از چشم ها بخونیم

همراه با پنیر و سس اضافه

پنجشنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۸:۰۸ ب.ظ



عکس از cafe dialect



غیر از اون روزی که یه چپیس خریدم و همش رو خودم تنهایی خوردم و با چاییم پراشکی خوردم و اون روز که 10 ساعت خوابیدم ؛ حس می کنم این چند روز رو هم باید همین کار رو می کردم . در حالی که دقیقا خلاف همه ی اینا پیش رفتم . یعنی خیلی لایف استایل خوب و پسندیده ای رو پیش گرفتم . در حالی که چشمم دنبال ِ ذرت مکزیکی زیر پل و سس و پنیر پیتزای رو پیتزا بود . ولی من چی کار کردم ؟! من میوه خوردم و سالاد و حتی قهوه رو هم بدون شکر . حتی صبح هم زودتر بیدار شدم ؛ رفتم  پیاده روی !! یعنی باید می رفتم جایی ولی خوب زودتر رفتم که پیاده روی هم کنم ! در حالی که چشمم دنبال ِ بالشت و پتوم بود ولی صدای آهنگ رو زیاد کردم و تند تند راه می رفتم . دیشب هم به طرز خفت باری بی حوصله بودم . یعنی یه طوری که می خواستم بشینم وسط خیابون گریه کنم |: . یعنی به درجه ای از عرفان رسیده بودم شبیه اینا که می خوان از انقلاب به تجریش یا بر عکس رو پیاده برن . می خواستم ولی خسته بودم . حوصله هم نداشتم و کیفم هم سنگین بود . ساعت هم زیادی دیر بود  . بعد همون طوری که تو ترافیک بودم داشتم فکر می کردم تلقین هم مزید بر علت همه چی داره می شه. یعنی اول سرت درد می کنه بعد چون می دونی فلان مرض رو داری بیشتر سرت درد می گیره بعدش سرت گیج می ره. حتی من حالت تهوع ( گلاب به روتون ) هم گرفته بودم . بعد داشتم علائم سرما خوردگی و آنفلوآنزا و اینا رو هم پیدا می کردم تو خودم که دیگه حواسم رو پرت کردم . چون الان اصلا وقت ِ سرما خوردن نیست . یعنی حوصله اش رو هم ندارم . همین طوری الان  آلرژی سجاف یقه ی ما رو می گیره بسه  . یعنی پارسال بهار ؛ یه گروه ویروس دسته جمعی رفتن بودن تو گوش من ؛ که همون یه کلونی ویروس منو بیچاره کرد . بعد دکتر گفت این یه ویروسه که تو بهار میره تو گوش داخلی و اینطوری می شه |: . گفتم باشه مرسی. البته فک کنم بهشون خوش گذشته بود چون من تمام پاییز و زمستون رو هم همونطوری بودم |:  .

امروزم شبیه دیروز بود ؛ جز اینکه صبح 3 دور بیشتر دور پارک راه رفتم ؛ به فلانی پیام دادم و کمتر خوابم می اومد و زودتر رسیدم خونه و آخرش برای دوستم که فردا آزمون دکترا داره آرزوی موفقیت کردم.

نظرات  (۲)

وای منم دیروز و امروز صب خیلی مریض بودم. خیلی. اما دیگه ساعت 4 به خودم تلقین کردم که خیلی خوب شدم دیگه و این همه قرص و ویتامین ث و اینا خوردم، پاشم به کارام برسم.
پاشدم و به کارام رسیدم! :)
تلقین مادر همه ی خوشبختی ها و بدبختی هاست :))
پاسخ:
((: .

می دونی من سعی می کنم بای دیفالت با انرژی خوب و تلقین های خوب برم جلو  . ولی یه روزایی رسما هیچی |: .

اصلا این حرفت رو باید با طلا بنویسیم بزنیم سر در بیان :دی.
نا پرهیزی کردی بدنت تعجب کرده والا مریضی کجا بود:))

ولی انصافا اون عفونت گوش میانی نصیب هیچکس نشه خیییییلی بده
پاسخ:
((: .

من از اون ویروس سرگیجه اش خییییلی اذیتم کرد .

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">