از چشم ها بخونیم

من و خودم دوتایی

سه شنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۴، ۰۷:۵۸ ب.ظ

دختر رنگی

عکس از دیوار رنگی

هی من ؛ این خودم رو احضار می کنم دادگاه . هی خودم رو می فرستم پشت ِ تریبون خاطی و مادر ِ درونم می ره وایمیسته پشت میز ِ قاضی. هی من ِ مظلوم رو محکوم می کنه و می کوبه رو میز . هی من ِ مظلوم سرم رو می اندازه پایین و به خیلی چیزا اعتراف میکنه .

هی بلند بلند اعترافات ِ خودم رو تف می کنه تو صورتم و من ِ مظلومم چونه اش رو می چسبونه به قفسه سینه و اعتراف می کنه . اعتراف می کنه که ته ِ ته ِ ته ِ دلش ؛ اون ته ؛که جای سوزن انداختن هم نی ؛ خوش حال بوده که با اون اتفاق بد شاید به یکی از خواسته هاش می رسیده . من ِ مظلومم سریع گفت که ؛ با این وجود هیچ وقت ِ هیچ وقت راضی نبوده که هم چین اتفاق بدی بی افته . اما مادر ِ درونم معتقد ِ که حتی بهش فکر هم نباید می کرده !

من ِ مظلومم می گه که دلش نمی خواد برای فلانی کادو بخره ؛ می گه خوب از فلانی ناراحت ِ . ولی خوب مجبورِ  و می خره؛  ولی خوب چیزی که واقعا دوست داشته باشه هم رو شاید نخره . مادر ِ درونم می گه " همیشه باید خوب بودن رو از خودت شروع کنی . پس خوب باش . " من ِ مظلومم می گه اخه ...

من ِ مظلومم هی اعتراف می کنه ... هی اعتراف می کنه ؛ مادر درونم هم هی محکوم !

این روزا زیاد خودم رو می فرستم دادگاه !



+ وقتی به دوچرخه سواری دیشب ؛ اونم بعد کلی سال فک کنم . لبم از خط صاف به یه منحنی تبدیل می شه .

نظرات  (۱)

چه مادر درونت سخت گیره :)))

+من دوچرخه سواری بلد نیستم :|
پاسخ:
(((: .

+ خیلی راحت ِ . امتحان کن . خیلی کیف می ده :دی.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">