از چشم ها بخونیم

سندرم خوردگی

يكشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۰۶ ق.ظ

8db8b15e38e2c92f193ae290bbd5b357

عکس از دیوار رنگی


یه وقتایی  خسته ایم .اما نه از اون خستگی ها که بخوابیم و بیدار شیم و دیگه خسته نباشیم. از اون خستگی ها که با 24 ساعت خواب هم رفع نمیشه و می خوابی که صرفا اون تایم ِ خواب بودن رو فکر نکنی . یه وقتایی از خیلی فعل ها خسته می شی . از نقد کردن خودت ، از دعوا کردن خودت ، از قضاوت کردن خودت ، از سرزش کردن خودت ؛ بعد یهو می بینی چه قدر خودتو دوست نداری !

یه وقتایی از غصه خوردن خسته می شی . غصه ی عالم و آدم رو می خوری . غصه ی گربه ی دست شکسته ی تو کوچه ، غصه ی راننده تاکسی ِ تو خیابون که پول ِ اجاره خونه اش جور نشده ، غصه ی مریض ِ تو صف ِ شیمی درمانی ، غصه ی بچه ِ تو بغل ِ مادرش دم ِ بیمارستان ، غصه کودکان ِکار ؛ حتی غصه ی محیط زیستی که داریم نابودش می کنیم . اصلا شاید یه سندرم باشه . مثلا بهش بگن سندرم " خوردگی ". که شما اولش  غصه می خوری ، افسوس می خوری ، حرص می خوری . بعدش هم خودتو می خوری و تمام .