از چشم ها بخونیم

مثلا اگه آدما لِیبِل داشتن ...

سه شنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۴۷ ب.ظ

5

عکس از دیوار رنگی


حالم خوب نبود ... به سمتی که راننده تاکسی اشاره کرد رفتم و سوار شدم . سرم رو تکیه دادم به شیشه و داشتم شماره ها رو دونه دونه می گرفتم که بگم بیا دنبالم ؛ حالم خوب نیست . ترافیک نبود و زود رسیدم . نفر آخری بودم که پیاده می شدم و تشک های صندلی ِ عقب ِ تاکسی در راستای نشست و برخاست زیاد فرو رفته بود . دستم پر کیسه و جعبه بود ؛ ته ِ تشک ماشین گیر افتاده بودم و سنگینی ِ در ماشین تو اون شیب ؛ پیاده شدن رو سخت تر کرده بود . پسری که قبل من پیاده شده بود در ِ تاکسی رو نگه داشت و سعی کرد پیاده شدن رو برای من راحت تر کنه . سرم رو بلند کردم تا بگم " مرسی " .... اول از همه عینکش ...بعد تیپ و لباسش ... همه ی اینا منو یاد ِ فلانی تو اینستاگرام انداخت که عکسای قشنگی می گیره . بقیه ی پولش رو گرفت که بره ... همون طوری که دستم دم ِ پنجره تاکسی بود تا بقیه پولم رو بگیرم ؛ ناخودآگاه به کفش هاش نگاه کردم . آخه یکی از فاکتور هایی که تو عکساش تقریبا ثابت بود کفش هاش بود ... حتی اومدم بگم فلانی خودتی ؟! روم نشد ... یعنی شک کردم . کفش هاش اون نبود ولی خوب قطعا یه آدم بیشتر از یه جفت کفش داره .برای کسی نگفتم که تا نصف ِ روز داشتم فکر می کردم این فلانی بود یا نه . نگفتم که برای شناسایی آدما شده به کفش هاشون نگاه کنی یا نه ؟

یه وقتایی یه چیزایی هست تو زندگیمون که راجع بهش با هیشکی حرف نمی زنیم . حالا یه وقتایی اصلا نیازی نیست بگیم یا خیلی اتفاقی مطرحش نمی کنیم . یه وقتایی یه چیزایی هست که آدمی پیدا نمی کنیم که بتونیم راجع بهش باهاش حرف بزنیم ....یه وقتایی هم دوست نداریم راجع بهش با هیشکی حرف بزنیم ( که فکر می کنم اینم یه مدل از همون قبلی ِ )  حالت دیگه ای هم برای حرف نزدن هست ؟!



+تعریف نکرده تو ذهنم زیاد دارم ...

+ سه روز اول هفته رو دوست نداشتم ؛ ولی خوب به سه روز بعدی می شه امیدوار بود.... مخصوصا وقتی به نوشته ی رو مانیتور نگاه کردم  و بلند گفتم " پااااااااس شدم " .  حس می کنم یه نشونه است ... یه  امیدواری که می گه ببین این یه مانع رفت کنار به راحتی (: .



نظرات  (۴)

جالب بود سپاس
پاسخ:
سپاس بک !
بعضی از آدما پره نشونه ان. جمله بندی هاشون. لحن و آوا و کشیدگی حرف هاشون. مدل لبخند زدن و راه رفتنشون... بعضی از آدما رو زود میشه شناخت، اون قدر که روئن. از بس که خودشونن.
پاسخ:
آره ... دقیقا .
اسمش رو بگو حداقل برم توی اینستاگرام ببینمش :دی

من فعلا در شرایطی ام که دوست ندارم با کسی در مورد مطلب خاصی حرف بزنم...
پاسخ:
((((: .
دیشب که رفتم عکس هاش رو ببینم  تا به یقین برسم خودش بوده یا نه ؛ دیدم پروفایلش همش عکسای هنری شده :دی. عکس از خودش نیس خیلی :دی.


منم رو یه مودی ام که نمی دونم واقعا چه مودی ِ ....
البته من که جزو معروفای این اجتماعی‌جات (!) نیستم اما اون دورانی که فیس‌بوک خیلی مُد بود، سه تا از خانومای یونی (از بچه‌های خودمون نبودن، غریبه بودن) جلوم رو گرفتن، گفتن شما همونی که توی فیس‌بوک این و اون رو نوشتی؟
من :| یه لحظه حس سلبریتی بودن بهم دست داد! D:
اصلاً لذتی که در پاس شدن هست، در نمره 20 نیست! :))
پاسخ:
(((((: .
نمی دونم باید بگم حس ِ خوبی داره یا حس ِ بدی ؛ ولی اگر با عکسام شناسایی شم فک کنم حس ِ خوبی داره :دی .

این همون بود که گفتم شانست رو امتحان کن . منم شانسم رو امتحان کردم :دی.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">