از چشم ها بخونیم

شیرینی یی که به خونه نرسید

يكشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۴۵ ب.ظ


عکس از کانال بایکوت


داشتم فکر میکردم از کدوم شیرینی فروشی شیرینی بخرم یا اینکه الان شیرینی بخرم یا فردا ولی خوب امروز اونطوری تموم نشد که من برم شیرینی بخرم . یعنی حتی طوری هم تموم نشد که  فردا  برم شیرینی بخرم . یعنی چیزی که امروز اتفاق افتاد اون چیزی نبود که من منتظرش بودم پس برای همین نباید برم شیرینی بخرم . یعنی فکر کنم هیشکی منتظر این نبود .هر چند که اون کاری نداشته که ما منتظر چی بودیم .  بد اولش به خودم گفتم ایتز اوکی... ایتز اوکی ولی خوب در حقیقت ایتز نات اوکی و حتی یو کود کِرای فور ایت اند لِت ایت گو  . 
من فقط الان سعی دارم عجولانه تصمیم نگیرم . همین ...



+نمیدونم چرا اومدم اینا رو اینجا نوشتم . شاید به قول فلانی بعدا به این روز ها می خندم. می خوام ببینم چند روز؛ چند ماه ؛چند سال بعد؛  با خوندن این پست می خندم یا نه!