از چشم ها بخونیم

۱۰ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

مصاحبه شونده ای با کفش های کتونی !

جمعه, ۲۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۳۶ ب.ظ


عکس از کانال Topcapture


اون روز سعی کردم رسمی ترین لباس هام رو بپوشم . این یه قانون نانوشته است که وقتی میری مصاحبه باید لباس رسمی بپوشی . من همه سعی ام رو کرده بودم ولی در مقایسه با یه عده اصلا هم رسمی نبودم که البته ناراضی هم نبودم . به اندازه کافی رسمی بودم ؛ حداقل از نظر خودم .

از یک هفته قبل خودمو برای اکثر سوال ها آماده کرده بودم و تقریبا برا چیزایی که فکر می کردم می پرسن جوابی داشتم . حتی شب قبل ساعت یک شب پیام زدم به عزیزی و گفتم بیداری !؟ و ما ساعت یک نصفه شب  یه مصاحبه برگزار کردیم و  یه سری جوابا رو مرور کردیم و حتی یه سناریو پیش فرض هم آماده کردیم .

فرداش بعد از مواجهه با یه عده  آدم خیلی رسمی تر از خودم ؛ یکی شبیه خودم پیدا کردم و کلی با هم حرف زدیم و جالب این بود که هیچ کدوم خیلی در مورد موضوع مصاحبه هامون حرف نمی زدیم . من بیشتر از خاطره های کاریم گفتم و یه چیزایی شبیه این . کاش می شد برای مصاحبه گر ها هم همینا رو تعریف می کردم . چون حالا که گذشته می بینم برای تک تک سوالایی که پرسیدن من یه خاطره ی مرتبط داشتم . خاطره ای که قطعا اونا رو به جوابی که می خواستن می رسوند . ولی نمی شه برای مصاحبه گر خاطره تعریف کنی . بعضیاشون بهت اجازه نمی دن حرفت تموم بشه ؛ چه برسه به اینکه بخوای خاطره هم تعریف کنی . یه جایی این قدر تند تند بحث رو پیش برد یادم رفت بعد از تحویل رزومه ام بگم مدرک فلانم رو هنوز تحویلم ندادن و اون رو هم دارم و خودمو به خاطرش سرزنش می کنم. اولش رو هم با یه جمله ی ناامید کننده شروع کرد که البته من شک ندارم منتظر ری اکشن من بود . منم اصلا توجه نکردم بهش و این یه کار ناخوداگاه بود . چون تو ذهنم داشتم دنبال چیزی می گشتم .

غیر از دو یا سه تا سوال تقریبا برای همشون یا خاطره ای داشتم یا تجربه ای یا جواب آماده ای که البته جواب های آماده شده عموما به درد نمی خوره . چون هر چی بیشتر جواب بدی ؛ مصاحبه گر شرایط رو پیچیده تر می کنه . در واقع اون اونجا نشسته تو رو چالش بکشه .اون اونجا نشسته شرایط رو بد و بدتر کنه . بنابراین باید سعی کنی یه جوابی پیدا کنی . مثل خیلی از وقتایی که تو شرایط قرار می گیری و مجبوری راهی پیدا کنی تا نجات پیدا کنی.

  • هیده ...

به پهنای صورت

شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۵۶ ق.ظ

hameye eteraf ha


عکس تکراری از بایکوت



"اشک شوق "



+ من هر چی سعی کردم یه پستی برای این حال ِ خوبم بنویسم نشد . انگار که کلمه ها کنار هم جمع نشن .حداقل الان که نشد .  اما این اشک شوق رو برای همتون می خوام (: .

  • هیده ...

حراج مهمونی های آخر هفته به زیر قیمت

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۲:۰۰ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream

برای آخر هفته دو تا مهمونی دعوت شدم که کاش می شد هیچ کدوم رو نرم . یعنی همین قدر بی اتگیزه در موردشون . ترجیح می دم تو خونه زیر کولر خواب باشم. تمام که نه ؛ ولی اکثر آدم های هر دو جمع رو دوست دارم ؛ ولی الان نه . الان فقط دلم می خواد استراحت کنم و با این استرسی که سعی دارم هیشکی نفهمه و حتی خودمم دارم نمی فهمم ولی میدونم هست (!) کنار بیام . یعنی نهایتا بتونم پیشنهاد بام رو قبول کنم . اونم نه آخر هفته که خیلی شلوغه . وسط هفته آخر شب که هیشکی نی . چون اون دفعه آخر هفته رفتیم این قدر شلوغ بود که ترجیح دادم بازم زیر کولر بمونم و  استراحت کنم . یعنی می دونی وقتی شلوغ باشه صدای شهر نمیاد . بام باید صدای شهر رو بشنوی وگرنه که فایده نداره .
  • هیده ...

یک ظهر گرم تابستونی با کالری اضافی

جمعه, ۱۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۰۴ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream


امروز 15 روز  از تیر گذشته و من توقع داشتم خیلی کارا تو این 15 روز انجام داده باشم که انجام ندادم . البته همه ی 15 روز وقت آزاد نداشتم ولی دیگه توقعم این بود 5 روزش برای خودم باشم که تنها در عمل نهایتا 2 روزش رو وقت آزاد داشتم که می تونستم خودم انتخاب کنم چی کار کنم که بازم البته از این دو روز هیچ روزیش رو من صبح راحت نخوابیدم و هم چنان آلارم گوشی تنظیم شده بود ! امروزم نزدیک بود اینطوری شه که زنگ زدم گفتم آقا من فردا هشت صبح نمی تونم اونجا باشم .خدافظ |: . و صبح خوابیدم . شما نمی دونید من چند وقته منتظر هم چین روزی بودم .

توقعم این بود تا امروز یک کتاب رو تموم کنم ؛ حداقل 10 تا مقاله یا دیگه کمه کم ؛ 5 تا مقاله خونده باشم ؛ کارای بانکی و مدارکم رو انجام داده باشم و دندونای عقلم کشیده شده باشه و دکتر هم رفته باشم ؛ که خب نهایتا فقط یکی از کارای اداری و یکی از مدارکم درست شده و بقیه کارا هنوز مونده . یه دوره هم رفتم که قرار بود مدرکش الان دستم باشه که نیست . 5 ماه وقتی خوبیه که مدرک هامون رو اماده کنند دیگه  . حالا من هی باید زنگ بزنم بگم آقا بدویید دیگه . دیره .

حالا امروز جمعه است. اگه به همه ی کارایی که می خواستم برسم نرسیدم در عوض :  صبح راحت خوابیدم . ظهر به اندازه ی تمام اون کالری هایی باید تو سه وعده می خوردم ؛یک  جا کالری رسوندم بهش و دارم برای بقیه کارای مونده برنامه ریزی می کنم.فردا : دکتر - بانک - مخابرات - باشگاه - مقاله -کیک بپزیم و کالری اضافه به خودمون برسونیم .


  • هیده ...

پس کجا جویم تو را ...

چهارشنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۴ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream



میگدازد سینه ی من

سینه ام آیینه ی من

پس کجا جویم تورا

من که سرتاسر خموشم

مست بی اندازه نوشم

پس کجا جویم تورا پس کجا جویم تورا

من که شیدا شدنم

محو پیدا شدنم

عابری گم شده در

کوی رها شدنم

من که سرتاسر خموشم

مست بی اندازه نوشم

پس کجا جویم تورا پس کجا جویم تورا

من به خوابی که آدینه دیدم

شاعری مرده در سینه دیدم

فارغ و دلزده ام

قید حاصل زده ام

نغمه ای بر لب این شوق صدا شدنم

من که سرتاسر خموشم

مست بی اندازه نوشم

پس کجا جویم تورا پس کجا جویم تورا



+آهنگ آدینه از گروه چارتار .

  • هیده ...

از اون قاب های دلبر

يكشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۴۷ ب.ظ



عکس از کانال Time to dream

+ از من چی می خوای ؟

- همین که پدر / مادر خوبی برای بچمون باشی .

+همین ؟

- ولی این خواسته ی کمی نیست .

  • هیده ...

از بدترین کافه ی شهر به بهترین کافه

شنبه, ۹ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۰۹ ب.ظ



عکس از کانال Time to dream



یه قضیه ای بود که من ترجیح دادم جز به چند نفر به کسی چیزی نگم به هزار و یک دلیل که دلایلم برای خودمم کاملا قانع کننده بود و هست . بعد یک نفر رو مجبور شدم براش در مورد اون قضیه توضیح بدم و توقعم این بود که به کسی چیزی نگه ؛ اما امروز بعد چند وقت از اون  قضیه فهمیدم تقریبا همه ی آدم های اطرافم از اون قضیه خبر دارن ! درسته من نگفته بودم بهش که به کسی چیزی نگو ؛ ولی به نظرم واقعا لزومی هم نداشت بره بگه . خوب آدم هر چیزی رو برای هر کسی که نباید توضیح بده و تعریف کنه که .البته اینم یکی از چالش هایی ِ که باید باهاش روبرو می شدم و چه بهتر که باهاش روبرو شدم حتی. چالش اینکه سعی کنی آدمایی که باهاشون راحت نیستی ؛ افکارشون ؛ افکارت رو اذیت می کنه ایگنور کنی.امروز برای دقایقی حس کردم واقعا چه حس خوبیه وقتی چند نفر رو ایگنور کردم . همین که سعی کنی برای هر کسی هر چیزی رو توضیح ندی .  یعنی تو برای چیزی که تاثیری رو زندگی بقیه نداره ؛ به هیچ وجه موظف نیستی به کسی توضیحی پس بدی . 



+ چطوری کنکوری ؟ از این رهایی استفاده کنید فعلا . همین و بس (: .

+عنوان به نظر خیلی بی ربط میاد ولی واقعا اینطوری نیست :دی.


  • هیده ...

نیازمندی ها 8

چهارشنبه, ۶ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۵۹ ب.ظ


عکس از کانال Time to dream


  • هیده ...

من که چیزی از فوتبال نمی دونم ؛ ولی ...

سه شنبه, ۵ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۳ ب.ظ


عکس از کانال ژیوار


بازی با اسپانیا باختیم اما رفتیم تو خیابون ها شادی کردیم و پست های قدرانی از تیم ملی رو به هر نحوی بود تو فضای مجازی پخش کردیم . بازی با پرتغال همین روند اما شدید تر بود . این همون چیزیه که خیلی قبل تر از این بهش نیاز داشتیم و خیلی بعدتر از این هم بهش نیاز داریم . همون چیزیه که می دونم باید محکم نگهش داریم و به همه چیز هم تعمیمش بدیم . همون چیزیه که باید به بچه هامون یادش بدیم و اگر هم خودمون بلد نیستیم باید یاد بگیریمش و یاد بدیمش .
اینکه وقتی تلاش می کنی و با تمام توان هم تلاش می کنی  ؛ فارغ از هر نتیجه ای لایق احترامی و به نوعی تو برنده ای . اول باید اینو برای خودت توجیه کنی تا بقیه هم توجیه بشن . باید یاد بگیری که تلاش تو لایق احترامه ؛ حتی اگه نتیجه رو واگذار کنی .
و این هم از اون چیزاییه که خیلی خیلی سخته  یاد گرفتنش .


  • هیده ...


منبع عکس : یکی از همین کانال های تلگرامی .


همیشه شروع خیلی سخته . البته الان که فکر می کنم می بینم آخرش هم سخته ها ؛ وسطاش هم می تونه سخت باشه حتی |: ولی خوب اول و آخرش همیشه سخت تره . آخرش که سخت تر برای ادامه دادنش تا آخر ؛ اولش هم سخت برای استارتش |: . کلا سخته پس . بیاید این بخش بندی کردن داستان به سخت و آسون رو فراموش کنیم کلا. خلاصه که الانم سخته می خوام پست بذارم بعد دو ماه !  . یعنی یه حس ِ" چی بگم خو " طوری بر من مستولی شده و حس می کنم چیزی برای گفتن نیست در حالی که کلی چیز می تونه برای گفتن باشه !  یعنی یَک ( تاکیدا یَک )  اتفاقایی افتاد تو این دو ماه که در کنار روزمرگی شدن محضش ؛ در نوع خودش خیلی عجیب بود و ترسناک و درس زندگی حتی  . یعنی به اندازه ی همین جمله ام  پر از تناقض !
میزم به طرز فاجعه باری به هم ریخته و شلوغه.  تمام وسایلم  الان روی میزمه ! البته دو سه تاش رو مامان صبح جا داد تو انباری ولی بازم از حجم وسایل رو میزم کم نشده . چون اونا رو زمین بودن بس که رو میز شلوغ بود . ولی  خوب من هنوز قصد نکردم برم میزم رو مرتب کنم و اینجا دارم تلاش می کنم این شروع سخت رو برای بعد از دو ماه پست گذاشتن ؛ پشت سر بذارم .
کلی عکس  هست که پست ندارن ؛ کلی پست ننوشته هم هست که عکس ندارن و هزار و یک احتمال دیگر با همین دو پارامتر .  ولی این عکسو همون روز که دیدم نگه داشتم برای همین پست . الان من هنوز خیلی حس این عکس رو ندارم ولی باید می داشته بودم (!) .البته هیچ چیزی بعید نیست و دیر هم نیست. همش یاد بازی با مراکش می افتم . گل به خودی وقت اضافه و اون هیجانش ! حالا ما اصلا فوتبالی نیستیم ها. نه من ؛ نه بابام نه سایر ذکور خانواده . یکی هم بود که تَرک کرده فک کنم . ولی این بازی های هیجانی رو دنبال می کنیم . تازه کلی هم انرژی می ذاریم . من سر بازی با اسپانیا و اون گلی که زدیم و نشد ؛  یه جوری بالا پایین می پردیم که نگو ؛ در حالی که من اون موقع باید با آرامش خوابیده می بودم . 


+ مرسی ام بابت احوال پرسی هاتون برای این دو ماه (: .
  • هیده ...