از چشم ها بخونیم

از بدترین کافه ی شهر به بهترین کافه

شنبه, ۹ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۰۹ ب.ظ



عکس از کانال Time to dream



یه قضیه ای بود که من ترجیح دادم جز به چند نفر به کسی چیزی نگم به هزار و یک دلیل که دلایلم برای خودمم کاملا قانع کننده بود و هست . بعد یک نفر رو مجبور شدم براش در مورد اون قضیه توضیح بدم و توقعم این بود که به کسی چیزی نگه ؛ اما امروز بعد چند وقت از اون  قضیه فهمیدم تقریبا همه ی آدم های اطرافم از اون قضیه خبر دارن ! درسته من نگفته بودم بهش که به کسی چیزی نگو ؛ ولی به نظرم واقعا لزومی هم نداشت بره بگه . خوب آدم هر چیزی رو برای هر کسی که نباید توضیح بده و تعریف کنه که .البته اینم یکی از چالش هایی ِ که باید باهاش روبرو می شدم و چه بهتر که باهاش روبرو شدم حتی. چالش اینکه سعی کنی آدمایی که باهاشون راحت نیستی ؛ افکارشون ؛ افکارت رو اذیت می کنه ایگنور کنی.امروز برای دقایقی حس کردم واقعا چه حس خوبیه وقتی چند نفر رو ایگنور کردم . همین که سعی کنی برای هر کسی هر چیزی رو توضیح ندی .  یعنی تو برای چیزی که تاثیری رو زندگی بقیه نداره ؛ به هیچ وجه موظف نیستی به کسی توضیحی پس بدی . 



+ چطوری کنکوری ؟ از این رهایی استفاده کنید فعلا . همین و بس (: .

+عنوان به نظر خیلی بی ربط میاد ولی واقعا اینطوری نیست :دی.