی که به ذهنم رسید همین بود " روزنه ی امید " .
بمونه یادگاری از اون روزا .
  • هیده ...

پَسا سکانس آخر

چهارشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۱۹ ب.ظ


عکس از کانال ژیوار


راستش توقع داشتم بعد از اون پست ِ سکانس آخر خیلی هاتون دیگه وبلاگم رو دنبال نکنید ؛ که اتفاقا منطقی هم هست ؛ ولی برام جالبه که حتی یک نفرتون هم اون گزینه ی " قطع دنبال کردن " رو نزدید (: . و از اون جالب تر و خوب دروغ چرا خوش حال کننده تر اینکه روزی چند تا بازدید کننده هم داشتم که خجالت زده شون هستم ؛ می گم... واقعا بهم امید دارید هنوز ؟! (: .

  • هیده ...

دچار به سندرم خپقوخ

جمعه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۰۲ ب.ظ




حس می کنم به سندرم خپقوخ دچار شدم . می دونم تلفظش سخته . من خودمم تلفظش نکردم . فقط نوشتمش . سندرم عجیبیه . یهو بعد از نیم ساعت علایم رو تو خودتون پیدا می کنید در حالی که دارید با لبخند به پست یک سال پیش خودتون نگاه می کنید . سندرمی که به جای نوشتن پست های جدید می ری می شینی پست های قدیمی وبلاگ خودت رو می خونی .


+سندرم خپقوخ : سندرم خواندن پست های قدیمی وبلاگ خود !!


  • هیده ...

شب زنده دار تنها

شنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۲۴ ب.ظ


عکس از کانال ژیوار


اونی که دیشب کم خوابیده بود ؛ صبح با چشای پف کرده بیدار شد ؛ رفت بیرون گرما زده شد  برگشت خونه ؛ و به جای شام یه لیوان شربت آبلیمو با شیرینی خورد و بعد از دوش یه چایی با شیرینی برای رفع خستگی خورد و سرش درد می کنه و  قرار نیست حالا حالا ها بخوابه و فردا هم دوباره با کمبود خواب بیدار می شه  و زودتر از ساعت 8 شب برنمی گرده خونه کیه ؟! من ِ من ِ کله گنده |: .


+ خودمم باورم نمی شه چیزی نزدیک 40 ساعت فایل صوتی هست که باید پاکنویس کنم !!

  • هیده ...

از اندیکاسیون های جراحی دیسک کمر

جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۴۶ ب.ظ


توی یه کتابی که الان اسمش یادم نیست می گفت که اگه ذهن آدم از کارهایی که به سرانجامی نرسیدن پر باشه ؛ اتفاق خوبی نمی افته . حالا من نقل به مضمون گفتم ولی یه چیزی با همین مضمون بود دیگه  . یعنی اینکه آدم تمام فضای ذهنش پر می شه . حواسش پرت می شه . مثل یه باری که روی دوش ِ آدم ِ همیشه و همه جا باهاته . تو شادی و تو غم ؛ وسط کار ؛ قبل خواب ؛ وقتی تو مهمونی هستی . همیشه هست . همیشه . باید یه جوری تکلیفش رو روشن کرد . انتظار چیز خوبی نیست ! انتظار برای اینکه بالاخره یه روزی بهش رسیدگی می کنم یا حداقل فراموشش می کنم. یه سری چیزا هم هست که نمی شه یا نمی تونیم بهش رسیدگی کنیم . مثل اینکه می ترسیم ازش یا مثلا از نتیجه اش می ترسیم  یا مثل مناسب نبودن وضعیت مالی تو اون زمان یا حتی مناسب نبودن وضعیت روحی تو اون زمان ؛ اما من می گم بالاخره یه جوری باید بهش رسیدگی کنیم یا دست ِ کم حذفش کنیم . تکلیفمون رو روشن کنیم باهاش. نگه داشتن هم چین چیز هایی رو دوشمون بالاخره یه روزی دیسکمون رو داغون می کنه .

برای منم خیلی چیزا هست که الان سنگینی می کنه روی دوشم ؛ مثل کشیدن اون 4 تا دندون عقلم که بالاخره اول هفته رفتم و از وزنش کم کردم . مثل حس و حالم . .اما بالاخره برای همشون باید یه روزی دل رو زد به دریا . یا به سرانجام رسوندنشون یا حذفشون کرد .



+کتاب ِ در دست مطالعه : قهوه ی سرد ِ آقای نویسنده ؛ موزیک زمینه : آلبوم دریا کجاست از چارتار .


  • هیده ...