از چشم ها بخونیم

ول کن جهان را... قهوه ات یخ کرد

يكشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۰۶ ب.ظ

من جهان رو همون موقع ول کردم که دیدم برای کسایی می مُردم که برام تب که هیچ ؛ سرفه هم نمی کردن . همون موقع که دیدم نمی تونم جلوی خیلی از اتفاق ها رو بگیرم . همون موقع که دیدم وسط چهار راهم و باید چراغ قرمز رو رد کنم و رد هم کردم ! همون موقع که امروز دکتر زل زد تو چشام و گفت باید 4 تا از دندونات رو بکشی و این تازه شروع داستان بود .همون موقع که ویروسِ اومد و همه چی رو بهم ریخت و رفت! همون موقع که دیدم چه قدر دَرسا موندن ! همون موقع که خانم ِ مسئول جدید رو جو گرفته و دامانش ما رو . همون موقع که هی سایت رو باز می کنم و می بینم هنوز لینک ثبت نام نیمده ...

اما به خاطر آدمایی که وقتی باهاشون حرف میزنم کلی حالم خوب می شه ؛ به خاطر آدمایی که نزدیک اند هر چند دورن ؛ به خاطر آدمایی که ارزش دارن براشون بمیری ؛ به خاطر اتفاق هایی که هنوز نیافتادن ؛ به خاطر همه چیزایی خوبی که هستن و موندن ؛ به خاطر خوش بختی های کوچیکی که هنوزم پیداشون می شه ؛ شِکر می ریزم تو قهوه ام ...

حالا من مونده ام و قهوه ی پر از شکری که یخ کرده ....

+ عنوان از علیرضا اذر