از چشم ها بخونیم

حسرت ِ این نگفته ها شاید هیچ وقت فراموش نشه

يكشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۱۳ ق.ظ



عکس از کانال Time to dream



من همش به این فکر می کنم  چه قدر حرف نگفته بوده که نگفته موند . اینکه شاید دلخور بودن و می خواست فردا از دلش در بیاره ؛ اینکه شاید می خواست فرداش؛ چند روز قبل از تولدش پیرهن گلدار قشنگی که براش خریده بود رو بهش بده . شاید می خواست بگه وقتی می خندی چشات خوشگل می شه و من عاشق چشم های خندانتم و هزار تا شاید دیگه... .گاهی همه چیز همین قدر زود تموم می شه .نه می رسی بشنوی نه می رسی بگی .  صبح بیدار می شی ؛ حالت بد می شه ؛ می ری تو کما و تمام.