از چشم ها بخونیم

حالا اینم هیچی ... ولی رزومه ات چی ؟!

جمعه, ۶ مهر ۱۳۹۷، ۱۲:۲۶ ق.ظ



اگه دوست دارید بدونید ؛ جا داره بگم دیشب نه تنها آناتومی گری رو تموم نکردم ؛ بلکه صبح هم هیچ جا نرفتم . دیشب نشستیم با مامان یه خرده حرف زدیم و اینا یهو کلی گذشت و منم کلی خسته بودم و بی حال دیگه خوابیدم. صبح هم بیدار شدم هر چی به اداره های مربوطه تماس گرفتم ؛ هیشکی نبود . خیلی خوبه آدم اینطوری باشه کارش ها . بعد دیگه دیدم هیشکی نیست منم بی حال تر از دیشب بازم خوابیدم . من این هفته کلا به دلایل خیلی مسخره همش خسته بودم. از سر ِ بلاتکلیفی و برو بیا . یعنی یه چیز مشخص نبود بگم این منو خسته کرد . حالا اینا هیچی .... بعد ما از دیشب تا خود همین امشب  داشتیم بحث می کردیم . با کی ؟ با یه گروهی سر یه برنامه ریزی . به نتیجه رسیدیم ؟! یه چیزایی ... نمی دونم اسمش نتیجه هست یا نه . بعد یه عده چه قدر مقاومت می کنند برای فهمیدن . نمی دونم شاید می فهمند نمی خوان باور کنند یا بپذیرن . حالا اینم هیچی ... بعدش که قشنگ خوابیدم و دیگه حس کردم نیازی نیست به بالشم وصل باشم هنوز ؛ بلند شدم و بحث دیشب رو پیگیری کردم . بعدشم رفتم یه چیزی کادو بخرم .رفتم یه جا چیزی که می خواستم نبود . رفتم یه جای دیگه که می دونستم داره که اونم تموم کرده بود. برگشتم سر جای اولم. رفتم شهر کتاب ولی خوب کتاب نخریدم . یه وسیله زینتی خریدم و خوب قطعا قسمت لوازم التحریر هم رفتم . یه جامدادی بود خیلی خوب بود دلم می خواست بخرمش |: . یعنی این شوق به لوازم التحریر در من نخواهد مُرد هرگز |: . حالا اینم هیچی .... بعدش دوباره برگشتم سر پیگیری بحثمون که ببینم نتیجه داده یا نه ... حالا اینم هیچی .... چند روز پیش بحث رزومه و اینا بود ... بعد من به رزومه ی خودم فکر می کردم .  کلا دو دفعه شرایطی پیش اومد که منو تو همچین سیکلی انداخت . این که هی برگردی عقب...برگردی عقب ...برگردی عقب به رزومه ات فکر کنی. نه رزومه ی  کاری و علمی . رزومه ی کلی رو می گم الان . چی کار کردی تا به الان ؟ برای خودت ؛ برای زندگیت چی کار کردی ؟!



+ جا داره ذکر کنم فردا ساعت 5 و نیم باید بیدار باشم و دارم چایی می خورم الان |: .