از چشم ها بخونیم


عکس از کانال Time to dream


این عکس منو یاد ِ خونه ی مادر بزرگ می اندازه . خونه ی مادر بزرگ هیچ وقت از این گلدون ها نداشت . اما همیشه تراس ِ خونه پر بود از حُسن ِ یوسف . خونه ی مادر بزرگ یعنی همون حوض ِ کوچیک تو حیاط ِ کوچیک تر از خودش . خونه ی مادر بزرگ یعنی حیاطی که پر شده بود از عطر ِ سالاد شیرازی . این عکس هیچ کدوم از اِلمان های خونه ی مادر بزرگ رو نداره اما منو یاد ِ اونجا می اندازه .  یه وقتایی یه عکس هایی ؛ یه حرفایی ؛ یه آهنگ هایی آدم رو به جایی می برن که هیچ وجه مشترکی با اون ندارن و این بزرگترین حالت ِ گم شدن تو خاطره هاست .


+ عنوان ؛ اقتباس از آهنگ بنویس .


نظرات  (۲)

گاهی از این گم شدنه خوشحال میشم ،یعنی از اینکه خاطره ای هست ،حسی بوده ،حال و هوایی از گذشته بوده و حالا یادم میاد.
پاسخ:
اوهوم ...
خاطره های خوب گم شدن توشون اتفاقا خوبه .
  • حامد سپهر
  • فکر کنم پنجره های خونه ی مادر بزرگ هم دوجداره نبود:)) ولی بقول شما بعضی عکسا آدمو یاد یه جایی یا یکی میدازن حتی اگه بی ربط باشن
    پاسخ:
    اون که قطعا . اون موقع ها دو جداره اصلا تعریف نشده بود (: .


    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">