از چشم ها بخونیم

۸ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

یک پست ِ دو پستی !

سه شنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۲۸ ب.ظ

4ab4893e2f692198de86eb99432b7183

عکس از دیوار رنگی

پارت وان :

می دونید ... صداقت خیلی خوبه . خیلی ها . بات د ِ پوینت اینجاست که یه مرز خیلی خیلی باریکی هست بین صداقت و رک گویی . یعنی می خوام بحث رو به جایی بکشونم که بگم یه وقتایی یه حسایی تو دلمون داریم که نباید ازشون حرف بزنیم . یه حساب کتابایی تو ذهنمون داریم که نباید به طرف ِ مقابل بگیم . نگیم اینارو .... اینا خوب نی . اینا صداقت نیس . شمردن لطف ها و کادوهامون برای آدم ِ مقابل درست نیست . حالا شاید شاید شاید ؛ یه روزی و یه زمانی لازم شد ذکر کنی ولی این مدل چرتکه انداختن ها قسمت قشنگی از مکالمه های عادی و روزمره نیست . اصلا چرتکه انداختن که  خوب نیست ؛ اونم تو کارهای به قول ِ معروف معنوی و اینا . ولی خوب یه وقتایی آدم ناخودآگاه چرتکه می انداره . ولی لزومی نداره اعداد و ارقام اون چرتکه رو اعلام کنیم . یه بلاگری که الان یادم نیست کی بود یه زمانی نوشته بود " شاید ناخودآگاه تو ذهنمون غیبت کنیم ؛ ولی به زبون آوردن اون دست ِ خودمون ِ " .




پارت تو :


به نظرتون ؛ با این حرفایی که تو وبلاگ هامون می نویسیم هر کدوم ؛ به نظرتون هر کدوممون رو با چی یاد می کنند ؟  چه اتفاقی می افته یا چه چیزی می بینند که یادمون می افتن ؟ (:  .
  • هیده ...

چه فاعل باشی چه مفعول

جمعه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۴۷ ب.ظ
این که تو اون کسی باشی که باید از کسی یا گروهی خداحافظی کنه  یا کسی هستی که ازت خداحافظی می شه ؛ نمی دونم کدومش سخت تره . ولی در نود درصد مواقع فکر نمی کنم خوشایند باشه هر دوش . مخصوصا وقتی کلی خاطره ی خوب ؛ لحظه های خوب با اون گروه داشتی . حالا من از الان دارم به چند ماه بعد که مجبورم از یه گروهی خداحافظی کنم فکر می کنم. تو دلم می گم آخه چی بگم که دلیل قانع کننده و خوبی باشه برای رفتنم . باید برم برای کارهای مهم تر و پروژه های مهم تر ِ زندگیم . ولی خوب دلمم نمیاد از این گروه خداحافظی کنم مخصوصا وقتی همه ی شرایط  یا حداقل 99 درصد شرایط خوب ِ برام در حال ِ حاضر. و در عین حال داشتن هر دوی اینها ( رسیدن به پروژه های بزرگ تر  و ادامه ی همکاری با این گروه ) ممکن نیست .این قدری فعلا همه چیز خوب ِ که حس می کنم خداحافظی کردنم بی معرفتی محسوب می شه حتی ! ولی خوب اون مادر بزرگ ِ درونم ؛ اون جغد ِ دانای درونم ؛ اون آینده نگر درونم می گه برای اون هدف های بزرگترت باید دل بِکَنی .


+واقعا آرزوی درستی نیست اگه بگم کاش یه بهونه برای رفتنم پیدا شه ؟ نه ؟!
+دوستان و عزیزان و قشر دانشجو و دانش اموز ؛ حواستون به نمایشگاه کتاب و بن خرید کتاب باشه که از فردا شروع می شه (: .
  • هیده ...

همین خودمونی که هستیم رو دوست داشته باشیم

پنجشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۲۵ ب.ظ

1

عکس از دیوار رنگی


جدا از این شعار های دوست خوب اونی ِ که عیبت رو بهت بگه و اینا ؛ بدترین حالت ِ ممکن ِ این ِ که تو رو به مرحله ای برسونه که بخوای مدام خودت رو با بقیه مقایسه کنی . مقایسه جز تو چند مورد و چند تا تبصره اصلا چیز ِ خوبی نیس . حالا چه خودت رو هی مقایسه کنی چه بقیه رو . بدتر از اینکه خودت ؛ خودت رو مقایسه کنی این ِ که یکی تو رو به مقایسه بندازه . مراقب حرف زدنمون باشیم (: .  بعد الان من وااقعا نمی دونم دیگه چی باید بگم که این پست ادامه پیدا کنه . یعنی بعد از ده روز هم کلی سعی کردم که بنویسم و نتیجه اش شد این !دو سه دفعه هم که حرفی برای گفتن داشتم ؛ آخر شب بود و خستگی مجال نمی داد لپ تاپ رو روشن کنم حتی و قطعا فرداش هم چیزی یادم نبود که بنویسم :دی .



+زیادی رک بودن هم خوب نیس . حداقل کلمه های بهتری انتخاب کنیم ((: .

+این یه قانون ِ که آهنگ های خوب همیشه تو ماشین بغلی ِو ما هیچ وقت شبیه اونا رو پیدا نمی کنیم :دی؟ یه عروسی رفتم دیدم چه قدر آهنگ ندارم :دی.

+دوست ِ خوبم که دوست داشتی منو بذاری تو آلبوم کارت پستال هات ؛ منم دوست دارم یه جایی تو زندگیم جات بدم . لا به لای خاطره های خوب ِ زندگیم .  دلم برات تنگ شده بود ؛ خیعلی . خوش حالم که هستی (: .

  • هیده ...

حتی اونم با همون 3 ثانیه حافظه اش

سه شنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۵، ۰۹:۲۵ ب.ظ

ای کاش نرفته بودم . سینما رو می گم . نه به خاطر اینکه فیلم بدی بود یا هر چی ؛ به خاطر اینکه دوست نداشتم الان تو حافظه ام مونده باشه که تو سالن سینما ؛ با اون همه جمعیت ؛ وسط اون فیلم با ژانر کمدی و طنز ؛ صدای فیش فیش دماغش رو شنیدم ؛ که فهمیدم دقیقا همون چیزی که طنز ِ داستان ِ فیلم ِ ؛ اونو یاد ِ خاطره های بدش میندازه  و یواش داره بین خنده های ما ؛ گریه می کنه . حالا من با این حافظه ام به کنار ؛ ماهی قرمز عید چرا این قدر ناراحت بود که وقتی داشتم آب ِ تنگ رو عوض می کردم و برای کسری از ثانیه بی آب موند سریع خودشو زد به مردن و وقتی دوباره انداختمش تو آب خوش حال نشد . اون که سه ثانیه بیشتر حافظه نداره . پس چی تو حافظه اش داشته اذیتش می کرده ؟!چی اذیتش می کرد که عصر مُرد ؟
  • هیده ...

بیا و سعی کن خوب باشی .

جمعه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۵، ۰۷:۳۵ ب.ظ

Processed with VSCOcam with 9 preset

عکس از دیوار رنگی


سیزده روز رو گذاشتم کنار . سیزده روز رو بیشترش رو وقت تلف کردم یا خوابیدم یا فکر کردم یا یه خرده درس خوندم . سیزده روز در حالی که رو مبل نشسته بودم یا شاید هم  رفته بودم که بخوابم داشتم فکر می کردم و دنبال راه حل بودم . سیزده روز عکس های اینستا رو لایک کردم و همه ی دور همی هاشون تو مسافرت ؛ همه ی عکس های لبِ ساحلشون رو پسند کردم . سیزده روز تو تلگرام تا نیمه شب چندتایی حرف زدیم و دستمون بی حس شد و گردنمون خشک شد .تو این سیزده روز ؛ روی یه کاغذ هدف های سال 95 ام رو نوشتم و هر روز یه چیزی بهش اضافه کردم ( شاید به نظر ساده بیاد ولی می گن و دیدم که نوشتن هدف ها به رسیدن بهشون کمک می کنه ) سیزده روز همین طوری گذشت . البته انتخاب خودم بود که مسافرت نریم یا مثلا تا نیمه شب بیدار باشم و عکس های بقیه رو لایک کنم . ولی خیلی از این اتفاق ها انتخاب خودم نبود. مثلا این قدر فکر و خیال انتخاب خودم نبود . حالا اصلا اینا مهم نیست . مهم این ِ که حالا که فردا رسما همه کارهاشون رو شروع می کنند من دارم دنبال ِ روز خالی می گردم که برم مسافرت !!! اند نات فوند یت . یعنی یه روز خالی هم دارم که از قبل براش برنامه ریختم و نمی شه کنسلش کنم ؛و الان منتظرن من بهشون تاریخ بدم . اینا هم اصلا به کنار . تو سایت زده بود شروع ثبت نام از 10 روز قبل ِکه امروز رفتم ببینم ساعت چند ازمون شروع می شه که دیدم شروع ثبت نام از خیلی قبل تر بوده و به زودی ظرفیت ها تکمیل می شه و من الان اسکن مدارکم کجا بود که ثبت نام کنم . حالا باز اینا هم به کنار ؛ در راستای آزمون و خطا بودن این آزمون برای من ؛ نوشته بود هزینه ازمون 30 هزار تومن ِ ولی امروز دیدم زده 60 تومن . باز اینا هم به کنار . اون سیزده روز دقیقا کجا بودم که حالا می خوام بشینم گزارش بنویسم و یه کنفرانس 5 الی 10 دقیقه ای اماده کنم ؟! اینا هم باز به کنار ؛ بذارید از کشفیاتم تو عید بگن براتون :


+ چیزی که قطعا خیلی هاتون می دونید ؛ آدما تا نیازی بهتون نداشته باشن دنبالتون نمیان . اینو قشنگ توی عید می شه حس کرد و حس کردم . اونم از کسایی که انتظارش رو نداشتم . لمس کردنش حس بدی می ده به ادم .( اینجا هم استثنا داریم البته) .

+ تهران هم دیگه توی عید اون قدری خلوت نیست که با نظریه بمونیم تهران و تهرانگردی کنیم ؛ نرید مسافرت .

+بیکاری و بی هدفی ؛ ادمو بیشتر از این حرفا خسته می کنه . ادمو به پوچی می رسونه . خدا نیاره اون روز رو  براتون:دی.

+هر چی بیشتر فرصت باشه ؛ کمتر کاری می کنیم . ( این قانون نیست و قطعا استثنا داره ولی خوب عموما این طوری ِ دیگه :دی) .


با همه ی این تفاسیر و اون شروع ِ بد ؛ چه قدر اوضاع بهتر شده (: . سال ِ 95 جان ؛ بیا و سعی کن سال ِ خوبی باشی ؛ کلی کار داریم با هم . مرسی.

  • هیده ...

چی بنویسم ؟

سه شنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۱۹ ب.ظ
دوست داشتم یه چیزی بنویسم و ارسالش کنم ؛ که بگم منم هستم . همین جا ؛ تو خونه . که بگم عید داره تموم می شه. نمی دونستم چی باید بنویسم . چطوری باید بنویسم .خنده دار نیست ؟ :دی.


+صبح تو خیابون ؛ وقتی داشتم می رفتم سوار ماشین شم ؛ یهو داشتم فکر می کردم دیشب گزینه ی ارسال رو زدم یا باز انصراف ؟! ((((:    . 
  • هیده ...

کپک در خانه

پنجشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۵۵ ب.ظ

146

عکس از دیوار رنگی


+من ؛ این من ِ این چند وقتم رو دوست ندارم . این قدر منفی ؛ نا امید ؛ خسته ؛ بی فایده ؛ بی اراده ....
+قطعا این خود ِ ماییم که باید زندگیمون رو خوب و قشنگ بسازیم ؛ می دونم .
+غیر معمولی - محسن چاووشی : در حال پحش .
+ عنوان (((: .
  • هیده ...

سوئیچ مایند

چهارشنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۳۹ ق.ظ
مثلا فکر کنید فکرمون ؛ یعنی بخش  قدرت تفکر توی مغزمون دکمه ی سوئیچ داشت . مثلا وقتی تو طول ِ روز به گرفتاری ها ؛ غصه ها ؛ و هزار و یک اتفاق بد فکر کرده بودیم ؛ به هزار و یک راه حلی که برای اون مشکل به ذهنمون رسیده بود فکر کرده بودیم . می شستیم روی یه صندلی چوبی ؛ تمرکز....نفس عمیق ... تمرکز ...نفس عمیق و فکرمون سوئیچ می شد رو چیز ِ دیگه ای . سوئیچی که دیگه وسط فکرای خوب ؛ یهو برنگرده رو مود ِ قبلی .
مثلا حین ِ همون نفس عمیق و تمرکز ...نفس عمیق و تمرکز ... به خونه ای بهت دادن تا دکور کنیش فکر کنی  . این ِکه مبلا رو چه رنگی بخری . تم ِ خونه چه رنگی باشه .دکوری ها چی باشه و کجا بذاری. تابلوی مورد علاقه ات دیوار سمت ِ چپ باشه یا سمت ِ راست ؛ گلدون ها تو اتاق باشه یا کنار پنجره ی آشپزخونه . یا نه ... این بار تو همون نفس عمیق و تمرکز ها به نزدیک ترین مهمونی یی که دعوت شدیم فکر کنیم . به اینکه چی بپوشیم . موهامون رو چطوری درست کنیم . موهای باز به اون مدل لباس بیشتر میاد یا بسته باشه قشنگ تره . اون گوشواره بافتی گل گلی ها بهش میاد یا نه ؛ سنگ باشه قشنگ تر ِ ... اصلا اینم نه . بذارید تو نفس عمیق و تمرکز هامون به باغچه ای که در اختیارمون گذاشتن تا پر گلش کنیم فکر کنیم . لاله بکاریم یا شب بو ؟ بنفشه باشه یا نمی دونم گوشواره ای . رز رونده بخریم یا آبشار طلایی ؟



  • هیده ...