از چشم ها بخونیم

این قسمت : کافه های دست نیافتنی

جمعه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۳۴ ب.ظ
186f9f196ab1187347ba17e2fe875164


بریم یه کافه ؛ مثلا همون کافه ِ زیر ِ پل که تو کافه اش یه ماشین نقلی ِ سبز داشت یا اصلا نع یه کافه ی دنج که طبقه ی دوم داشته باشه که خلوت باشه که مجبور نباشیم به خاطر شلوغی زود از جامون بلند شیم . من قهوه سفارش ندم که مجبور شم قاشق قاشق شکر بریزم توش . به جاش آبمیوه سفارش بدم . بستنی هم می تونه خوب باشه . بستگی به هوای اون روز داره خوب . بعد تو هم کیک با چایی لابد . بعد دستم رو بذارم زیر چونه ام رو بگم از قورباغه هایی که خوردم تو هفته ی گذشته . بگم از کاری که مثل دندونپزشکی رفتن از این ماه به اون ماه می انداختمش ولی بالاخره رفتم دنبالش . بگم که وقتی داشتم برمی گشتم چه قدر خوش حال بودم که اون گوشه ی ذهنم بالاخره خالی شد از فکرش که ماه ها بود فضا رو اشغال کرده بود . بگم که باید یه روز هم برم دندون پزشکی ... اینم به اندازه ی قبلی ِ سخت ِ . باید به دکتر بگم بذاره هندزفری بذارم تو گوشم و چشمام رو ببندم ولی خجالت میکشم بگم می ترسم !
از کیکت یه تیکه بردارم و با اب میوه ام بخورم و باز از قورباغه ی بعدی که خورده بودم ؛ بگم . از حرفی که باید می زدم و بالاخره زده بودم و شونه هام سبک شده بود  . از  چی بگم و چی نگم های قبل خواب راحت شده بودم .
اب میوه ام رو تموم می کنم و قبل از به صدا در اومدن  نِی و لیوان خالی از آب میوه ؛ لیوان رو هل می دم عقب و از قورباغه های مونده می گم . از قورباغه هایی که باید بذارمشون تا بپزن ... تا اماده بشن و من چشام رو ببندم و یه دفعه قورتشون بدم .

باید یه کافه هایی باشه اصلا... که یه سری رباط پشت میز هاش نشسته باشن .که همه تنهایی برن اونجا . که همه بشینن پشت میزهاش . همه اونایی که دلشون می خواد یه چیزی رو برای کسی تعریف کنن . که اب میوه اشون رو بخورن و تعریف کردنی ها رو تعریف کنند و میز رو حساب کنند و برن .


+ رباط ها هیچ وقت جای ِ ادما رو نمی گیرن .

نظرات  (۳)

آخ آخ گفتی؛ منم خیلی وقتا دلم می‌خواد برم توی کافه روبه‌روی یه «ربات» (که شبیه آدمیزاده اما آدم نیست) بشینم و حرف بزنم و حرفی هم نزنه و بعدش حساب کنم و بیام بیرون اما حیف که هنوز اون قدر تکنولوژی پیشرفت نکرده :/
پاسخ:
تکنولوژی نمی خواد خیلی  ... باید یکی این ایده رو اجرا کنه فقط .
چقدر دلم کافی شاپ رفتن میخواد. .از نوع تنهایی..
پاسخ:
تنهایی رو دوست ندارم . حداقل ترجیح می دم تا جایی که می شه تنها نرم .
دلم کافه نشینی خواست !
پاسخ:
اوهوم ...
منم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">