از چشم ها بخونیم

بمب ؛ یک عاشقانه +

سه شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۵ ب.ظ
پوستر فیلم بمب؛ یک عاشقانه



+ ( دانش آموز در صف نماز جماعت مدرسه ):  خدایا ؛ آرزو می کنم جناب صدام عزیز هر شب بمباران کند من برم زیر زمین دختر همسایه رو ببینم . الله اکبر .


+ از طنزترین دیالوگ های فیلم :دی.

+ حرف ِ فیلم چی بود ؟ حرف بزنید . همین . زندگی خیلی کوتاه تر از اونی هست که خیلی حرفا رو نگفته بذاریم . خیلی مشکل ها با حرف زدن حل می شه. حرف بزنید .

+ آیا پیشنهاد می کنم برید ببینید ؟! از نظر من : نه آره ؛ نه ؛ نه ( که البته دیالوگ های خوب هم داشت ). اگه حوصله تون سر رفته و می خواید یه تایمی رو با عزیزی سر کنید برید وگرنه نکته ی خاصی نداشت از نظر من ِ که اتفاقا اصلا آدم صاحب نظری نیستم تو حوزه ی فیلم .


+چگونه یک روز بارانی رو شروع کنیم ؟  صبح خواب بمونید ؛ حسابی دیرتون بشه . از راننده خواهش کنید تند بره تا شما برسید . راننده هم حسابی مهربون و نگران تر از شما ؛ به صورت اورژانسی شما رو برسونه . بعد یه ناهار نصفه نیمه  بخورید بعدش برید تو سوز و سرما میلک شیک بخورید !


+ چیزی هست بخواید بگید (: ؟

نظرات  (۵)

  • عاشق بارون ...
  • من‌که خیلی خوشم اومد ازش! :) 
    پاسخ:
    سلیقه ای که بود قطعا (: .
    و ما هم بدمون نیمد ولی خوب نکته ی خاصی هم نداشت چندان و البته از نظر ما . شایدم ما توقع چیز خاصی داشتیم و توقع بی جا بود (: . 

    پارسال توی جشنواره دیدم فیلمو، بیشتر شبیه اینه که معادی خواسته خاطره‌گویی کنه و با مخاطب گپ بزنه از نوستالژی‌های اون دوره. یه حس "همین؟" به آدم دست می‌ده موقع دیدنش. 

    + چه روز بارونی خوبی پس :)
    پاسخ:
    دقیقا ...وقتی فیلم تموم شد یه " همین " خاصی تو فکر ماها بود !


    + آره ...جای شما خالی (: .
  • حامد سپهر
  • لیلا حاتمی و پیمان معادی رو دوست دارم شاید به همین خاطر برم ببینم
    پاسخ:
    پس حتما برید .نقش اول فیلم هستن جفتشون .
  • حامد سپهر
  • چرا اکثر پستهاتون کامنتدونیش بسته س؟
    پاسخ:
    دلیل خاصی نداشت .
    یعنی یادم نیست چی شد اینطوری شد !
    دم چشمهایت گرم
    با آن دوستت دارم های عاشقانه اش…
    از زیر زبانت که نمیتوان حرفی کشید !
    پاسخ:
    دیالوگ خوبی برای فیلم می شد.