از چشم ها بخونیم

ما زمینی های فضایی

يكشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۳ ب.ظ


منبع



اون روز رفته بودم یکی از بیمارستان های اعصاب و روان...


اولین چیزی که بعد از گذر از در ِ ورودی و انتظامات به چشمم خورد حصارهایی بود که  بی درنگ می دونستم برای چی کشیده شدن . اون طرف حصار ها آدم هایی بودن با لباس های بیمارستان که بعضیاشون خیره داشتن به من و همه آدمایی که اینور حصار بودیم نگاه می کردن .بعضیاشون هم گروهی با هم حرف می زدن .

همینطوری که داشتم دنبال جایی که می خواستم می گشتم همش به این فکر می کردم چرا اون آدم ها اونور حصار هستن . چی اونا رو کشونده اونجا . غم از دست دادن کسی ؟ شکست های بزرگی که داشتن ؟ نرسیدن های بزرگشون ؟ زمینه های بد دوران کودکیشون ؟ حرفایی که نمی تونند به کسی بگن ؟! چی ؟

چه قدر ما آدما ؛ همین ما آدمای به ظاهر سالم که وسط خیابونای شهر ؛ تو مترو و اتوبوس و ترافیک کنار هم هستیم و با فرض سالم بودن خیلی از فاکتور های سلامت روانی ؛ پیچیده هستیم . تو همین روابط روزمره و کاری و عاطفی و خانوادگی اون قدری باید و نباید تو ذهنمون داریم ؛ اون قدر تحلیل و تجزیه میکنیم تا خیلی کارها رو انجام بدیم یا ندیم و تازه خیلی هاشون هم درست از آب در نمیاد و بعدش می گیم کاش فلان یا بدتر از اون ؛ به نتیجه ای نمی رسیم کلا . حالا فکر کن کسی که خیلی از فاکتور هاش به خاطر هزار و یک دلیل به هم ریخته چطوری می خواد خودش رو سر و پا نگه داره .

خیلی از اون عزیزا ؛ کلا تو عالم دیگه ای زندگی می کنند ...اما فکر کن یه لحظه به خودشون برگردن . به خود ِ سالمشون . خودشون رو پشت حصار ها ببینید ...و کسی نیست که باورشون کنه .




+ هر وقت یاد اون صحنه می افتم ؛ دلم میگیره . نه اینکه بقیه دلشون باز می شه ...نه . همه ی آدما از بد بودن خیلی چیزا آگاهیم . فقط خیلی وقتا اونا رو به چشم ندیدیم  .

+برای زندگی آروم تر و بهتر همه ی اون عزیزان دعا کنیم .

+خواستم دوباره یادآوری کنم هر گونه دسترسی به مطالب دکتر علیرضا شیری ( تلگرام و سایت و اینستاگرام )  برای بهتر شدن حالتون .