از چشم ها بخونیم

۶ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

من و دنیام ؛ تو و دنیات

چهارشنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۵، ۱۲:۱۵ ق.ظ

2a49c7ea85b2c507c6394f4f805009b2

عکس از دیوار رنگی


اینکه فکر کنی دو نفر خوش بخت اند  یا خوش بخت می شن ؛ چون جفتشون آدمای خوبی اند ، مثل این می مونه که فک کنی سنگ و شیشه کنار هم خوب اند ؛ چون جفتشون خوب اند . یه وقتایی دنیای آدما خیلی مهم تر از خود ِ آدماست .یه وقتایی آدما فقط تو دنیای ِ خودشون ِ که آدم ِ خوبی اند . یه وقتایی یه حرف هایی یه رفتار هایی یه لایف استایلی تو دنیای ِ من مساوی می شه با فاجعه تو دنیای ِ یکی دیگه . یکی حاضره زیر بارون خیس شه اما از فلان سوژه عکس بگیره ؛ اما یکی دیگه حاضر نیست شیشه ماشین رو بده پایین تا عطر بارون رو حس کنه . حالا حساب کن دو تا آدم ِخوب با دو تا دنیای این قدر متفاوت ؛ چه قدر خوش حال و خوش بخت اند ؟


+ درسته ؛ آدمایی هم هستن که به دنیای بقیه احترام می ذارن .

+از سری فکر های کتابخونه ای !

  • هیده ...

چه گُلی بریزم سرم ؟!

پنجشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۷ ب.ظ

d3a58c24c567b9a446fc0cfbcc484855


عکس از دیوار رنگی


دارم درس می خونم و باید بخونم ؛ حجم درسی که باید بخونم و تست هاش خیلی بیشتر از زمانی ِ که دارم . همه پیشنهاد های فیلم و کتابی که میدن و میدین رو می ذارم تو بوک مارکز هام تا بعدا که قرار نبود درس بخونم ؛ بخونمشون و ببینمشون . ولی خوب می گن زندگی و جوونی و خوش بختی و سایر ، تو همین لحظه هاست و کار ِ خیر رو به فردا مینداز و این حرفا ولی خوب اون کتاب 800 صفحه ای نه با من شوخی داره نه شما پس باید این حرفا رو بذارم درِ کوزه . رفته بودم انقلاب .آخ از این انقلاب ... . اونجا می شه بری و همه چی ببینی . از فقر ِ فرهنگی بگیر تا قشر فرهنگی . از عاشق و معشوق ها بگیر تا تک و تنها ها ، می شه بری تو کتابفروشی هاشو از دکور فروشگاه لذت ببری و ایده بگیری و به کتابا نگاه کنی . کتابارو دستت بگیری و بگی ؛ تو رو خدا جایی نرو تا من درسام تموم شه . خب ؟


  • هیده ...

داداش ، داری اشتباه فکر می کنی

چهارشنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۱۹ ب.ظ


46b66726d2e2c69771a6a0ac07397782

عکس از دیوار رنگی


بعضیا هستن فکر می کنن اگه گلم و عزیزم هاشون رو به ما بگن ؛ فحش هاشون رو به بقیه ی آدم های مهم ِ زندگیشون ، شخصیتشون برای ما در حد ِ همون گل و بلبل می مونه . یا مثلا بعضیا هستن فک می کنن اگه ما رو مجبور به کاری که دوسش نداریم ، بکنن ، چون به نفع ِ ماست یا حقمون ِ ، دارند بهمون لطف می کنند . یا مثلا بعضیا هستن که فکر می کنند اگه کار درست رو وقتی ما داریم غلط انجامش میدیم با صراحت و بدون ملاحظه جلوی جمع تف کنند تو صورتمون از اون به بعد درست انجامش می دیم . یا حتی بعضیا هستن وقتی وسط خوشی هامون ؛ گند می زنن به حالمون و تا آخر روز و هفته و ماه و خاطره هامون رو خراب می کنن و ما به روشون نمیاریم ،پس یعنی کارشون درست بوده ...



+یه وقتایی ما به بقیه اجازه می دیم اشتباه فکر کنن ؛ پس یه وقتایی ما مقصریم . یه وقتایی ما مقصریم که نمی ذاریم بقیه تاوان اشتباهاتشون رو بدن .

+نوشتن  ؛ واقعا یه تخلیه ی روحی ِ . می دونید کِی اینو درک کردم ؟ . وقتی که رفتم نوت ِ گوشیم رو نگاه کردم و دیدم چه قدر پست اونجا نوشتم که بعدا یادم رفتتشون . بنوسید ...

  • هیده ...

چه باشد راه ؛ به جز بیگانگی کردن

چهارشنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۵۰ ب.ظ

34375850d6cc86730d8b6715443e7198


عکس از دیوار رنگی


داشتم فکر می کردم عامل ِ نصف بیشتر ِ  شکست های عشقی این ِ که بعضیا فرق ِ بین ِناز کردن و نخواستن رو نمی دونن . نخواستن ها رو می ذارن به پای ناز کردن ؛ هی میرن جلو هی می رن جلو هی می رن جلو و در آخر نمی رسن و چهار تا برچسب هم می چسبونن به طرف . هی طرف سرد می شه هی سرد می شه ؛ جواب سر بالا می ده ؛ دیر جواب می ده ؛ سین نمی کنه ؛ اینارم می ذارن به پای ناز کردن که به خدا اینا هیچ کدوم ناز نیست . اینا همون ما به درد هم نمی خوریمِ  محترمانه است . اینا همون  ببخشید من اون آدم تو نیستم ، هست. که به خدا اگه غیر از این بود یه راهی یه روزنه ای باز می موند.



+ یاد ِ این پست ِ یکتا افتادم که چه قدر حرف ِ دل ِ   : اینجا .

+ برای گوش هامون : امروز تو پلی لیست بود : پاییز از حجت اشرف زاده .

+عنوان : عنوان ِ تحریف شده ی پست ِ یکتا ((: .

  • هیده ...

جمشید اینا

سه شنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ۱۲:۵۳ ق.ظ
چه قدر دلم می خواست امشب حرف بزنم. از همین ترس غریبی که تنهایی تو طبقه هفتم اون ساختمون ِ خلوت ؛ وسط ِ میدون انقلاب تمام وجودمو گرفت ؛ تا همین نیگا نارنگی هارو... نیگا نارنجی هارو ...



یه خرده از رادیو چهرازی رو بخونیم :

پاییز که می شه ما بی‌اختیار می ریم اتاق جمشید، پاییز یهو می آد، تو یه روز، مثه بهار و بقیه.
 صپ زود بیدار می شی، می بینی حیاط شده طوفان رنگ و رنگ که برپا در دیده می کند... مام مثه عوام الناس، مثه سیاوش قمیشی و کریس دی برگ عقیده داریم پاییز دلگیره، شباش صدای بوف می آد. به جمشید می گیم سرمرگی مهمون نمی خوای،دلمون گرفته؟ می گه بابا کجاش دلگیره، نیگاه نارنگی ها رو، نیگا نارنجیا رو، به زبان حال با انسان سخن می گه، خرمالو رو ببین. می گم جمشید نارنجی چیه؟
مهر، آبان، وای از آذر! چه جوری بگذرونیم امسال رو؟
تولد جمشید آبانه، خب معلومه خوشش می آد. راه می ره می گه دنیا یعنی محاسن پاییز.
می گم خب چارتا مثال بزن از این محاسن.
می گه دلبر لباس قشنگا رو از تو گنجه در می آره، پایین کمی لخت، بالا کت و کلفت، آدم حض می کنه!
می گم اولن چشت رو در می آرما، دومن این که نصفش معایبه! حیف تابستون نبود همه ش لخت؟
یه چای می ریزه میذاره جلومون می گه حالا دلبر هیچی، شبا رو چی می گی؟ مگه تو خودت عاشق شبا نیستی؟ پاییز همه ش شب دیگه؟ نصف روز غروبه.
می گم آقا ما دو ساعت شب بسه مونه! زیادم هست. می خوایم زودتر بیدار شیم تموم شه! یه چراغی می ذاریم اون گوشه، تاریک روشن می شینیم ستاره می شیم، می ریم تا سحر چه زاید باز.
می گه چای از دهن افتاد.
جمشید اگه پاییز اینقدی که تو می گی خوبه، چرا ما هر سال روز اول پاییز دلمون خالی می شه؟ همه به این زرد نارنجی نیگاه می کنن، حال شون جا می آد، چرا ما بلد نیستیم؟ چرا همه رفته بودن هاشون رو می ذارن واسه پاییز؟ چرا پاییز هیشکی بر نمی گرده؟
جمشید یه سیبیله نازک داره، سفید شده، خیلی ساله این جاست! همه ی پاییزای آسایشگاه رو دیده.
می گه این درخت بزرگ نا نداره، وگرنه بهت می گفتم پادشاه فصلا یعنی چی؟
می گم جمشید یادته هشت ده سال پیشا یه زن و شوهر اتاق بغلیه رو؟ یارو سبیل از بنا گوش در رفته و رو می گم. واسه خودش هیبتی داشت قدیما، خوب بهم چسبیده بودن. آبان بود یا آذر ماه آخر پاییز، که مدیریت قدیمی در رو با لگد شکست رفت تو، دید دست هم رو گرفتن تیکه و پاره رفتن که رفتن. پاییز نبود؟
یه قلپ چای می خوره می گه آره یادمه!
جمشید اون یارو که ته راه رو می نشست، سرش رو می کرد تو حقوق بشر چی؟ همین وقتا بود دیگه، بهش می گفتیم داداش حیف تو نیست؟ برو دنبال کار آبرومند. یه کلمه هم حرف نمی زد، هی فقط یواش می گفت همینه آبرو! لاغر بود، اصلا نفهمیدیم چرا آوردنش قاطیه ما، یادته در حیاط رو زدن رفتیم وا کردیم کسی نبود؟ گذاشته بودنش پشت در، بی حقوق با چشم بسته، آبروش هم دستش بود، پاییز بود بابا!
...
جمشید پا می شه می ره کنار پنجره، فکر می کنه ما حالیمون نیست. هر سال همینه کارش.
می گم جمشید ما چرا تا این زرد و قرمزا رو می بینیم بند دلمون پاره می شه؟ پس کدوم رنگا قراره حال ما رو خوب کنن، ما مرخص شیم بریم پی کارمون؟ اون یکی رو یادته رشید بود، دستش رو تکون می داد، با عینک و سر فرفری وسط راهرو می گفت لبت کجاست که خاک چش به راه است؟! یه بارم خیال کردیم واسه دلبر می خونه نزدیک بود سیراب شیردونش کنیم. چی شد اون؟ عشق صف نونوایی بود، هر چی از مدیریت پرسیدیم جواب سربالا داد. پاییز نبود، همین وقتا بود جون تو که دیگه از نونوایی برنگشت. آخرم ورداشتن یه ورق کاغذ چسبودن پشت شیشه که خودسر شده، اشتباه شده باهاس ببخشین.آدم به دلش چطوری  حالی کنه که اشتباه شده ؟



+رادیو چهرازی : اینجا .

+برای گوش هامون : بشنویم (منبع)

  • هیده ...

حافظه ی خود ایمن

چهارشنبه, ۷ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۹ ب.ظ

b6134454def58bf77ade92252ec8af22

عکس از دیوار رنگی


تو یکی از کانال های تلگرامی بود فک کنم که خوندم ؛ هر آدمی یه درصدی که الان یادم نیست ؛ حافظه ی تخیلی داره و در ادامه گفته بود که یه درصدی از خاطره ها تحریف می شن .

تا حالا بهش فکر نکردم که خاطره ی تخیلی داشتم یا نه . شایدم چیزایی که تو خواب می بینیم و فکر می کنیم تو واقعیت اتفاق افتاده رو منظورش بوده . به خاطره هایی که تحریف می شن هم فکر نکردم آخه . شاید منظورش همون خاطره هایی بوده که یواش یواش یه بخش هاییش blur می شه تو ذهنمون . واضح نیست . دیالوگ هاش نصفه نیمه یادمون میاد . اما تا دلتون بخواد به خاطره هایی که یادم نمی ره فکر کردم . خاطره هایی که بعد از گذشت این همه وقت هنوز با کیفیت فول اچ دی رو پرده ی نمایش ذهنم دارمشون . صوتی و تصویری . همه ی دیالوگ ها ؛ همه چی مو به مو یادم هست . حالا خوب و بد بودن خاطره خیلی تو اصل ِ قضیه فرقی نداره . یه وقتایی خاطره های خوب هم که زنده بشن دلت براشون تنگ می شه . می شن خاطره های خود ایمن .  می شن علیه ِ خودت .

چرا هیشکی از خاطره هایی که هیچ وقت پاک نمی شن حرفی نزده ؟


+برای گوش هامون :

+با این عکس میریم به استقبال پاییز (:  .

  • هیده ...