از چشم ها بخونیم

۱۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آخ اگه که بشه» ثبت شده است

ولی تو چیز ِ دِگَری

جمعه, ۹ شهریور ۱۳۹۷، ۰۴:۳۵ ب.ظ



چند وقت پیش داشتم فکر می کردم از یه سنی چه قدر دایره دوستام داره بیشتر و بیشتر می شه . که خوب البته دوستای صمیمی و نزدیک منظورم نیست . ولی تعداد آدمایی تو هر موقعیتی باهاشون روزهام رو گذروندم بیشتر و بیشتر شده . اون قدری که گاهی از یه اسم تو گوشیم دو سه تا دارم و مجبور می شم برای قاطی نکردنشون توضیحات بیشتری کنار اسمشون بنویسم .  گاهی اوقات که دارم داستان هایی رو برای مامانم اینا تعریف میکنم دیگه یادشون می ره این آدمی که اسم بردم کدوم دوست ِ منه و کجا باهاش آشنا شدم . برای همین اولش باید معرفی کنم این فلانی کی بود ؛ اینا رو برای چی گفتم ؟ برای اینکه حالا قراره  وارد یه جامعه ی جدید تری بشم ؛ دوستای جدیدی پیدا کنم و واقعا پیدا کردن دوست ِ خوب ِ جدید کار ِ سختیه . اونی که چند سال بعد از انتخابت پشیمون نشی.



+عکس باید بره جز نیازمندی ها (: .

  • هیده ...

من که چیزی از فوتبال نمی دونم ؛ ولی ...

سه شنبه, ۵ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۳ ب.ظ


عکس از کانال ژیوار


بازی با اسپانیا باختیم اما رفتیم تو خیابون ها شادی کردیم و پست های قدرانی از تیم ملی رو به هر نحوی بود تو فضای مجازی پخش کردیم . بازی با پرتغال همین روند اما شدید تر بود . این همون چیزیه که خیلی قبل تر از این بهش نیاز داشتیم و خیلی بعدتر از این هم بهش نیاز داریم . همون چیزیه که می دونم باید محکم نگهش داریم و به همه چیز هم تعمیمش بدیم . همون چیزیه که باید به بچه هامون یادش بدیم و اگر هم خودمون بلد نیستیم باید یاد بگیریمش و یاد بدیمش .
اینکه وقتی تلاش می کنی و با تمام توان هم تلاش می کنی  ؛ فارغ از هر نتیجه ای لایق احترامی و به نوعی تو برنده ای . اول باید اینو برای خودت توجیه کنی تا بقیه هم توجیه بشن . باید یاد بگیری که تلاش تو لایق احترامه ؛ حتی اگه نتیجه رو واگذار کنی .
و این هم از اون چیزاییه که خیلی خیلی سخته  یاد گرفتنش .


  • هیده ...

خدا کنه آرزوهامون جوونه بزنه ولی

دوشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۲۳ ب.ظ


عکس از گالری هیده


عکس با سایز اصلی


به جای سبزه هایی که باید گره می زدیم ...
من آرزوهام رو به تک تک اینا گفتم  .




+ خیلی سخته فردا بعد تعطیلات برید سر کار و دانشگاه ؟ نه ؟! :دی.
  • هیده ...

کاش قلب هممون اندازه ی تو شه

شنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۵۹ ب.ظ



عکس از کانال ژیوار


دخترک کنارِ پیاده رو  تنها ؛ داشت ساز میزد ؛ چهار پنج تا پسر بچه که از ظاهرشون پیدا بود از بچه های کار هستن ؛ دورش جمع شده بودن . دیدم که پسر بزرگ ترِ جمع که بازم کوچیک تر از این حرفا بود ؛ دست کرد تو جیبش تا به دخترک کنار پیاده رو عیدی بده وقتی شاید داشت پول هاش رو برای لباس عید جمع می کرد . 
  • هیده ...

رویای تو آورده مرا به نامه ای که می نویسم

شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۰۶ ب.ظ



عکس از کانال Time to dream



همیشه یه اتفاقایی هست که می تونست بی افته . ولی نمی افته یا نیافتاده . مثلا همین عکس می تونست اولین عکس ما باشه . از اون عکس هایی که مثلا بعد از 20 سال دوباره می تونستیم بازسازیش کنیم . اما ما هم چین عکسی نداریم . اصلا نبودی  که بخوایم هم چین عکسی هم داشته باشیم .  



+  این چهار شنبه سوری که تو کشور ما رایج شده  فقط و صرفا چهارشنبه سوزی ِ . در کمال ِ تعجب ؛ من در دوران جهل و نادانی در جوانی از فعالان همین عرصه بودم ؛ ولی الان درهای خونه رو می بندم که نه تنها خودم نرم بیرون بلکه کسی دیگه هم نتونه بره بیرون .هر چند این چهارشنبه سوری مجبورم بیرون از خونه باشم |: .  می دونید تخلیه ی دو تا چشم یعنی چی ؟! می دونید برای سوختگی ها یه بخشی به اسم معراج هست که یعنی دیگه کاری از دست کسی برنمیاد ؟ پس چهارشنبه سوری بشینید خونه |: . مرسی اه .


+ عنوان : بخشی از آهنگ برگرد ؛ از گروه چارتار .

  • هیده ...

نقطه ی عطف

دوشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۰۷ ق.ظ


tehran


عکس از هیده ؛ وقتی داشت تو هوای بارونی اینجا قدم می زد .



گاهی وقتا بعضی جاها ؛ بعضی حس ها ؛  تمام تصمیم هایی که گرفتی رو می بره زیر سوال ... اینجا تصمیم های منو برد زیر سوال.

همون قدرم گاهی وقتا ؛ بعضی جاها ؛ بعضی حس ها ؛ باعث می شن تصمیم های جدید بگیری ...من اینجا تصمیم های جدید گرفتم.




  • هیده ...

من و تو زمین ؛ حضوری اتفاقی

چهارشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۴۱ ب.ظ
29cc129532c9aef2800b46605c232683

عکس از دیوار رنگی


یعنی چه قدر باید خوش بین باشم که امید داشته باشم یه روزی یه جایی دوباره یه آدمی رو ببینیم !؟



+عنوان : اهنگی از گروه چارتار
  • هیده ...

i need a person

جمعه, ۱۱ تیر ۱۳۹۵، ۰۲:۴۹ ق.ظ

i need a person


الان که بهش فکر می کنم می بینم هیچ فیلمی نبوده که دلم خواسته باشه جای بازیگر های اون فیلم یا حتی تو اون شرایط ؛ قرار بگیرم . یا حداقل اون قدری کم بوده که الان یادم نیست چه فیلمی بوده . اما سریال گری از اون فیلم هایی بود که من خیلی جاها دلم خواست تو اون شرایط باشم . آدمای شبیه آدمای اون سریال دور و برم باشن . چه قدر خوبه یکی شبیه الکس کِرو کنار آدم باشه . الکس آدمی ِ که هر چی به آخرین فصل های این سریال  نزدیک می شی می بینی از اون دسته آدم هایی ِ که شاید اگه بخوای از روی ظاهر یا سریع قضاوتش کنی ؛ کاملا اشتباه می کنی . من عاشق اون لحظه هایی ام که مردیث حالش خوب نیست ؛ از زمین و زمان بریده ؛ بعد می ره پیش الکس یک دقیقه باهاش حرف می زنه ؛ الکس راهنماییش می کنه یا حتی فقط به حرف هاش گوش می کنه و همه چی حتی اگرم خوب نشه خیلی بهتر می شه. عاشق اون سکانسی ام که مردیث از دست ِ همسرش ناراحت بود و این ناراحتی تو کارش هم خودشو نشون داد .بعد الکس اومد مردیث رو بغل کرد و گفت تو از دست ِ همسرت ناراحتی ؛ اما می تونی سر ِ من داد بزنی ایرادی نداره . مردیث رو بغل کرد و بهش فهموند که حواسش بهش هست .  یه وقتایی آدم یه الکس کِرو تو زندگیش نیاز داره .



+عنوان یه دیالوگی از همین سریال ِ . اون موقعی که مردیث دنبال ِ پرستار ِبچه می گرده . پرستار بهش می گه خوب خواسته هات از من  چیه ؟ اونم می گه آی نید ِ عه پرسن . یه وقتایی آدم فقط و فقط به همین نیاز داره . نه اینکه الان کسی رو نداشته باشه .خوب قطعا خیلی ها دورو برمون هستن ؛ اما جنس بودنشون فرق داره .

+ به حرفایی که زدم جنسینی نگاه نکنید .شاید من منظورم رو خوب نرسونده باشم ؛ ولی اگه سریال رو دیده باشید خودتون متوجه می شید. الکس تنها شخصیت این مدلی ِ داستان نبود .

+ اگر فیلم دوست دارید ؛ و اگر به پزشکی علاقه دارید خیانت کردید به خودتون اگه این سریال رو نبینید :دی.

  • هیده ...

این قسمت : کافه های دست نیافتنی

جمعه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۳۴ ب.ظ
186f9f196ab1187347ba17e2fe875164


بریم یه کافه ؛ مثلا همون کافه ِ زیر ِ پل که تو کافه اش یه ماشین نقلی ِ سبز داشت یا اصلا نع یه کافه ی دنج که طبقه ی دوم داشته باشه که خلوت باشه که مجبور نباشیم به خاطر شلوغی زود از جامون بلند شیم . من قهوه سفارش ندم که مجبور شم قاشق قاشق شکر بریزم توش . به جاش آبمیوه سفارش بدم . بستنی هم می تونه خوب باشه . بستگی به هوای اون روز داره خوب . بعد تو هم کیک با چایی لابد . بعد دستم رو بذارم زیر چونه ام رو بگم از قورباغه هایی که خوردم تو هفته ی گذشته . بگم از کاری که مثل دندونپزشکی رفتن از این ماه به اون ماه می انداختمش ولی بالاخره رفتم دنبالش . بگم که وقتی داشتم برمی گشتم چه قدر خوش حال بودم که اون گوشه ی ذهنم بالاخره خالی شد از فکرش که ماه ها بود فضا رو اشغال کرده بود . بگم که باید یه روز هم برم دندون پزشکی ... اینم به اندازه ی قبلی ِ سخت ِ . باید به دکتر بگم بذاره هندزفری بذارم تو گوشم و چشمام رو ببندم ولی خجالت میکشم بگم می ترسم !
از کیکت یه تیکه بردارم و با اب میوه ام بخورم و باز از قورباغه ی بعدی که خورده بودم ؛ بگم . از حرفی که باید می زدم و بالاخره زده بودم و شونه هام سبک شده بود  . از  چی بگم و چی نگم های قبل خواب راحت شده بودم .
اب میوه ام رو تموم می کنم و قبل از به صدا در اومدن  نِی و لیوان خالی از آب میوه ؛ لیوان رو هل می دم عقب و از قورباغه های مونده می گم . از قورباغه هایی که باید بذارمشون تا بپزن ... تا اماده بشن و من چشام رو ببندم و یه دفعه قورتشون بدم .

باید یه کافه هایی باشه اصلا... که یه سری رباط پشت میز هاش نشسته باشن .که همه تنهایی برن اونجا . که همه بشینن پشت میزهاش . همه اونایی که دلشون می خواد یه چیزی رو برای کسی تعریف کنن . که اب میوه اشون رو بخورن و تعریف کردنی ها رو تعریف کنند و میز رو حساب کنند و برن .


+ رباط ها هیچ وقت جای ِ ادما رو نمی گیرن .

  • هیده ...

از سری تخیلات فانتزی

يكشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۲۴ ب.ظ

151

عکس از دیوار رنگی


همین که بشه دستمون رو فرو کنیم تو صفحه ی مانیتور و بعضی آدمای مجازی رو از اون ور مانیتور بکشیم پیش ِ خودمون یا اینکه مثلا دستشون رو بگیریم بریم بیرون ؛ یا حداقل بشه دستشون رو گرفت از همین پشت ِ مانیتور . همین که بشه عطری که توی دیجی کالا هست رو بو کرد ؛ بشه قهوه ای که عکسش رو دیوار رنگی رنگی هست رو چشید ؛ بشه گل های لطیف عکس ها رو لمس کرد و بوئید. بشه خنده ی بچه ی تو عکس رو شنید  ... یعنی امیدی هست ؟

  • هیده ...