از چشم ها بخونیم

چند بند از نمایشگاه شهر آفتاب

جمعه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۹:۵۳ ب.ظ

83

عکس از دیوار رنگی


نمایشگاه شهر ِ افتاب .... امممم . اممم . خوب بود . یعنی از نظر ِ من ( که شاید خیلی مهندسی شده هم نباشه ) خیلی خوب بود . فضای سبز و محیط خوب . وسایل حمل و نقل خوبی تعبیه شده بود . مثل همیشه ناشران دانشگاهی در دور ترین نقطه ی ممکن و در شرجی ترین حالت ممکن به سر می بردند و جویایان ِ (!) دانش بس مشقت و سختی کشیدندی تا کتاب خود پیدا کردندی ولی در کل از این جابه جایی نمایشگاه راضی بودم . فضای سبزش دوست داشتنی بود .جا برای استراحت زیاد بود . تنها مشکلی که وجود داشت و من تو برگه ی نظر سنجی هم متذکر شدم بهشون ؛ اطلاع رسانی بود . توصیه ی من به شما این ِکه اگر به قصد خرید کتاب خاصی می رید یا حداقل به قصد خرید از انتشارات خاصی میرید نمایشگاه ؛ قبل از رفتن از تو سایت خود نمایشگاه کتاب ؛قسمت جست و جو ؛ محل و غرفه ی اون انتشارات رو پیدا کنید تا راحت برید و خرید کنید و مجبور نشید مثل من یک روز برید و تقریبا دست خالی برگردید  . سیتم اطلاع رسانی اونجا متاسفانه نه تنها انلاین نبود و باید به صورت دستی از لابه لای اون همه انتشارات ؛ انتشارات مورد نظر شما رو پیدا می کردن ؛ بلکه خیلی هم شلوغ بود ... خیلی.

و اما توصیه دوم : ترجیحا سعی کنید برای ناهار اونجا نباشید ؛ یا ناهار نخورید یا ناهار ببرید یا ناهار خورده برید یا صف های کیلومتری برای تهیه غذا رو به جون بخرید :دی. حالا شاید روز های بعدی از این صف ها کاسته بشه و راحت تر بتونید به لقمه ای نان برسید :دی.

توصیه سوم : سعی کنید آدم خوبی برای همراهی تو این نمایشگاه پیدا کنید تا به مرحله ای نرسید که خرید کرده و نکرده ؛ دوست داشته باشید هر چه سریع ترید از اونجا فرار کنید یا مثلا دستتون نره رو شماره تلفنی که بخواید زنگ بزنید و بگید کاش با هم رفته بودیم که خوش بگذره حداقل.

و توصیه چهارم : تا می تونید و ساعت کاری و اداری و دانشگاهی بهتون اجازه می ده ؛ وسط هفته برید نمایشگاه که خلوت تر باشه و در نهایت در محیط  زیست کمتر آشغال بریزید ؛ تو چمن ها راه نرید و به گل ها آسیب نزنید ...با تشکر :دی .



+به یک مرحله از خستگی رسیدم که یک چشمم بسته اس ؛ به طرف مقابلم موقع حرف زدن صرفا خیره می شم و اصلا نمی فهمم چی می گه و اصلا دوست ندارم دقیقه ای ؛ به صبح ِ زود ِ فردا فکر کنم !

+برای اون دست از عزیزانی که امروز کنکور داشتن ؛ برای اون دوست عزیزی که امروز تو مترو دنبال آدرس حوزه ی کنکورش بود و من نگرانش بودم که سر وقت می رسه یا نه ؛ برای اون دوست عزیزی که داشت تو غرفه های دانشگاهی بغل بغل ِ کتاب برای کنکور می خرید ؛ برای همشون و همتون آرزوی موفقیت می کنم (: .

+من با دیدن این حجم از جمعیت تو نمایشگاه ؛ صرفا متعجبم چرا هنوز  سرانه مطالعه ما هنوز این قدر کم ِ ؟

+بعد از نمایشگاه کتاب ؛ بعد از خوندن کتاب هایی که خریدید ؛ اون کتاب قشنگ ها رو هم به ما معرفی کنید (: .

نظرات  (۳)

یعنی خوشم میاد کمربند مشکی نمایشگاه رو داری :))
مرسی از راهنماییات و مرسی از دعای خیرت ^_^
پاسخ:
((((: .
دو بار رفتم نمایشگاه و برگشتم .
وی نمایشگاه از نوع کتاب ؛ دوست داشت :دی.

خواهش می کنم و قابلی نداشت (: .
خب من امسال هم نمیتونم برم نمایشگاه کتاب؛ ))

ایشالا سال بعد کنکور میدم ولی مرسی از دعات :)
پاسخ:
عه ... نمایشگاه سال ِ بعد ایشالا :دی.
این دعا تا چندین سال اعتبار داره (((: . قربونت (: .

ینی هر کی بعد نمایشگاه باش حرف زدم، گف نرو! بهتر نرفتی! اصن نیا! اصن فکرشم نکن! ینی درین‌حد جهنمی بوده :)) چرا واقعاً؟ بعد می‌گن چرا ملت کتاب نمی‌خرن، کتاب نمی‌خونن!
پاسخ:
ولی من می گم برو ... . برو و کتاب بخر .
جهنم هم نبود حالا واقعا . من که دوست داشتم (: .

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">