از چشم ها بخونیم

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند

جمعه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۰۹ ب.ظ


پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند

پاییز می رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه، جا کند

او می رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را بر ملا کند

او قول داده است که امسال از سفر
اندوه های تازه بیارد خدا کند

او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند

پاییز عاشق است و راهی نمانده است
جز این که روز و شب بنشیند دعا کند

شاید اثر کند و خداوند فصل ها
یک فصل را به خاطر او جا به جا کند

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند

خش خش... صدای پای خزان است، یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند


" علیرضا بدیع "



+این روزا پر اند از حس هایی که اسمی براشون نیست . خوب و بد همه چی کنار هم و پا به پای هم . همون زمانی که خیلی وقتا می گیم ؛ زمان خودش همه چی رو حل می کنه گاهی وقتا خودش می تونه معضل ساز باشه . اینکه به مرور زمان آدما رو بهتر می شناسی و می بینی این آدم اون آدمی که تو فکر می کردی نیست خودش یه معضل ِ . به همین اندازه وقتی به مرور زمان یکی رو بیشتر می شناسی و بیشتر خوش حال می شی به خاطر پیدا کردنش خودش می شه یه مرحم .


نظرات  (۲)

  • خانه سلامتی
  • از پاییز و زمستان متنفرم 
    پاسخ:
    سلیقه ای ِ .
    پاییر برای من دوس داشتنیه و بیشتر از اون زمستون، ولی همیشه موقع رسیدنش آدما به هم می ریزن. می دونم که خیلی هامون هوای سکوتِ عمیق تری به سرمون می زنه و اون نم نمای بارون بلاگرا رو یه جورایی هوایی می کنه. با این حال خوشبینم بهش :)
    پاسخ:
    اوهوم ... منم خوش بینم بهش (: .

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">