از چشم ها بخونیم

گفتار نیک ؛ اخلاق نیک ؛ خاطره ی نیک

دوشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۳۸ ب.ظ



امروز که خوابم می اومد و چشم هام باز نمی شد و رفتم لیوانم رو پر از شیر کردم و قهوه ریختم روش که البته اول قهوه ریختم تو لیوانم و بعدش پرش کردم از شیر ؛ همون موقع که هم زدن شیر و قهوه تموم شد و بلندش کردم تا شیرقهوه ام رو بخورم و خواب از سرم بپره و هیچی از 6 ماه پیش تو ذهنم نبود ؛ تا لیوان رسید به نزدیک صورتم و بوی قهوه رسید به سیناپس های بویاییم ؛ یهو پرت شدم 6 ماه پیش . همون روزای شلوغ و پر کار و همه ی حاشیه های خودش و داستان های خودش که شیر قهوه بود تا خواب از سرم بپره . همون لحظه به همین فکر کردم دو تا مولکول شیمیایی که رسیدن به سلول های بویایی من ؛ منو این قدر پرت کردن عقب ؛ وای به روزی که یادگاری رو هر روز ببینی ؛ عکسی رو هر روز ببینی ؛ آدمی رو هر روز ببینی و وای به روزی که خاطره ی خوشی زنده نشه و خوشا روزی که خاطره ی خوبی زنده بشه .