از چشم ها بخونیم

راه ِ بی پایان

شنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۱۵ ق.ظ
 

عکس از کانال بایکوت


حس می کنم که هنوز نرسیدم . یعنی میدونی ... یه چیزی شبیه این که به بچه ها تو مسافرت می گن این کوه رو رد کنیم می رسیم ؛ عین همون سال ها که عمو همش می گفت این کوه رو رد کنیم می رسیم و من می شمردم این چندمین کوهی ِ که رد کردیم و نرسیدم . می دونی ... یه چیزی شبیه این که می گن بعد از هر سر بالایی یه سرازیری هست و من حس می کنم تو اون سربالایی موندم . حالا شاید هم  نموندم  ؛ ولی این طوری حس می کنم . می دونی شبیه این که می گن دبیرستان تموم شه راحت می شی ؛ بعد پیش دانشگاهی می گن کنکور بدی راحت می شی ؛ بعد تو دانشگاه می گن مدرکت رو بگیری راحت می شی ؛ اما تو هیچ وقت راحت نمی شی . چون همیشه  یه مسیر جدید و یه مرحله جدید  میاد جلو که باید اونو تا ته بری . شاید باید برنامه ریزی هامون رو عوض کنیم . مثلا به جای گذاشتن تفریحاتمون آخر ِ هر جاده و هر رسیدن  ؛ اونو بذاریم قشنگ وسط ِ جاده .



+امسال به خودمون یاد آوری کنیم که بیشتر زندگی کنیم .
+می دونم که بعضی وقتا باید تفریحات رو بذاری آخر ِ جاده .

نظرات  (۳)

زندگی وقتی روی مسخرشو نشون میده اینجوره ، وقتی که فقط میخوایم تموم شه و برسیم بعد میبینیم دوباره همین چرخه س.

پاسخ:
اوهوم .
چرخه ی تلاش و تموم شدن و دوباره تلاش و تموم شدن ِ . 
  • نیمه سیب سقراطی
  • من که هی میگم به اومدن هیچ روز خوبی مومن نیستم واسه همینه :)
    پاسخ:
    یادم ِ یه بار یه پستی هم نوشته بودی در باره اش ...نه :دی ؟
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • من جا موندم شبیه کسی که هرچی دویید ولی نرسید..
    پاسخ:
    امیدوارم حداقل از مسیری که دویدی لذت برده باشی و این بار برسی.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">