از چشم ها بخونیم

چه کنم که به گوش من نرسیده صدای تو

چهارشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۳۵ ب.ظ


 

آرمان گرشاسبی

خواننده ی گروه چارتار

عکس از صفحه اینستاگرام آرمان گرشاسبی



اصلا یه وقتایی یه جوری دچار غلیان احساسات می شم که واقعا کنترلش از دستم خارجه . مثلا دیروز که خسته تو اتاق رِست دراز کشیده بودم و پام رو به دیوار تکیه داده بودم و چشام رو بسته بودم ؛ همون موقع که آقای الف یواشکی از اون گوشه وسایلش رو برداشت و سعی داشت صدایی ایجاد نکنه تا من مثلا از خواب بیدار نشم ؛ همون موقع که داشتم Voice ایی که برام فرستاده شده بود رو گوش می کردم  ؛ همه چیز از کنترلم خارج شد و اشک تو چشام جمع شد . یا مثلا امروز که دختربچه ی گوگولی بغلم نشسته بود و با مامانش بازی می کرد ؛ هی نگاهش کردم و بهش لبخند زدم . دلم می خواست بگم بیا با منم بازی کن . وقتی داشت پیاده می شد مغزم خودش غیر ارادی  پیام های عصبی به عضلات دستم و صورتم فرستاد ؛ اون موقع هم کنترلم رو از دست داده بودم و ناخودآگاه با لبخند براش دست تکون دادم و خداحافظی کردم . بهم خندید و برام دست تکون داد . یا مثلا پنج شیش ماه پیش که یکی از آهنگ های آلبوم جدید چارتار رو برای اولین بار شنیدم ؛ وقتی داشتم همزمان از موسیقی لذت می بردم و  به معنی شعر فکر می کردم ؛ اون موقع هم اشک تو چشام جمع شد .



+ آلبوم سوم این گروه به اسم " دریا کجاست " امروز منتشر شد . می تونید به صورت قانونی از سایت " بیپ تیونز " دانلودش کنید .

++ عنوان ؛ تیکه ای از ترک " آغوش " از همین آلبوم.

+++چه می کنه احسان حائری با این شعر هاش .


نظرات  (۱)

  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • من بچه کوچیک ببینم کلا همه چی از کنترلم خارج میشه!
    پاسخ:
    ((: .
    بچه ها ؛ عمدتا گوگولی اند  .

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">