از چشم ها بخونیم

پیش بینی نشده ی شماره ی 2

دوشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۲۱ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream



یه اطلاعیه زده بودن تو کانالشون ؛ بعدم منم تماس گرفتم برای همکاری . بعد اونا گفتن فلان روز بیا . بعد گفتم فلان روز ؟! اون روز که نمی تونم بیام . گفتن راه نداره ؟ بعد من می دونستم راه داره ولی گفتم نمیام ! بعدش همون روز که شد  ؛ دیدم راه داره برم ؛ زنگ زدم گفتم راه داد بیام . بیام ؟ گفتن آره بیا . گفتم شایدم دیر برسم ها ؛ گفتن باشع |: . بیا . فک کنم قیافه خانمه پشت تلفن دقیقا همینطوری بود |: . بعد من رفتم . با یه ربع تاخیر هم رسیدم . به اصطلاح جلسشون که می خواستن رسمی باشه ولی نبود شروع شده بود . هر چه قدر جلوتر می رفتیم من می فهمیدم اشتباه رفتم یعنی اشتباه اومدم . یعنی من اصلا نباید اینجا باشم . یعنی اصلا نمی تونیم با هم همکاری کنیم ! بعد دیدم وسط جلسه بلند شم بیام بیرون که بده . نشستم تا آخر جلسه که اون آقای مسئول گفت شما چی ؟! که خواستم توضیح بدم آقا من کلا منصرف شدم و اینا که گفت هر چی شما بگی ! بعد من گفتم ببین اصلا اینایی که شما گفتی ربطی به من نداره ؛ من برای همکاری دیگه ای اومده بودم اینجا . گفت باشه . شما برای همون بمون . بعد من دوباره تاکید کردم که من صرفا برای یکی دو جلسه همکاری میام ها . گفت باشه . من هی تاکید داشتم بر عدم همکاری متوالی اونم هی می گفت باشه اصلا همین یه جلسه. بعد امروز همون یه جلسه است |: که من حس می کنم حتی آمادگیش رو هم ندارم . تازه حس می کنم یه طرف صورتم ورم هم داره و حتی دهانم به اندازه کافی باز نمی شه که خوب چندان هم مهم نیست ! . یعنی حتی دلم می خواد مثل اون یکی دو تا پیشنهادی که رد کردم و بعد از شنیدن جوابم زنگ زدن که نه آقا زود جواب نده و صبر کن و بیشتر فکر کن و من به با توجه به اصل" زیادی کشش نده "یه خرده فک کردم و گفتم نع ؛ الانم می گفتم نع ... اما یه وقتایی یه تجربه جدید چندان هم بد نیست .
  • ۹۷/۰۵/۱۵
  • هیده ...

همین طوری های روزمره