از چشم ها بخونیم

ذهنم پراکنده اس ؛ پس پراکنده می خونید :دی.

يكشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۰۳ ب.ظ

1

عکس از دیوار رنگی

عکس رو که دیدم ؛ دلم برای خوابیدن تنگ شد . حالا نه اینکه امروز خوب نخوابیده باشم ؛اتفاقا خیلی هم خوب خوابیدم ؛ ولی خوب این آرامش بچه ِ کم وسوسه برانگیز نبود . مثل وقتایی که مامان اینا بیدار شدن و رفتن دنبال کار و بار خودشون و من می رم رو تخت اونا می خوابم و از بزرگی تخت لذت می برم .با چشای نیمه باز دنبال ِ اون بالشت تپل تر ِ می گردم هر از گاهی هم از این سمت ِ تخت می رم اون ور تخت که هنوز گرم نشده . شنیدید که "خوابیدن تنهایی رو تخت دونفره و خوابیدن دوتایی رو تخت یکنفره" بیشتر کیف می ده .

امروز شبیه روزای تعطیل بود . حالا اینکه چند مرکز اداری زنگ زدم و کار داشتم و جواب نمی دادن به کنار ؛ ولی کلا حال و هوای جمعه ها رو داشت . رفتم باشگاه و بازم دلم برای کلاسای صبح تنگ شد . باشگاه بعد از ظهرا خوب نی .صبح رو بیشتر دوست داشتم . شلوغ تر بود ؛ کلا بهتر بود . شاید بعد از عید دیگه نرم تا دوباره وقت کنم صبح ها برم ( می دونم که قبلا به مامانم گفته بودم اگه خواستم باشگاه نرم خونه راهم نده :دی. ) .

من هر روز به مامانم می گم لباس زمستونی ها رو جمع کنیم و اونم هر روز می گه نه هنوز زوده . دلم برای لباس های تابستونیم تنگ شده .

یادمه چند روز پیش هم یه پست نوشته بودم که دنبال ِ یه تریبونم که از فلانی اینا تشکر کنم ولی نمی دونم چرا آخرش ارسالش نکردم .

تو گوگل یه خرده دنبال منابع تافل گشتم . حالا نه اینکه بخوام امتحان تافل بدم ؛ بلکه می خوام ام اس ار تی یا اون یکیشون رو شرکت کنم .اونم به صورت خیلی خجسته طور . یعنی اصلا کلاس نرم و همین طوری خودم یه چیزی بخونم و برم امتحان بدم . نه اینکه زبان دوس نداشته باشم ولی این مدلی هم دوست ندارم ولی خوب مدرکش رو لازم دارم . گفتم شانسم رو امتحان کنم شاید به حداقل نمره ی مورد نیازم رسیدم و دیگه پول و وقتم رو برای کلاسش نذارم .

چند روز پیش با میم رفتیم شهر کتاب .وقتی می گم شهر کتاب بیشتر توجهتون بره سمت قسمت لوازم التحریر تا کتاب . حالا نه اینکه کتاب دوست نداشته باشم ولی خوب لوازم التحریر رو بیشتر دوس دارم . تهش شد یه کتاب زبان در راستای خودآموز زبان خوندم و یه ماژیک هایلات ِبس خوشرنگ . میم هم یه خرده خرید کرد . ولی خوب این خرید کم هیچی از ارزش های گشتن بین اون همه لوازم التحریر رو کم نمی کنه .

ساعت نه شده و بابا می خواد اخبار گوش کنه. مامان از تو آشپزخونه می پرسه فردا ناهار چی می بری ؟؛ و این یعنی یادآوری اینکه صبح باید زود بیدار شم .



+توصیه های دوستانه ؛ معلمانه ؛ پندانه ی شما رو در رابطه با اینکه چی بخونم ؟ چی نخونم ؟ برای زبان با گوش ِ جان می شنویم .

+اوف که چه قدر دلم بستنی می خواد .

+قرار بود فلان کتاب رو تموم کردم برای خودم جایزه اتود جغدی بخرم ؛ ولی خوب هم پیدا نکردم ؛ هم یادم رفت .

+بر خلاف اون روز که شب ِ قبلش گفتم فردا روز ِ شلوغی ِ و فرداش چه روز مزخرفی شد ؛ جا داره بگم : فردا چه قدر خوبه و ما چه قدر خوش حالیم و قرار اتفاقای خوب بی افته .  اسمایلی پالس + فرستادن (:  .

+اندازه فونت پست ها خیلی ریز نیست ؟!

نظرات  (۲)

  • آقای بلوطــــ
  • این بچه آدمو وسوسه میکنه بره بخوابه :)
    + پیشنهاد کتاب انگلیسی رفتم خونه پیشنهاد میدم :)
    + منم هویج بستنی دوست دارم :b
    + شهر کتاب عالیه دلمان خواست :/
    پاسخ:
    فک نمی کنم کسی وسوسه نشه:دی  .
    +خیلی ممنون (:.
    +هویج بستنی کلی تبصره داره ولی خوب دوست داشتنی ِ .
    +ایشالا به زودی (:.
     عاشق خوابیدن روی تخت دو نفره ام :)))
    راستش من چندسال پیش کلاس زبان میرفتم..کتابامون اینترچینج بود..الان نمیدونم چه پیشنهادی بهت داشته باشم :دی
    اگه یه روزی خواستم مغازه بزنم یا مغازه ام لاک فروشیه یا لوازم تحریر :))))
    فونت خوبه بنظرم..
    پاسخ:
    خیعلی خوبه :دی.
    نه اون کتابا برای فشرده خوندن خوب نی . وگرنه خودمم کلی از این مدل کتابا دارم (: . مرسی عزیزم .
    آدرسش رو بده به ما در هر صورت :دی.
    مرسی که گفتی خوبه یا بد .

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">