از چشم ها بخونیم

همیشه پای یک مرد در میان است

چهارشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۱۱ ق.ظ



عکس از کانال رنگی رنگی

امشب از اون شباس که من خوابم نمی بره . خوابم نمیبره چون خیلی خستم . خیلی خستم چون نزدیک 17 ساعت سر پا بودم . از اون روزایی که شبش اگه تنها می بودم ترجیح می دادم به جای سالاد و شام و چایی تازه دم ؛ فقط یه چایی تی بگ طوری  با کلوچه یا شیرینی یا حتی خرما بخورم و برم سعی کنم بخوابم در حالی که خوابم نمی بره . اما من تنها نیستم . برای همین بعد از 14 ساعت بیرون از خونه ما بقی ساعت رو تو خونه رو پا وایمیستم و آهنگ می ذارم و کاهو می شورم و حتی برای سالاد گوجه و خیار هم خرد می کنم . غذا رو گرم می کنم و چایی تازه دم می کنم . چون بابام خسته تر از من داره میاد خونه .


+ قدر مادر هایی که وقتی سرما خوردن ؛ وقتی خسته اند ؛ وقتی مریض اند ؛ وقتی قهر و سر سنگین اند ؛ وقتی خسته از سر ِ کار میان ؛ وقتی اتاق تکونی می کنند و خسته تر از همیشه اند ، ولی غذاشون همیشه گرم  و چاییشون برای تو تازه دم ِ بدونیم .قطعا قدر دانی به خاطر غذای گرم و چایی تازه دم نیست . قدر دانی به خاطر اون حس ِ خوب ِ مادر بودنشونه که اونا رو با همه ی این حرفا از جاشون بلند می کنه .
++ الان خودم چایی می خوام دیگه حس ندارم پاشم ((: .

نظرات  (۲)

  • بالون سرگردان
  • خسته نباشید :)
    پاسخ:
    خیلی ممنون .
    خدا سایه ی پدر رو حفظ کنه براتون پدرها کوه ن
    پاسخ:
    خیلی ممنونم .

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">