از چشم ها بخونیم

سخنی با معده ام !

جمعه, ۱۱ دی ۱۳۹۴، ۰۳:۳۷ ب.ظ

دختر رنگی

عکس از دیوار رنگی

سلام معده جان .

می دونم کلی اذیتت کردم . می دونم کلی قرص و کپسول این چند وقت ریختم بغلت  . می دونم کلی حرص خوردم و اذیت شدی ؛

ولی آیا درسته ؟ دقیقا همین امروز که همه می خواستن ناهار برن بیرون ؛ همین امروز که قرار بود فان باشه ؛ همین امروز که با شین حرف زدم که خبرش کنم بریم فلان جا ؛ همین امروز به محض ِ بیدار شدن این طوری خودتو بگیری و همین طوری منقبض در لب ِ فوقانی ناحیه اَبدومینال من بمونی ؟!این درست بود که من به خاطر تو ؛ توی رستوران همش نوشابه بخورم و نتونم غذا بخورم؟! این درست بود ؟! این درسته که وقتی که میگیری تا دو سه روز همین طوری بغ ( شایدم بق ) کرده می مونه همونجا و پدر ِ منو در میاری ؟! بزنم لهت کنم ؟! درسته تا من حرص می خورم ؛ استرس می کشم این قدر عکس العمل نشون بدی آخه !؟یادته اون روز هم رفته بودیم مهمونی قشنگ از صبحش تا خود ِ شبش نذاشتی بفهمم دور و برم چه خبره ؟! یادته یه دفعه دیگه سه روز نذاشتی لب به غذا بزم ؟! ببین ما این طوری نمی تونیم باقی مونده ی عمر رو کنار هم باشیم. لدفا یه فکری به حال ِ خودت و خودم کن .

با تشکر . مدیریت بدن .



* بعد از چندین  روز آلودگی ؛ امروز قدری از آبی ِ آسمون رو دیدیدم (: .

نظرات  (۳)

  • مترسک ‌‌
  • مدیریت بدن =))
    شرمنده نتونستم خندم رو پنهان کنم :D
    پاسخ:
    (: .
    ایرادی نداره که . طنز بود دیگه .
  • شقایق وحشی
  • کلا تا بوده همین طور بوده :))

    پاسخ:
    اصلاح کنه خودش رو خوب (((: .
  • نفس نقره ای
  • یکی از خر ترین اعضای بدنه :دی
    پاسخ:
    اگزکتلی :دی.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">