از چشم ها بخونیم

۹ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

چطوری عاشق نمی شید ؟

يكشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۳۸ ب.ظ

56a9cfbddf94adf7ca79235884738196


عکس از دیوار رنگی


هوا یه جوری یهو سرد شد که اصلا یه وضی . حالا نه اینکه ما ناراضی باشیم . اتفاقا خیلی هم راضی . چون الان دیگه میشه صبح ها تو پارک قدم زد . حالا نه اینکه اگه هوا گرم بود نمی شد ها ؛ هوا آلوده بود . حالا نه اینکه ما از اون آدما باشیم که کله ی سحر از خواب بیدار شیم بریم تو پارک قدم بزنیم ها ؛ نه . ما مجبوریم . حالا نه اینکه ناراضی باشیم ها ؛ راضییم . چون خیلی هم خوبه و لازم  . حالا نه اینکه فقط این باشه ها ؛ ما هوای بارونی سر صبح رو هم خیلی دوست داریم حالا نه اینکه فقط هواشو دوست داشته باشیم ها ؛ صدای خش خش برگا سر صبح هم خوبه . آخ گفتم برگا ... نگا کردید برگا  رو ؟ نگاه کردید رنگا رو ؟



+این آهنگ رو داشته باشید ... این روزا بد جوری به دل می شینه : .


  • هیده ...

شاید هیشکی ؛ شاید فقط خودت

جمعه, ۲۸ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۳۹ ب.ظ

دختر رنگی


عکس از دیوار رنگی



یه مرحله ها و یه جمله هایی هست تو زندگی که لزوما بد نیست ولی با قید ِ  " کی فکرشو می کرد " تموم یا شروع می شه !

  • هیده ...

این آخرش ِ

يكشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۲۸ ب.ظ

دختر رنگی

عکس از دیوار رنگی


بعد از اون آپدیت تلگرام که قابلیت ِ" چت ویت یورسلف "بهش اضافه شده بود و کلی حرف ِ نگفته و دعوای نکرده و خیلی چیزای دیگه همونجا خفه شد ؛ داشتم فکر می کردم دیگه این قابلیت ها تا کجا می خواد ادامه پیدا کنه . حتما آپدیت بعدی این ِ که عکس ِ پروفایل می شه دقیقا شرح ِ حال ِ هر پروفایل . مثلا تو شرایط مختلف عکس می ذاری و تلگرام با سنجش اینکه الان تو چه شرایطی هستی خودش عکس ِ پروفایل رو عوض می کنه .

مثلا فک کن ساعت 12 نصف ِ شب ِ ؛ تو تخت هی وول می خوری ؛ خوابت نمی بره ؛ تلگرام خودش اون عکست که بی حوصله افتادی توش رو می ذاری رو پروفایلت . فک کن تو اتوبوس یا مترو بین اون همه جمعیت فکرت جای ِ دیگه اس ؛ تلگرام همون موقع اون عکس دسته جمعی ِ که همه حواسشون به عکس ِ الا تو  ؛ رو می ذاره پروفایلت . فک کن با دوستات رفتی بیرون و برای چند ساعتی همه چی رو فراموش کردی ؛ تلگرام همون موقع همون عکست که چشات می خنده رو میذاره برای پروفایل . فک کن نمی دونی چت ِ . دلت چی می خواد ؛ تلگرام یه نوشته ی نات فوند یت می ذاره رو پروفایل .

حالا یکی چند تا خونه اون ور تر ؛ چند تا کوچه اون ور تر ؛ چند تا خیابون ؛ چند تا اتوبان ؛ چند تا شهر ؛ چند تا کشور اون ور تر لحظه به لحظه این عکسا رو چک می کنه . به حرفایی که می خواسته بزنه ولی نزده ؛  به حرفایی که زده ولی نباید می زده ؛ به کاری که نکرده ولی باید می کرده ؛ به همه ی انجام داده ها و نداده هاش فکر می کنه و به عکس خیره می شه ...

  • هیده ...

عکس های می گویند 1

جمعه, ۲۱ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۴۲ ب.ظ
تیپ رنگی

عکس از دیوار رنگی


حسی که از عکس گرفتم ؛ همون حسی ِ که الان دارم.
بات دِ ِ پوینت اینجاس که الان یا هیچ حسی ندارم ؛ یا این قدر حس ها قاطی شده که قابلیت پردازش هیچ کدومو ندارم !
یعنی می دونید صبحا پا می شم ؛ خواب آلود می رم بیرون . خسته برمی گردم خونه . همش همین ِ . همراه با اندکی قارچ و پنیر اضافه تو روز ! البته صبحا یه خرده پیاده روی هم می کنم .حالا نه اینکه ناراضی باشم . راضی ام نیستم یعنی خسته شدم.البته درصد راضی بودنم بیشتر ِ .یعنی دارم بهای چیزی که می خوام رو می دم . یعنی اصلا یه وضی . این روزا که همه می گن این کار رو نکن ؛ من دقیقا دارم همون کار رو می کنم . حالا از بین همه ی اونایی که گفتن این کارو نکن ؛ فقط چند نفر گفتن این کارو بکن . حالا شما هم موضع خودتون رو مشخص کنید ؛ از دسته ی این کار رو بکن ها هستید یا این کارو نکن ها . البته من تصمیمم رو گرفتم و این کار رو می کنم . وای چه قدر بحث رو پیچیده کردیم نصفه شبی ! گفتم نصفه شبی . هی هر شب می گم زودتر بخوابم بعد یهو ساعت 12 و نیم ِ و من هنوز نشستم رو مبل ! برم یه چایی بخورم ... هنوز تا 12 و نیم وقت هست .




  • هیده ...

زندگی ِفلاکسی

سه شنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۳۰ ق.ظ

 i am still alive


عکس از کانال cuddleupnow



+آدم هم باید الویت های خودشو بشناسه ؛ هم بدونه کجای ِ الویت های بقیه اس و اونو بپذیره. الکی خودشو به در و دیوار نکوبه. 

+عکس میگه  : Hi ... I'm still  alive .




  • هیده ...

از سری یهویی ها

سه شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۵۶ ب.ظ


عکس از دیوار رنگی


شده یه دفعه به خودتون بیاید و یاد ِ یه چیزی بی افتید که بعدش یه حسی شبیه آدرنالینی که یهو رها می شه تو بدن ؛  یهو تو تمام ِ بدنتون حس شه. چیزی که از شما پنهون نبوده ؛ ولی خوب خیلی وقتا حواستون بهش نیست . مثلا حس ِ بزرگ شدن . یهو به خودت میای می بینی ؛ اَ اَ ا َ ا َ این قدر سال ام  شده !! چه قدر زود  .بعضیاشون از این حس هایی اند که نمی دونی خوش حال باید باشی یا ناراحت ؛ یا چی .

مثل یهو به خودت میای می بینی فلانی رفته . یهو به خودت میای می بینی چه قدر وقت ِ فلانی اومده . چه قدر وقت ِ زندگی جدیدی شروع شده . چه قدر وقت ِ زندگی یی تموم شده . یهویی به خودت میای می بینی چه قدر وقت ِ از خیلی چیزا گذشته .

  • هیده ...

پس سکوت می کنیم

سه شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۵۵ ق.ظ

عکس از دیوار رنگی


یه سری حرفا هست که من دقیقا نمی دونم باید کجا ازشون حرف بزنم .


  • هیده ...

غول ِ آخر ؛ مراحل ِ اداری

شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۵۵ ب.ظ


thank you


عکس از دیوار رنگی


اگر فکر کردید که تو دانشگاه قبول شدید و چند سال بعد ؛ فورا مدرک ِ شما دقیقا جلوی اینه ی شماست ؛ همانا شما از زیان کارانید . چون این طوری نیس |: . شما باید در مرحله اول به اندازه ی کافی از طبقات بالا و پایین برید . اون قدری که در مرحله آخر باید به نقشه ی مهندسی ساختمان کاملا اشراف داشته باشید . مرحله ی بعد امضاهای ِ کذاییست که نه تنها تمام نمی شه بلکه از این طبقه به طبقه ی بعد راه پیدا می کنه؛ همشون هم الکترونیکی ِ که در واقع نیازی به حضور شما نیست ؛ ولی خوب به دنبال ِ پاس کردن واحد ِ قبلی ؛ یعنی پله نوردی ؛ شما باید حضوری برید هر اتاق و نفس زنان بگید لطفا نامه ی منو امضا کنید و اونا هم تو سامانه دنبال ِ نامه تون بگردند تا امضای الکترونیکی انجام بشه و با گفتن" بیرون منتظر باشید تا صداتون کنم"  ؛ شما رو از اتاق می اندازند بیرون . این مرحله گاها اون قدری طول می کشه که شما می تونید تمام ِ شبکه های اجتماعی که عضو هستید رو چک کنید ؛ نیمی از کتاب ِ مورد علاقه تون رو بخونید و یک ساعت با یک دوست قدیمی صحبت کنید . در این مرحله حتی می تونید یه سر به بخش های کناری هم  بزنید . با فرض تموم شدن این مرحله  ؛ شبیه این دو مرحله  در کم ترین حالت ِ ممکن 5 مرتبه تکرار می شه . حالا بسته به نوع ِ کار اداری و مرحله ای که توش هستید احتمال ِ ارجاع ِ شما به یه ارگان ِ دیگه ای هست . خب در این مرحله آرامش خودتون رو حفظ کنید و نفس ِ عمیق بکشید چون شما بد بخت شدید |: . در این مرحله تمام مراحل ِ قبل باز هم تکرار می شه . حتی در این مرحله یه سری موانع هم هست که باید ازش عبور کنید ؛ من جمله مسئولی که با موبایل حرف می زنه و جواب سوالات ِ شما رو نمی ده یا مسئولی که می گه خانم ما همچین چیزی نداریم ؛ این دیگه مشکل ِ خودت ِ؛ باید با دانشگاه هماهنگ کنی ؛ یا مسئولی که قبض پرداخت رو می ذاری رو میزش داد می زنه می گه چرا قبض رو  می ذاری اینجا ؟؟؛ در حالی که به شما گفته بودن قبض رو بذارید همونجا و از این قبیل موانع . من فعلا بازی رو تا همین لِوِل بازی کردم ولی خوب مراحل بعدی هم همین ِ لابد . فقط شکل ِ کارمندا عوض می شه ؛ موانع جدید میذارن جلوتون. 


+اما ... اما... از بین این همه مسئول ِ بی حوصله و همیشه خسته ؛ یه سری هستن فرشته . که بین همه ی سوال های بی جواب که این قبض رو کجا بدم و فلان نامه رو از کی بگیرم و فلان نامه  رو کی باید امضا کنه ؛ می دونی یکی هست جواب ِ تمام ِ سوالاتت رو می ده . اتاقش پر ِ از گلدون ِ ؛ با حوصله به درخواستت گوش می کنه ؛ می پرسه این نامه رو برای چه کاری می خوای ؛ راه میان بُر برای رسیدن به هدفت رو بهت می گه ؛ برات آرزوی موفقیت می کنه و قول می گیره وقتی کارات تموم شد با خبرای خوب بهش سر بزنی . گاها دیده شده در این مرحله حتی متقاضی این قدر ذوق زده می شه که شماره فرشته رو می گیره تا خبرای خوب رو بهش بده . این فرشته ها همونایی اند که دنیا رو جای قشنگ تری می کنند . یادتون باشه حتما از این خوب بودنشون قدر دانی کنید .



  • هیده ...

کجای ِ الویت هات ِ ؟

دوشنبه, ۳ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۵۵ ب.ظ
bec9cd889fe2321edfd0f3fef15e1bae

عکس از دیوار رنگی


از بین  همین روزایی که گذشت ؛ تولدم بود. چی می شه یه روزی برای آدم  خاص می شه ؟ مگه روز ِ تولد ِ آدم چه اتفاقی قراره بی افته ؟ فکر می کردم بعضیا یادشون باشه ؛ اما نبود . حالا چندان هم ناراحت نشدم که اونا یادشون نبود ها. واقعا ناراحت نشدم . فقط فکر می کردم یادشون باشه. همین . از اون طرف ، فکر میکردم بعضیا یادشون نیست یا توقع نداشتم یادشون باشه یا اگرم یادشون نبود بازم ناراحت نمی شدم ؛ اما یادشون بود . خیلی هم دقیق یادشون بود . چی می شه آدم منتظر ِ تبریک ِ بعضیاس تو این روز ؟! بین همه ی تبریک ها منتظر یه تبریک بودم ؛ فکر کردم یادش رفته . داشتم فکر میکردم اگه بعدا گفت " ببخشید که یادم رفت " بگم چی ؟ بگم باشه عب نداره ؟ چرا . عب داشت .خیلی هم عب داشت . اگه اون آدم به من تبریک نمی گفت ؛ حس ِ اینکه منو از دنیاش پرت کرده بیرون ؛ بهم القا می شد . ولی اونم یادش بود . بحث ِ توقع نیست . بین این همه مشغله ؛ قطعا به خاطر سپردن ِ یه تاریخ کار ِ آسونی نیست . ولی بحث ِ الویت ها می تونه باشه . 




+ این قدر رسوندن منظورم  ، کار ِ سختی ِ که چند روز ِ این پست ُمی نویسم و تهش حس میکنم بازم این کلمه ها فایده نداره .
+ احساس می کنم یه خرده وسواسی شدم تو نوشتن .
+همین الان یاد ِیه دیالوگی که نمی دونم کجا خوندمش یا کجا شنیدمش افتادم . که طرف می گفت من توقع ندارم این قدر خودتو به خاطر من اذیت کنی ؛ طرف مقابل می گفت اتفاقا باید از من توقع داشته باشی ( شاید تحریف کرده باشم دیالوگ رو ؛ ولی مفهمومش همین بود خلاصه ) .


  • هیده ...